روز سه شنبه اول مهر 1359 خورشیدی سال تحصیلی آغاز شد.
بچه ها آماده رفتن به مدرسه می شدند . مادر طبق معمول سفره صبحانه را گذاشت و بچه ها بعد از صرف صبحانه و خداحافظی راهی مدرسه شدند. برادر و خواهر کوچکتر عبدالحمید دوره دبستان و برادران و خواهر بزرگتر به دبیرستان میرفتند. عبدالحمید دوره راهنمایی را در مدرسه نیما آغاز میکند. با ورود به مدرسه برخی چهره ها آشنا و بعضی ها غریب و نا آشنا بودند. تقریبا بیش از نیمی از همکلاسی های دوره دبستان در این مدرسه ثبت نام کرده بودند.
در آن زمان نظام آموزشی در سه مقطع ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بود که ابتدایی 5 سال – راهنمایی 3 سال و دبیرستان یا هنرستان 4 سال گذرانده می شد و در پایان هر دوره تحصیلی مدرک پایان دوره اعطاء می شد. البته دوره راهنمایی بطور عامیانه به آن سیکل میگفتند.
دانش آموزان در حیاط مدرسه در حال دیدار و احوالپرسی با همدیگر بودند که زنگ مدرسه به صدا در آمد . در آغازین روز مراسم بازگشایی مدارس مدیر و ناظم بر سکو ایستادند و خیرمقدم گفتند و سپس یکی از مربیان پرورشی که ظاهر مذهبی داشت در پشت میکروفون بلندگو حاضر و مشغول سخنرانی شد، و متعاقب آن دانش آموزان را ترغیب و وادار به سر دادن شعارهای انقلابی کرد که عمده آن مرگ بر آمریکا و صدام و .... بود . در واقع در اولین روز سال تحصیلی حال و هوای محیط مدرسه در فضایی از سر دادن مرگ و نابودی سپری شد.
حال دانش آموزان که در دوره نوجوانی و سنین رشد جسمی و فکری هستند به جای بر آوردن نوای امید و انگیزه و حرکت در مسیر یادگیری علوم و فنون، با شعار مرگ و نابودی دیگران، سال تحصیلی را شروع میکنند ،آن هم در زمانی که تازه جنگ آغاز شده بود.
دانش آموزان به کلاسهایشان رفتند . عبدالحمید اولین روز سال تحصیلی در کلاس اول راهنمایی حضور یافت ، معلمان با کمی تاخیر وارد کلاس ها شدند. اولین درس ریاضی بود . معلم ریاضی وارد کلاس شد و دانش آموزان بر پا ایستادند. سلام و خوش آمد گویی انجام گرفت معلم نگاهی به دانش آموزان کرد سپس به سمت پنجره که رو به حیاط مدرسه بود رفت و از پشت شیشه نگاهی به بیرون انداخت و نفسی عمیق کشید و دوباره به دانش آموزان نگاه کرد ، انگار موضوعی میخواست بگوید اما پشیمان شد.
پشت میز نشست و رو به دانش آموزان کرد و گفت امروز آغاز سال تحصیلی است و درس این زنگ ریاضی می باشد. انگار حوصله آغاز نداشت و ادامه داد همانطوریکه میدانید جنگ شروع شده و امیدوارم ختم به خیر شود . بعد از دانش آموزان پرسید آماده شوید تا درس را آغاز کنم در این بین یکی از محصلین گفت آقا معلم واقعا جنگ شروع شده است ؟ که معلم پاسخ داد فعلا که اینطوری میگویند و ادامه داد شما به فکر درس و تحصیل باشید ، نوجوان هستید و باید به فکر آینده باشید. آیا علم ریاضی ارتباطی به این حوادث دارد؟
عبدالحمید از معلم اجازه خواست و بلند شد و گفت فکر میکنم با ترکیب اعداد خیلی از وقایع را میتوان متوجه شد. معلم با تعجب پرسید چطور؟ عبدالحمید پاسخ داد که به ذهنم آمده که حساب تاریخ و روزها با وقایع ارتباط دارد و ادامه داد مثلا 19 ماه و 18 روز از انقلاب گذشته است و حدودا 588 روز از انقلاب و 598 روز از زمان ورود رهبر انقلاب به کشور میگذرد که جنگ شروع شد، از طرفی با حساب جمع اعداد ، تاریخ شروع جنگ 28 میشود . یعنی جمع 31/6/1359 و سال 1359 هم 18 میشود و در تفریق 19 یعنی 8=1-9 میشود که احتمالا مدت زمان جنگ خواهد بود و عدد 588 یا 598 هم عددی مرتبط با پایان جنگ خواهد بود.
معلم با دقت به سخنانش گوش میداد و اعلام کرد بیا پای تخته و اینها را بنویس . عبدالحمید به پای تخته رفت و با گچ نوشت. سال میلادی را جمع زد و نتیجه 18 و 9=1+8 شد و بیان داشت اگر از اول مهر حساب شود با توجه به آغاز جنگ 8 الی 10 سال طول میکشد . او همچنان روی تخته مینوشت و حساب میکرد . خیلی از همکلاسی ها مات و مبهوت نگاه میکردند بعضی هم روی کاغذ عددهایی را جمع و تفرق میکردند . معلم با دقت خیره شده بود و گفت کافی است. اینها را چگونه بدست آوردی ؟ و عبدالحمید بیان داشت همینطوری به ذهنم آمد و چون درس ریاضی بود خواستم بیان کنم تا نظرتان را بدانم . معلم پرسید چطور چنین محاسبه ای میکنی ، شاید اینها گمان و تخیل باشد و عبدالحمید پاسخ داد بله شاید. اما قبل از اینکه جایی مطرح کنم خواستم در کلاس ریاضی بگویم، در واقع به این نتیجه رسیدم که هر اتفاقی در دنیا با اعداد ارتباط دارد و با جمع و تفریق و ضرب اعداد تاریخ هر حادثه ای میشود پیش بینی از آینده و نتیجه آن نمود . هر اتفاقی در زمان خود با اعداد مرتبط در درون خودش نتیجه را نشان میدهد و البته خودم بسیار به این موضوع علاقه و باور دارم.
معلم گفت دیگه کافیست و عبدالحمید به سمت نیمکت اش رفت و نشست.
همهمه ای در کلاس به راه افتاد ، بعضی ها تاریخ تولد خود را مینوشتند و حساب میکردند معلم هم به تخته خیره شده بود و روی میزش روی کاغذ چیزهایی را می نوشت و به فکر فرو میرفت و رو به دانش آموزان کرد و گفت اینطور دقت و تلاش خوب است ، اما سعی کنید در چنین اموری اوقات تان را زیاد صرف نکنید و ما در کلاس ریاضی باید مطالبی که در کتاب هست را درس دهیم و شما هم در همین چارچوب تلاش کنید. فکر و ذهنتان را درگیر چنین موضوع هایی نکنید.
آن زنگ دیگر درس خاصی کار نشد و معلم در کلاس قدم میزد و گاهی از پنجره بیرون را می نگریست بعد از به صدا در آمدن زنگ تفریح چند تن از همکلاسی ها به عبدالحمید گفتند عجب حساب و کتابی کرد و عده ای هم در این مورد شوخی میکردند.
کتاب های درسی هنوز نیامده بود و مسئولین تاخیر در چاپ و توزیع کتب درسی را مشکلات گوناگون از جمله آغاز جنگ اعلام میکردند و دانش آموزان از همدیگر می پرسیدند که جنگ که دیروز شروع شده است مگر در دوره شاه از مدت ها قبل از آغاز سال تحصیلی کتاب ها آماده و پخش نمی شد؟
آن روز در هنگام تعطیلی مدرسه معلم ریاضی عبدالحمید را صدا کرد و گفت واقعا این جمع و حساب اعداد به ذهنت رسید یا کسی به تو گفت ؟ که عبدالحمید پاسخ داد به ذهنم آمد و خودم چنین مطالبی را بیان کردم ، البته آقا معلم مطمئن هستم عدد 28 میتواند عدد مهمی در این مورد باشد ، عدد 28 با جدا کردن 8 و 2 و همچنین جمع اعدادی که 28 میشود رابطه ای با جنگ و زمان آن دارد.
معلم پرسید دیگر چه حساب هایی نموده که پاسخ داد یک عدد 45 هم از سرنوشت کشور و حکومت بدست آمد . معلم گفت مراقب باش که چه میگویم ، این حرفها را سعی کن جایی بیان نکنی و مطمئن باش که همیشه چند سال جلوتر از زمان حرکت میکنی ، اما مطرح کردن چنین موضوع هایی شاید بعدا موجب دردسر شود و اینها را گفت و خداحافظی کرد و رفت.
در مسیر برگشت از مدرسه چند نفر از همکلاسی ها با عبدالحمید در مورد اعداد و ریاضی صحبت میکردند و خودشان هم در مورد تاریخ تولدشان و دیگر اتفاق های زندگی با اعداد و زمان گفتگو و محاسبه میکردند ، یکی گفت واقعا اگر این موضوع ها درست باشد چقدر جالب میشود. عبدالحمید بیان داشت همه امور زندگی با اعداد ارتباط دارد ، فعالیت ها و کارها و ثروت و علم و هنر و حتی حوادث و اتفاق ها بطور شگفت انگیزی با اعداد پیوند دارند و میشود بسیاری از اتفاق ها را پیش بینی کرد. هر حرف و کلمه ای با عددها مرتبط است و اگر بتوانیم رازهای آن را کشف کنیم آینده را بهتر خواهیم دیدو در برنامه ریزی هایمان موفق تر خواهیم بود.
همینطور مشغول صحبت بودند، در مسیر رفتن به خانه گروه هایی از مردم را مشاهده میکردند که مشغول صحبت در مورد جنگ و موضوع های مختلف سیاسی و اقتصادی جامعه بودند. در مسیر مدرسه تا خانه برخی بساط های روزنامه فروشی و نشریات سیاسی بود که در منطقه پل سه تیر هم چند نفر بصورت ثابت و سیار در حال فروش و پخش روزنامه ها و مجلات بودند . عمده ترین روزنامه های مطرح در آن زمان روزنامه های اطلاعات و کیهان و جمهوری اسلامی و ... و مجله های سیاسی هم از جمله نشریه های مجاهد – کار و .... منتشر می شدند.
تیتر اول روزنامه ها در مورد جنگ بود، گروه های سیاسی مختلف ضمن محکوم کردن حمله متجاوزین عراقی اعلام کردند که آماده اعزام به جبهه های جنگ برای مقابله با دشمن هستند.
هر گروهی بیانیه در مورد جنگ می داد ، برخی دشمن اصلی را آمریکا میدانستند که صدام بعنوان مهره ای از سوی ابر قدرت ها اقدام به حمله نظامی به ایران کرد، بعضی ها هم افسران شاه را متهم به همکاری با صدام میکردند، تقریبا تمام احزاب و گروه های سیاسی تجاوز صدام را محکوم کردند.
رهبر انقلاب در پیامی که به مناسبت آغاز سال تحصیلی داد و شب قبل از تلویزیون پخش شد ، پس از موضوع سال تحصیلی اشاره ای به حمله عراق به ایران نمود و البته در روزنامه های اول مهر، عناوینی از فرمان رهبر را انعکاس دادند.
یکی از رهگذران که در حال نگاه کردن روزنامه ها در پیشخوان کتابفروشی بود گفت: چرا نوشتند نیروی هوایی ایران حمله کردند ، چرا نام ارتش را نمی آورند ، یعنی هنوز هم از ارتش کینه به دل دارند ؟ فردی که در کنارش بود گفت اینها تا ارتش و کشور را به روز سیاه نکشانند دست بردار نخواهند بود.
در مسیر حرکت بچه ها جمع های چند نفره ای را می دیدند که مشغول تفسیر و تعریف وقایع روز و جنگ بودند . راننده ها و کارگران و افراد گذری هر یک چیزی میگفتند. عده ای بر دیوار ها شعارهای انقلابی و با موضوع جنگ می نوشتند.
در همان آغازین زمان جنگ قیمت ها با نوسان در حال تغییر و بالا رفتن بود. اخبار ضد و نقیض از حملات هوایی متقابل ایران و عراق و تهاجم نیروی زمینی و دریایی میرسید . آن زمان تنها رسانه تصویری برای انعکاس اخبار تلویزیون بود که فقط دو شبکه داشت و بنام کانال 1و 2 فعالیت میکرد. شبکه تلویزیونی از عصر برنامه ها را شروع میکرد و تا قبل از نیمه شب ادامه داشت و در انحصار کامل حکومت بود. مطرح ترین رادیوهای خارجی که از زمان انقلاب و تغییر حکومت بصورت وسیع فعالیت داشت بی بی سی بود که از لندن برنامه پخش میکرد و تحت نظارت و کنترل دولت انگلیس بود. مردم ایران به رسانه های مستقل و جهانی دسترسی نداشتند و البته گهگاهی از مسافران سفرهای خارجی اخباری می رسید . هیچ اخبار مستقلی را نمی شد تجزیه و تحلیل منطقی و راستی آزمایی کرد ، چرا که در محیطی بسته ،و محدود رسانه های داخلی فعالیت میکردند.
سال تحصیلی و جنگ آغاز شد .زندگی مردم هم در دور تازه ای قرار گرفت و دانش آموزان هم باید با چنین اوضاعی تحصیل کنند.
۵ نظر:
خیلی جالبه،واقعا فردی توی اون سن وسال چنین توانایی داشته؟این عزیز الان کجاست؟
من از دوران جنگ اعلام حمله هوایی و آژیر و قعطی همزمان برق را خوب یادم هست
ارتش اگه پشت شاه را خالی نمی کرد باین حال وروز نمی افتاد
جل الخالق
انشاالله خداوند متعال توفیق داشتن درک و معرفت و شناخت و عقل و آبرو به همه ما عنایت فرماید.
علم اعداد را آنهم در آن سن و سال دانستن خود معجزه ای الهیست.
دانشگاههای زیادی مثل دانشگاه آکسفورد و ... در جهان نزدیک یا بیش از یک قرن پیگیر درآوردن علم اعداد هستند ولی هنوز به واقعیت هیچکدام از آنها نرسیدند، چگونه یک نوجوان ده دوازده ساله می تواند اینگونه و بسیار ساده ، از علم اعداد بصورت متقن سخن گوید و آنرا روی تخته سیاه مکتوب نماید.
در حالیکه حتی شماره قطعنامه 598 را هم که در سال 67 مورد پذیرش ایران قرار گیرد را هم از دل اعداد در بیاورد.
انشاالله خداوند متعال همواره بحق حضرت بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها نگهدارشان باشد. آمین
۴۵ جالب بود .آن شالله به حقیقت تبدیل بشه
ارسال یک نظر