پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت بیست و هفتم


من ایرانم را دوست دارم

فصل های مدرسه با گذراندن روزهای دبستان در کلاس های درسهای مربوطه پیش میرفت . سال اول دبستان و در پی آن سالهای بعدی، عبدالحمید با نمره های ممتاز ادامه میافت. در کلاس بجز تعداد اندکی بقیه دانش آموزان نمره های مقبولی کسب میکردند و عبدالحمید با هوش و تلاش شایسته اش در رده های بالا و شاگرد اولی ها بود و تقریبا در همه درس ها نمرات 20 اخذ میکرد.
در کلاس های بالاتر برخی درسهای جدید اضافه میشد که یکی از آنها درس انشاء بود.
یکی از قابلیت ها و استعدادهای خوب عبدالحمید نگارش انشاء بود . از جمله اتفاق های ثبت شده و شنیده در مدرسه در دوران ابتدایی انشاء بسیار خوب و پر محتوای عبدالحمید بود که در هر موضوعی مطالب را می نوشت و در جمله بندی و ادبیات نوشتار، مهارت و استعداد خاصی داشت . موضوع توانایی بسیار بالای نگارش او در حدی بود که همکلاسیهای او حتی برخی از دانش آموزان کلاسهای بالاتر از او کمک میگرفتند و در نوشتن انشاء از مشاوره و یاری اش بهره مند میشدند و در برخی مواقع برخی افرادی که توانایی نوشتن انشاء را نداشتند یا انشاء و تکلیف آن روز را آماده نکرده بودند او برایشان میگفت و می نوشت . این توانایی ها و تفاوتها ی فردی که تبحر لازم و مهارت هایی برگرفته از ذهن خلاق بود همیشه مورد توجه و تعجب دیگران قرار میگرفت.
علاوه بر مهارت بینظیر در نوشتن، او دارای هوش و آمادگی بالایی در صحبت کردن و سخن گفتن بود و استفاده از واژه هایی که بالاتر از جایگاه سنی اش بود بسیاری را شگفت زده میکرد.
با بررسی و جستجو و همکاری والدین عبدالحمید چند دفتر و کتاب دوران دبستان و مدرسه اش بدست آمد که یکی از آنها دفتر انشاء دوره دبستانش است ، هرچند برگه هایی از دفاتر مخدوش و بی رنگ و پاره گشته است ، اما تا حدودی از صفحات آن میتوان استفاده و برداشت کرد.
یکی از انشاء ها با موضوع ( در مورد کشور ایران بنویسید ) بود که برخی از دست خطش قابل خواندن بود که مختصری در ذیل می آید:

ایران کشورم سرزمین زیبا با مردمی دلاور و میهمان نواز است ، ایرانم را دوست دارم و به ایرانی بودنم افتخار میکنم.
ایران من قدرتمند و بزرگ است ، دشمنان زیادی به سرزمینم حمله کردند و مردان و زنان کشورم با آنها مبارزه کردند و جنگیدند و پیروز شدند . پادشاهان زیادی در کشورم پادشاهی کردند .
وطن عزیزم با مردمش مهربان بود تا زمانیکه آنها هم مهربان بودند.میهن دوست داشتنی ام ایران جاهای دیدنی باستانی فراوانی دارد ، حرم امام رضا(ع) در مشهد- تخت جمشید در شیراز – پل های زیبا در اصفهان – قلعه های کهن در بسیاری از جا های کشورم وجود دارند که مردم ایران و خارج به آن جاها سفر میکنند . قله دماوند ایران را زیبا و استوار میکند.ایران کشوری تنها بود ، اما شاه برای ایران دوستان زیادی پیدا کرد و سر زمینم را آباد میکند.
مذهب بیشتر مردم ایران شیعه و دین اصلی اسلام است . ما به میهن خود مهر می ورزیم و نگهداری اش میکنیم . ایران کشوری در قاره آسیا است .
پرچم ایران به سه رنگ سبز و سفید و سرخ است . سبز به نشانه مذهب و دین ما و سفید نشانه صلح و دوستی وطنم و سرخ نشانه دلاوری و خون سرخ شهیدان و سربازان فداکار میهنم میباشد. مردم ایران دلاور و مهربان هستند و کارهای خوب میکنند.
در سر زمین زیبای من دانشمندان و شاعران زیادی بودند و هستند که فردوسی- سعدی – حافظ – ابوعلی سینا – رودکی – رازی – ابوریحان بیرونی- خیام – عطار – مولوی – امیرکبیر از مردم ایران هستند.
پادشاهان بزرگی بر ایران حکومت میکردند ، کوروش بزرگ – داریوش- انوشیروان- نادر شاه – رضا شاه و خیلی شاهان دیگر که ایران را آباد و نگهداری کردند.
روزگار تلخ و شیرین در تاریخ ایران فراوان است ، در کشورم هم روزهای سخت و هم راحت بود. خداوند همیشه دشمنان ایران را نابود میکند ، از خدای مهربان میخواهم کشورم از دروغ – دشمن – فریب و ناسپاسی دور باشد.
ایران شیر بزرگ و قدرتمند است و دشمنانش روباهان و گرگها هستند. ایران نشان شیر دارد و بیدار است – شیر اگر برود و یا بخوابد دشمنان حمله میکنند . باید همیشه شیران بیدار و زنده باشند . اگر ایران زنده باشد دنیا زنده می ماند.

توضیح اینکه بعضی سطور در دفتر محو شده بود و مخصوصا چند خط آخر خوانا نبود.امید است با ویرایش نسبی که نویسنده انجام داد مفهوم اصلی رسانده شده باشد.
توانایی در نوشتن و سخن گفتن به صورت ذاتی و همچنین با آموزش و تمرین های گوناگون نمایان میشود. اما عبدالحمید قابلیت بسیار بالایی در این راستا داشت ، بطوریکه در استفاده از کلمات و واژه ها طوری بود که آمیخته با مفاهیم درست ادبی نوشتاری و گفتاری همراه بود. او با صداقت سخن میگفت و از کسانی که دروغ میگفتند یا با کلمات بازی میکردند خوشش نمی آمد. دارای پیوند دوستی و روابط عمومی خوبی بود و رفتار و گفتارش جذاب و دلنشین بود.
در خانواده اش استفاده از سخنان زشت امری ناپسند شمرده میشد و اعضاء خانواده حتی معنی بعضی از فحش ها نمیدانستند، به همین منظور الفاظ نا پسند استفاده نمیکردند و اگر افرادی حرفهای زشت میزدند از آنها دوری میکردند.
ادب و احترام جایگاه خاص و ویژه ای در خانواده داشت، چه احترام به بزرگترها و دیگران و چه حرمت نگه داشتن آنچه باید مورد احترام قرار میگرفت.
روزی در کلاس معلم در فاصله درس دادن از دانش آموزان پرسید که اگر روزی ثروتمند شدید چه کارهایی خواهید کرد ، هر یک جوابی دادند وقتی نوبت به عبدالحمید رسید گفت هر وقت ثروتمند شدم به دیگران و نیازمندان کمک خواهم کرد و هر چه بیشتر پولدار شوم افراد بیشتری را کمک مینمایم.
معلم از ذهنیت و نحوه تفکر این دانش آموز تبسمی زد و شادمانی اش را آشکارکرد. آنچه ارزیابی و برداشت معلم بود با نگاهی عمیق و خیره شدن به وی ابراز کرد . شاید احساس کرد او تبحر لازم برای مقابله با افکار و خواسته های منفی را داشته و توانایی و آمادگی جذب نیروهای مثبت فراتر از آنچه تصور میشود در او وجود دارد. آنچه بر زبان جاری میشود از ذهنیت و احساس و خواسته های درونی که با رویا و آرزوها عجین و همراه است میباشد.
روزی یکی از معلمان به عبدالحمید گفت زمانی به مقام بالایی خواهی رسید و چنین آرزوهای خوبی که داری به آن دست می یابی. خیلی دوست دارم موفقیتت را ببینم.


۳ نظر:

ناشناس گفت...

اصالت وتفکر هر فرد از کودکی نمایان میشه ودر این مورد هم مشخص هست

ناشناس گفت...

وطن عزیزم با مردمش مهربان بود تا زمانیکه آنها هم مهربان بودند.
بله، کاملا صحیح و خیلی جمله زیبا
خودکرده را تدبیر نیست.
به میهن و اصالت خود بد کردیم و انتظار مهربانی را از که داریم؟
چو بد کردی مشو ایمن زآفات
که‌واجب شد طبیعت را مکافات
انشاءالله خداوند متعال به حق معصومین علیهم السلام از گناهان و اشتباهات و تقصیرات و خطاهای ما و درگذشتگان ما، درگذرد و همه افرادی که موجبات بروز اینهمه مشکلات و گرفتاریها برای این مرز و بوم و مردمان فهیم و اصیل کشورمان شده اند و رهروان آنها که همچنان ادامه می دهند را نیست و نابود و رسوای دو عالم نماید.
توفیق جبران همه جانبه را از درگاه ایزد منان مسئلت می نماییم.
بامید سربلندی ایران و ایرانیان اصیل و دین و آیین و ... بدستان پرتوان استاد بزرگوار

ناشناس گفت...

ایران مهد دلیران