پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی و سوم


تحصیل دانش آموزان در فضای سنگین و ملتهب

مدرسه ها باز بود و دانش آموزان در فضایی سنگین و آشفته مشغول تحصیل بودند، دیگر امنیت مثل قبل در محیط های تحصیلی برقرار نبود ، هر زمان ممکن بود پاسداران وارد مدرسه ای شوند و معلم و یا دانش آموزان را به همراه خود ببرند و بعضی هم سرنوشت شان مشخص نبود.
کلاس های درس و اوقات زنگ تفریح جو نا بسامانی داشت و صحبت های سیاسی و انقلابی همه جا مطرح بود در چنین شرایطی دانش آموزان باید درس میخواندند.
عبدالحمید به همراه همکلاسی هایش نیز هر روز شاهد یک اتفاق و رویدادی بودند، هنگام تعطیل شدن از مدرسه همچون قبل نبود ، اوقات فراغت هم مثل قبل مشغول بازی و تفریح نمی شدند. عده زیادی بعد از تعطیلی مدرسه به دکه ها و دفاتر سازمان ها و احزاب سیاسی می رفتند و یا در مسیر مدرسه و خانه و محله اخبار و حوادث انقلاب را جستجو می کردند ، نقل قول ها متفاوت و زیاد بود ، هنوز عده ای گمان میکردند از همه نظر به آزادی رسیدند و میتوانند عقاید و نیات خود را آزادانه بیان نمایند.
در یکی از روزها در سه راه جمنان گروه های سیاسی جمع شده بودند و بحث میکردند، گروهی از لازمه انقلاب و برخی در مخالفت آن صجبت مینمودند، بچه ها هم حضور داشتند و شاهد ماجرا بودند . صحبت هایی از سازمان های چریکی و فلسطینی که در انقلاب همراهی کردند و حضور داشتند شد.
مفردی بنام خسرو از جلسه سران کشورهای آلمان و فرانسه و انگلیس و آمریکا در جزیره گوادالوپ سخنانی گفت که برای بسیاری تازگی داشت این فرد بیان داشت که پیش از وقوع انقلاب سران چند کشور در جزیره گوادالوپ تصمیم به تغییر رژیم در ایران گرفتند.
یکی با صدای بلند گفت که این ها همه دروغ است و مردم خودشان بپا خاستند.
نورعلی هم مطلبی گفت و زود صحنه را ترک کرد. او گفت الان روزهای خوش تان است و هنوز روزهای سخت فرا نرسیده است. افراد میانسال و پیران از آینده خطرناک برای مردم و مملکت نگران بودند.
یکی از این افراد گفته بود که مردم ایران قدرناشناسی کردند و باعث انقلاب شدند و شاه رفت. حالا اگر اینها بتوانند مملکت را اداره کنند!!.
اخبار رسیده حاکی از این بود که دولت موقت به نخست وزیری بازرگان پس از اشغال سفارت آمریکا استعفا دادند و خمینی هم با این استعفا موافقت نمود و شورای انقلاب اداره امور مملکت را به دست گرفت.
پیش تر خمینی گفته بود که روحانیون در حکومت حضور نخواهند داشت و به حوزه های علمیه بر میگردند.خودش هم به قم رفت . اما اینکه فشار و اصرار روحانیون حلقه خمینی او را مجبور کرد که به تهران برگردد و یا به خواست خودش برای حکومت آمد را مردم و تاریخ قضاوت خواهد کرد.
در هر حال جامعه دستخوش حوادث و اتفاقاتی میشد که به نفع عمومی مردم و کشور نبود . در برخی از مناطق و شهرها نیروهای کمیته و سپاه همچون حاکم منطقه ای با مردم و اموال عمومی رفتار میکردند . برخی منازل مسئولین رژیم سابق و حتی خانه های خالی را شناسایی و تصرف میکردند . بعضی بعنوان پایگاه و ستاد، متصرف و مستقر میشدند و تعدادی هم توسط سران انقلابیون اشغال می شد و در آن ساکن میشدند. بعدها با تشکیل بنیادهای مختلف از جمله بنیاد مستضعفان و 15 خرداد و بنیاد علوی و .... بسیاری از املاک را غصب کردند.
نکته جالب توجه اینکه مقرهای کمیته و سپاه در سراسر کشور همگی از اموال عمومی و شخصی بوده که برای همیشه مورد اشغال و استفاده قرار گرفت و صاحبان اصلی شان نیز نتوانستند حق خود را بستانند و بگیرند.
از جمله این املاک می توان برخی هتل ها – خانه و باغهای شخصی – اراضی و ساختمان کارخانه ها و حتی زمین های کشاورزی مردم را نام برد و بقول اکثریت مردم اینها از همان اول در مکانهای غصبی مسقر شدند و حکومت کردند.
برخی از روحانیون و انقلابیون نیز بعضی کارخانجات و انتشارات و اراضی و موسسات تجاری را مصادره انقلابی کردند البته به نفع خود و در مسیر منفعت شخصی با عناوین مختلف، که با توجه به عدم مدیریت و نداشتن مهارت و سواد و تخصص ، توانایی اداره موسسات تجاری و تولیدی را نداشته و بعدها با تغییر کاربری به فروش رساندند. تعداد این موارد زیاد است و در این مقوله فرصت پرداختن به آنها وجود ندارد.
بسیاری از کارخانجات و موسسات فرهنگی و هنری و تجاری و تولیدی توسط افرادی علاقمند و کوشا در دوره پیشرفت زمان شاه تاسیس و راه اندازی شده بود و با تلاش و جدیت و زحمات فراوان پایه های اقتصادی و تولیدی بخش خصوصی را بر پا کرده بودند اما به بهانه های واهی و بدون مدارک و اسناد متقن و منطقی توسط روحانیون حاکم مصادره شد و مورد اشغال قرار گرفت.
در سال 1358 که عبدالحمید در کلاس پنجم ابتدایی مشغول تحصیل بود برخی محتویات کتب درسی هم خط خورده شد و معلمان در بعضی از مواد درسی دچار اشکال شده بودند و اصولا مبنا و معیار تدریس هم نامنظم گردید .حال با این اوصاف دانش آموزان باید درس می خواندند و در امتحانات شرکت میکردند.
در زمستان همان سال اولین انتخابات ریاست جمهوری پس از تصویب قانون اساسی برگزار شد. همه گروه های سیاسی و انقلابیون در انتخابات شرکت کردند که بنی صدر با اکثریت آرا بعنوان اولین رئیس جمهور ایران انتخاب شد.
بنی صدر پدری روحانی داشت و همراه با یزدی و قطب زاده از جمله افراد تاثیر گذار در تغییر رژیم ایران بودند . در واقع این سه نفر عوامل ارتباطی خمینی با جهان غرب و رسانه ها بودند و بعنوان مترجم و مشاور و نماینده و سخنگو عمل میکردند. بعدها این سه نفر به" مثلث بیق" معروف شدند. یک جامعه شناس در دانشگاه تهران گفته بود که هر سه نفر نمک نشناس بودند که با توجه به بورسیه رژیم و کمک های دربار پهلوی به اروپا و امریکا رفته بودند و بنای مخالفت با حکومت شاه را نهادند و دست روزگار پاسخ دردناکی به اینها خواهد داد.
این سخنان در آن زمان مورد تمسخر عده ای قرار گرفت اما با اعدام قطب زاده و سپس خلع بنی صدر از ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا و فرارش به خارج و حبس و خانه نشینی یزدی و سپس مرگ دردناکش به واقعیت پیوست . یک روحانی سید در شمال هم پایان شوم این افراد را پیش بینی کرده بود و حتی جزییات بیشتری نیز بیان نمود که اگر فرصت شد در آینده به آن پرداخته خواهد شد.
در مورد تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی تقریبا تمامی گروه هایی که در انقلاب شرکت کرده بودند حضور داشتند ، اما تعدادی نیز با آن مخالفت کردند .همچنین در این سال درگیریهایی در چند منطقه کشور روی داد که شدیدا سرکوب شد. چند تظاهرات از سوی زنان در مورد حجاب و همچنین اعتراضاتی از سوی سازمانهای سیاسی صورت گرفت.
تقریبا در تمامی ادارات و وزارتخانه ها حجاب اجباری شد و آنچه از حوادث و اتفاقات آن زمان روی داده بود به گونه ای دیگر در رسانه های بین المللی انعکاس می یافت.
نشریه ها و مجلات و روزنامه ها از هر طیفی و هر گرایش سیاسی بصورت مستقل منتشر می شدند.
رادیو و تلویزیون که مدیریت آن در دست قطب زاده بود تا حدودی نظرها و عقاید مختلف احزاب را منعکس میکرد، اما بتدریج تیغ سانسور در اخبار وارد شد .
رسانه های بین المللی در دسترس مردم قرار نداشت و عمده ترین خبرگزاری خارجی که بی بی سی بود نیز بصورت ماهرانه ای از انقلابیون حمایت میکرد و اخبار را آنگونه که در طرحها و نقشه های پنهان شان بود پخش میکردند. جو رسانه ای طوری بر افکار و احساسات مردم حاکم شده بود که همگی با نفرت پراکنی و دشمنی از رژیم گذشته همراه بود و هرکسی به هر طریقی راست یا دروغ روایاتی از ظلم و ویرانی و شکنجه و جنایت حکومت شاه نقل میکردند و بصورت وسیعی ذهن و افکار عمومی را در یک مسیر خاص سوق میدادند.
نفوذ یک سویه و گسترده اخبار و وقایع روی مردم بگونه ای بود که یک جو و فضای بسیار وسیع در جامعه ایجاد شده بود که عموم مردم نسبت به رژیم قبلی نگاهی قهرآمیز و منفی پیدا کردند و در واقع همگان باید از شاه و حکومتش بیزاری می جستند. علاوه بر رادیو و تلویزیون و روزنامه ها ، روحانیون در منابر و سخنرانی ها و روضه هایشان روی مردم تاثیر بسزایی در این موضوع که انقلاب اسلامی یک پدیده مذهبی و جهانی بوده و وقوع آن موجب آزادی کشور و مردم شده است تاکید می کردند. و از هر مناسبت مذهبی برای تحمیل و تزریق خواسته هایشان استفاده می کردند که با توجه به مقید بودن اکثریت مردم به مذهب و باورهای دینی اینگونه اقدامات بر احساسات و پذیرش شعارهای انقلابی و مذهبی تاثیر فراوانی داشت ،به طوری که آنهایی که باطنا شاه را دوست داشتند نیز تحت تاثیر القائات و فضای جاری شده بودند . جو آن زمان بگونه ای شده بود که کسی اجازه و حق و جرئت بیان نکات مثبت و شایسته شاه و حکومت قبلی را نداشت ،البته مجازات شدید طرفداری از شاه هر روز سنگین تر و وحشتناک تر از گذشته می شد.
سال 1358 با تمامی سنگینی و نابسامانی ها به پایان رسید و دومین عید نوروز در نظام جدید فرا رسید. عده ای از انقلابیون چه مذهبی ها و چه کمونیست ها خواستار حذف نماد و مراسم و سنت های نوروز شده بودند اما مردم بصورت خاموش، چه آشکار و پنهان به استقبال نوروز رفتند . چهارشنبه سوری و تحویل سال نو و دید و بازدیدها توسط اکثریت مردم ایران علیرغم تبلیغات منفی انقلابیون برگزار شد و همچنین مدارس هم در این ایام به تعطیلات نوروزی رفت و ......


۳ نظر:

ناشناس گفت...

حتی به همین قطب زاده که همه کار برای انقلاب کرد رحم نکردن،اینا دیگه چه موجوداتی هستن

جاوید گفت...

چقدر خوب شد که آنموقع یا نبودیم یا خیلی کوچیک بودیم و نقشی نداشتیم

ناشناس گفت...

در همان اول به قدرت رسیدنشان ، رهبرشان علنا در تمام رسانه ها اعلام کرد تیغ تبلیغات ، برنده تر از تیغ شمشیر است ، بنابراین تمام تلاششان در تبلیغات استوار شد آنهم یکسویه ، بریده باد دست تمامی دست اندرکاران نابودی فرهنگ و اصالت و ایمان و پیشرفت این مرز و بوم و ایرانیان اصیل ، انشاءالله با لطف درگاه با عظمت الهی ، از باقیمانده این خائنان هم بدتر از امثال یزدی و قطب زاده و بنی صدر ، انتقام گرفته شود توکل بر خدا