چرخه زندگی در حال گردش و ایران کشوری در حال آبادانی و پیشرفت بود.بچه ها روزها به مدرسه میرفتند و اوقات فراغت هم بازی با دوستان در محله سبز و کوچه ها و زمین های خاکی سپری می شد تکلیف و مشق و درس ها برای عده ای عادی شده بود و برای برخی ها با دشواری پیش میرفت.
یکی از رویدادهای مهم دوران دبستان عبدالحمید انتخاب او و چند نفر دیگر برای مسابقه علمی بود که پس از امتحان و گذراندن مراحل مختلف برگزیده شدند و در اولین مسابقه شهرستان رتبه نخست گروهی را بدست آوردند و قرار شد در مسابقه برگزیدگان مدارس استان شرکت نمایند . این عده با ضریب هوشی بالا در زمینه ها و دروس علوم و معلومات عمومی برتری خود را نشان دادند.
کم کم با بالا رفتن سن به همراه دوستان به مرکز شهر و خیابان های شاهی میرفتند . در شاهی دو سینما فعال بود، که یکی متعلق به نساجی شاهی و یکی در میدان اصلی شهر بود اما ورود بچه ها و افراد کم سن به سینما ممنوع بود. فارغ از اطراف شهر اما در اماکن شهری و مرکزی امنیت دانش آموزان بهتر بود . میگویند یک سرگرد پلیس شهربانی که رئیس اداره آگاهی شاهی بود هنگام تعطیلی مدارس دخترانه با لباس مبدل و بدون انیفورم نظامی در حوالی مدارس دخترانه گشت میزد و اگر افرادی برای دختران دانش آموز مزاحمتی ایجاد میکردند سریعا برخورد میکرد و مزاحمین را به شهربانی میبردند و موی سر را بصورت 4 راه میتراشیدند.و تامدت یکماه باید هر روز بدون کلاه خودشان را به شهربانی نشان میدادند. چنین رفتار و برخوردی موجب شده بود تا جوانان بیشتر دقت و مراقبت نمایند و معمولا در زمان تعطیلی دبیرستان های دخترانه کمتر فردی در مسیر آنان مشاهده می شد.
زمان میگذشت و سال های دبستان با فراز و نشیب های خاص خود یکی پس از دیگری به پایان میرسید و دوباره سال تحصیلی جدید و کلاس و دروس دیگر که در همه سالها نمرات عبدالحمید بسیار خوب و از شاگردهای اولی بود.
در ایران و جهان اتفاقهای گوناگون روی می داد، چه از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و چه رخدادهای طبیعی و اتفاق های مختلف که بعضی پیگیر اخبار بودند و برخی تمایلی به خبرهای جهانی حتی داخلی نداشتند. در کشور چند گروه سیاسی با اتفاقهای خاص داخلی مواجه شدند و بعضی توسط دستگاه های امنیتی متلاشی شدند.
ساواک یک سازمان قدرتمند امنیتی و اطلاعاتی در دنیا بود که با دقت و قدرت تحولات و اتفاقات داخلی و خارجی را تحت نظر داشت . ساواک چهار اداره اصلی داشت که فقط یک اداره مربوط به امنیت داخلی بود و بقیه در امور خارجی و ضد جاسوسی فعالیت میکردند . در آن دوران علاوه بر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سی آی ای و سازمان اطلاعات شوروی دو سازمان اطلاعاتی در دنیا بعنوان قویترین بودند . که یکی پلیس مخفی انگلیس ام آی 6 و اینترجد سرویس آلمان شرقی و یکی هم سازمان اطلاعات و امنیت ایران بود که تقریبا غیر قابل نفوذ بودند. افرادی که در داخل کشور بعنوان مخالفان حکومت و فعال سیاسی مخالف بودند ،در صورت زندانی شدن با تمهیدات و امکانات مناسب نگهداری می شدند، اما افرادی که عملیات مسلحانه و تخریبی داشتند در کمیته ضد خرابکاری در وضعیت دشوار و سختی مورد بازجویی و حتی خشونت قرار میگرفتند .
در عین حال تقریبا تمامی کشورهای همسایه مخصوصا حاشیه خلیج فارس تمامی امرا و حکام تحت نظر ساواک بودند . البته بعد از انقلاب 57 بسیاری از جاسوس های ساواک در کشورهای مجاور با افشاگری اسناد توسط گروه های انقلابی و چریکی شناسایی و به حاکمان آن کشورها معرفی شدند که از جمله افرادی در پوشش پزشک دربار و یا آشپز یا محافظ سران کشورهای خلیج فارس بودند و بعد از افشاگری به فجیع ترین شیوه به قتل رسیدند.
از جمله بسیاری از مرز نشینان کشور همسایه در پوشش های چوپان و دامدار و بازرگان و کشاورز نیز از عوامل ساواک بودند . اتفاق ها و سرگذشت های مهم و خاص این سازمان امنیتی را باید در فرصتی مناسب توسط کارشناسان و افراد مطلع و شاهدین تنظیم کرد و نوشت.
علیرغم پیشرفتهای عظیم و مورد توجه کشور متاسفانه برخی مشکلات خاص و مهم موجب نفوذ برخی جریانهای فکری و مخرب در میان نسل جوان شد که بعدها یک تغییر و تحول تاریخی را رقم زد.
کم کم زمزمه های مخالفت شنیده می شد . در بازار و جامعه و دانشگاهها و حتی در دبیرستان ها و مدارس راهنمایی هم صحبت هایی بین افراد مبادله میگردید. در دبستان هم بین بعضی افراد کلاس پنجم حرفهایی که از منبع گروه های شورشی و سیاسی در جریان بود بتدریج مطرح می شد.
شاه در چند مصاحبه مطبوعاتی با خبرگزاری های خارجی برخی صحبت هایی مطرح میکرد که خوشایند کشورهای اروپایی مخصوصا انگلستان نبود. در زمانه ای که ایران پنجمین قدرت نظامی دنیا شده بود و نیروی هوایی ایران از برترین و زبده ترین نیروی هوایی دنیا شده بود و شاخص رشد اقتصادی ایران از ژاپن بیشتر و واحد پول ایران از نظر اعتبار پوند انگلیس را پشت سر گذاشته بود. کارخانجات و مراکز تولیدی و فنی و علمی در اوج برتری و پیشرفت بودند. تا جاییکه وقتی شهردار سئول کره جنوبی به تهران آمده بود یکی از آرزوهایی که بیان داشت این بود که روزی سئول بتواند همچون تهران شود.
و اینگونه بود که برخی عقیده داشتند که ایران دچار یک توطئه و فریب بزرگ جهانی گشت و در دام دسیسه جهانی افتاد و از ادامه پیشرفت و ترقی بازماند.
برخی تحلیلگران گفته اند که چند اشتباه تاریخی توسط حکومت و شاه موجب زمینه سازی تغییر رژیم شد. یکی آنکه شاه بی محابا کشورهای اروپایی و قدرتمند را با ابزار نفت تهدید کرد و برخی برنامه های آتی را در مصاحبه ها بیان داشت. و دیگر اینکه در سال آخر حکومت شاه از سوی نخست وزیر وقت مقرری و کمک های مالی دولت که به روحانیون پرداخت می شد را قطع کرد و بستر نارضایتی روحانیون که در تمام جوانب و زندگی مردم از تولد تا مرگ حضور داشتند را ایجاد کرد.
اشتباه بعدی نوشتن مقاله معروف در روزنامه اطلاعات وقت که خمینی را یک فرد هندی معرفی کرد و بهانه ای دست طلاب و روحانیون داد. گروه های کمونیستی و ملی گراها در کنار بازاریان سنتی و روحانیون و کشاندن برخی گروه های دانشجویی و تحصیل کرده و اتحاد همدیگر یک تغییر تلخ تاریخی بنام انقلاب سال 1357 را رقم زد.
تا حدود یک سال قبل از انقلاب، شاه مردم و مملکت را دوست داشت و مردم هم بیشتر او را دوست داشتند هر چند با دارا بودن قدرت نظامی برتر از حمله کشورهای خارجی آسوده بود اما هیچگاه در خیال و گمان و رویا هم فکر نمیکرد روزی مردمی که او برای آنها پیشرفت و رفاه و آبادانی آورد مقابلش بایستند ، برای همین پلیس ضد شورش و یگان های ویژه برای سرکوب ایجاد نکرد.
گروه های سیاسی با تمام توان و با حمایت عجیب و شک برانگیز رسانه های جهانی از هر فرصتی استفاده کردند و چهره حکومت و شاه را بگونه ای دیگر نشان دادند و با بدترین روش و بی ادبانه ترین شعارها فقط از ضعف ها و کاستی ها گفتند و آنچه وجود داشت و دیده بودند را نادیده گرفتندو آنچه وعده کاذب بود و هنوز ندیده بودند را قبول کردند که این رویداد تاریخی حساس ترین در عین حال تلخ ترین حادثه در کشور ایران بود که 2/9 درصد مردم ایران در آن شرکت نمودند و بقیه سکوت پیشه کردند.
و آنگاه مدارس تعطیل شدند و مردم با تحت تاثیر قرار گرفتن احساسات مذهبی به خیابان ها هجوم بردند و انقلاب در تاریخ ثبت شد و هنوز دوران دبستان عبدالحمید به پایان نرسیده بود که نظام تغییر کرد.
روزی که شاه رفت یکی از مهمترین رویدادهای دوران معاصر ایران بود.
در واپسین روزها و ساعات حضور شاه در ایران دولت جدید به ریاست شاهپور بختیار که یکی از نیروهای ملی بود به مجلس شورای ملی معرفی و کابینه تشکیل شد.
دوران 37 روزه نخست وزیری بختیار شلوغ ترین روزهای سال 1357 بود . بختیار به سه خواسته اصلی معترضان که عبارت بودند از انحلال ساواک - آزادی مطبوعات و آزادی زندانیان سیاسی جامه عمل پوشاند و در مدت بسیار کوتاه این خواسته ها را انجام داد.اما انقلابیون خواسته های جدیدی ارائه کردند که انحلال دولت و تغییر رژیم حاکم بود و به همین خواسته ها تظاهرات و نا آرامی ها ادامه یافت .
هنگام رفتن شاه برخی از همراهان و نظامیان در فرودگاه مهرآباد بسیار متاثر و نارحت بودند و مردم بسیاری غمگین و اندوهناک شدند.
وقتی شاه رفت روزنامه ها با تیتر درشت نوشتند " شاه رفت "
بچه ها در محله جمنان کنار جنگلبانی جمع بودند و در موارد مختلف صحبت میکردند که ناگهان یکی از جوانان محل از راه رسید و با صدای بلند گفت شاه رفت .
با اعلام این خبر همه سکوت عمیقی کردند و همدیگر را با تعجب نگاه کردند. چند تن از آنها به داخل حیاط منزلشان رفتند و بغض شان ترکید و ناخودآگاه به گریه افتادند، یکی در زیر درخت صدای هق هق گریه هایش توجه اهالی خانه را به خود جلب کرد و کم کم همه با خبر شدند که واقعا شاه از ایران رفت . برخی برای دلداری خود و دیگران می گفتند بر میگردد و بعضی هم بیان داشتند دیگه بر نمی گردد.
یکی از جوانان که بعدها از تهران آمده بود تعریف میکرد که در حوالی میدان فردوسی عده ای رقص و پایکوبی میکردند و رفتن شاه را جشن گرفته بودند. پیرمردی به آنها گفت این آخرین رقص و شادی تان است وقتی با رفتن شاه اینچنین شادمان هستید از آینده خطرناک و وحشتناک بترسید . البته جوانان حاضر با الفاظ رکیک با پیرمرد برخورد کردند.
یکی از افراد مسن در محل با ناراحتی عمیق گفت بچه ها بدانید که از این پس برکت و پیشرفت هم رفت و شاه با خودش شادی و امنیت و آرامش را برد. قصه ها وحکایات زیادی از رفتن شاه از ایران در تاریخ ثبت شده که بیشتر آن مربوط به گفته ها و صحبت ها و نصیحت های افراد مسن و پیران از قشرهای مختلف و با تحصیلات گوناگون بود که نقل محافل شده بود. اما برخی به فراموشی سپرده شد. علاوه بر انقلابیون و روحانیون که از رفتن شاه جشن گرفته بودند بسیاری از دول خارجی مخصوصا اتحاد جماهیر شوروی – بریتانیا – فرانسه و چند کشور اروپایی و همچنین کشورهای عربی و حومه خلیج فارس بسیار خوشحال شده بودند و از این رویداد که برایشان غیر باور بود در پوست خود نمی گنجیدند.
شاه رفت اما با چشمانی اشک آلود و بغضی سنگین همچون درختی که بر تنه اش با تبر زدند ، همان تبر که دسته اش از چوب درخت بود. وداع شاه با میهن بعنوان غریبانه ترین حوادث تاریخ این سرزمین بود . وقتی پرسیدند چگونه خاک ایران را ترک کردی به فکر فرو رفت و با چهره ای خاص گفت وجودم و تمام هستی ام ایران بود و هیچ احساسی بالاتر از کشورم و خاک وطنم ندارم.
میگویند مقداری از خاک ایران را همراهش برد . پس از رفتن شاه حدود یکماه بعد خمینی عازم ایران شد و در داخل هواپیما و هنگام آمدن به ایران از او پرسیدند چه احساسی برای رفتن به ایران داری و او براحتی گفت هیچ !!! ...
مجسمه های شاه از میادین شهر به زیر آورده شد و عکس هایش را آتش زدند. حتی پرچم ملی را آتش زدند و لگدمال کردند. یکی از عجایب تظاهرکنندگان که شگفتی همگان را به همراه داشت ، به همراه نداشتن پرچم ملی که هویت و نشان و اصالت میهن است بود و در هیچ یک از تظاهرات انقلابیون نشان و خبری از پرچم سه رنگ ایران نبود. البته در برخی تظاهرات گروه ها ، پرچم هایی از فلسطین و شوروی و نشان سرخ نمایان بود.
هنوز بیانه و اطلاعیه دانشجویان مبارز و طلاب ایرانی حوزه علمیه نجف که در آن از رژیم پهلوی بعنوان غاصب و متجاوز و اشغال کننده سه جزیره ابوموسی و تنب کوچک و تنب بزرگ نام برده بودند و کشورهای عربی را دوست و برادر خوانده بودند نگذشته بود و هنوز از فاجعه سینما رکس آبادان که بر گردن حکومت انداخته بودند هم مدت زیادی نگذشته بود که خبر برخی گروه های فلسطینی ولبنانی و چریک ها و کمونیست ها که لباس نظامیان ارتش و ژاندارمری را پوشیدند و مردم را به گلوله بستند رسید .اما بعنوان دوستان انقلابی با آنها برخورد نشد.
آنهایی که دوست نداشتند حکومت بر قرار باشد با بازی احساسات و هیجان نسل جوان و سوء استفاده از باورهای دینی که مردم مذهبی به روحانیون اعتماد کرده بودند توانستند موجی خطرناک را در رود آرام و قدرتمند ایران پیشرفته ایجاد کنند.
بعد ها مشخص شد که همکاری برخی کشورهای خارجی و ارائه مشاوره به سران انقلابیون اینگونه بود که طبق برنامه ریزی های انجام شده زمان اوج تظاهرات از اواخر تابستان 1357 تعیین شده بود که به دلایلی از قبیل بازگشایی مراکز تحصیلی و حضور دانشجویان و دانش آموزان و همچنین با توجه به مهاجرت فصلی کشاورزان که برای کار در زمستان به مراکز استانها بخصوص تهران آمده بودند به سوی تظاهرات ضد حکومتی سوق داده شوند.
طبق تحقیقات صورت گرفته کل جمعیت شرکت کننده در تظاهرات 2/9 درصد از جمعیت کشور بود که بیشتر در مراکز استانهای تهران –آذربایجان شرقی – خراسان – اصفهان و ... متمرکز شده بودند و این جدا از راهپیمایی بزرگ عاشورا در تهران بود که تمامی گروه ها ی مردمی و مذهبی شرکت کرده بودند.مهمترین موضوع در این حادثه بزرگ همان سکوت اکثریت خاموش جامعه بود ، البته در یکی از روزهای بهمن 1357 حدود دویست هزار نفر در تهران در حمایت از حکومت شاه و قانون اساسی تجمع کردند و تنها روزی که پرچم ایران برافراشته شده بود . البته در آن روز هیچ یک از گروه های انقلابی در خیابان ها برای تظاهرات نیامدند و یاس و ترس بر انقلابیون حاکم شده بود.
همچنان سیل ویرانگر به حرکت خود ادامه میداد و حوادث وحشتناک و خطرناکی که جایگاه ایران و ایرانی را هدف قرار میداد در آستانه ظهور بود. چه برای آنهایی که در صف مبارزات بودند و چه آنانی که تغییر وضعیت را نمی خواستند و سکوت کردند. اما همگی باید با همه فراز و نشیب ها و اتفاق های آینده کنار می آمدند.
۳ نظر:
در عجبم از آن جماعت ناسپاس
اقلیت خائن و اکثریت نادان کلید نابودی هرمملکتی هست
پیش بینی که همان شخص درویش در اولین قسمت به آن جوان ( مرحوم حاج باقر باقریان) گفته بود ، بوقوع پیوست . شاید هم اگر این اتفاق نمی افتاد ، مردم این آخوندها را همطراز حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یا حتی نعوذ بالله، بالاتر از ایشان و در حکومتداری ، بهتر می دانستند ولی خیلی دیر متوجه حماقت خود شدند. و در ادامه جنایات کشورهای دیگر که تا بحال ادامه دارد.و افراد وطن فروش نیز که چگونه از این حکومت در کشتار مردم خودشان ، دفاع می کنند و از هیچگونه جرم و جنایت فروگذار نیستند.
خدایا انتقام مردم مظلوم و اصیل را از این ظالمان ، بستان. آمین
ایران ، ای تنها ترین در جهان ، سربلندی و افتخار را در آینده نزدیک بدستان مبارک استاد بزرگوار ، شاهد باش.
ارسال یک نظر