روزهای قبل از بازگشایی مدارس در سال 1354 برای بسیاری پر از شوق وبرای برخی با ترس و استرس همراه بود. همه انتظار روز اول سال تحصیلی را میکشیدند. بچه ها برای رفتن به مدرسه آماده می شدند . البته از چند روز قبل همه مخصوصا والدین در تدارک و آماده سازی فرزندانشان برای رفتن به مدرسه بودند، از تهیه و خریدلباس و مرتب کردن وسائل تا توضیح دادن شرایط و موقعیت مخصوصا برای کلاس اولی ها برای حضور در مدرسه که برخی از والدین و بزرگترها اهتمام بیشتری داشتند و به این امر دقت ویژه ای می کردند.
ذوق و شوق بچه های دبستانی مخصوصا کلاس اولی ها از هفته های قبل از آغاز مهر ماه بسیار محسوس بود مخصوصا زمانیکه برای خرید کفش و لباس می رفتند و اکثریت با تهیه کت و شلوار ، شخصیت جدیدی برای خود در اولین روز حضور رسمی در اجتماع احساس میکردند.
در آن زمان اکثر مدارس دولتی و تحصیل رایگان به همراه کتاب ها و تغذیه رایگان بود . به ندرت مدارس خصوصی و غیر دولتی وجود داشت . اکثر خانواده ها در آن سالها پر جمعیت بودند و مدیریت و مرتب کردن و آماده نمودن بچه ها برای رفتن به مدرسه توسط خانواده ها بسیار عالی بود ، بطوریکه صبح زود بچه ها را بیدار میکردند و طبق رسوم و اخلاق خانوادگی و اجتماعی پس از شستن دست و صورت و صرف صبحانه و پوشیدن لباس مرتب و همراه داشتن کتب و لوازم راهی مدرسه می شدند.
برای رفتن به مدرسه نیز بزرگترها بچه های دبستانی را تا مدرسه همراهی میکردند و پس از رساندن به دبستان به سمت مدارس خود میرفتند.
همراهی توسط بزرگترها چه اعضاء خانواده و فامیل یا اهالی محل و همسایه ها بود و یک همدلی و همکاری نزدیک در این خصوص در اکثر محله ها جاری بود، در واقع یک سیستم منظم برای حفاظت و همراهی وجود داشت.
برادران بزرگتر و فامیل و همسایه های عبدالحمید به همراه هم سن و سالهای شان در ساعات مقرر گردهم می آمدند و دست بچه ها را میگرفتند و عازم مدرسه می شدند.
یکی از اتفاقهای جالب روز اول مدرسه زمانی روی داد که عبدالحمید دم درب منزل آماده رفتن به دبستان بود و یکی از بستگان و اهالی محل در حال عبور وقتی او را مشاهده کرد بیان داشت که از تولد و کودکی ات همیشه پر خیر و برکت بودی و امیدواریم که آغاز تحصیل و درس خواندن هم منشاء برکت و موفقیت باشد.
این موضوع زمانی جالبتر می شد که اتفاقی در روز اول دبستان روی داد که صحت آن را بهتر نمایان ساخت ، البته از نوزادی و کودکی عبدالحمید روایات زیادی از خوش قدمی و برکت نقل کرده اند ، براساس باورهای بومی و سنتی حضور افرادی در محل کار یا زندگی که موجب گشایش امور می شد ، حال بصورت اتفاقی یا باور مندی ،بسیار مورد پسند بود ، همین امروزه با عناوینی همچون دور کردن انرژی منفی و نزدیک شدن انرژی مثبت در بسیاری از محافل علمی و تحقیقاتی مطرح است ، به باور بسیاری از افراد قدیمی روزها و ساعات نحس و سعد وجود دارد که در چرخه زندگی بسیاری از موضوعات را تحت الشعاع قرار داده و حتی در تار و پود اعتقادها نیز نفوذ کرده بود ، هرچند این موضوع همیشه مخالف و موافق هایی هم داشته و دارد.
از نوزادی و کودکی استاد همیشه اقوام و برخی اهالی روستا بخاطر خوش یمنی و پا قدمی و نگاه سازنده ،خواستار حضورش در جمع و خانه شان بودند و به همین منظور والدینش را دعوت میکردند تا نوزاد را همراهشان به خانه شان ببرند و اعتقاد داشتند که حضور وی موجب خیر و برکت میشود البته بطور تصادفی یا بر پایه باورها این حضور همیشه مایه شادابی و موفقیت و حتی افزایش روحیه و امید بود.
کودکی عبدالحمید هم با همین باورها عجین شده بود و این در حالی بود که خودش با توجه به موقعیت سنی شاید در جریان قرار نداشت و وقتی پا به سن بالاتر میگذاشت بیشتر مورد علاقه خانواده و فامیل و اهالی قرار میگرفت .
کودکی اش هم با حضور در خانه های اقوام همراه بود مخصوصا پدربزرگش که بسیار علاقمند بود تا در جمع و نزد خودش باشد عمه ها و خاله ها هم خیلی اصرار به حضور وی در جمع خودشان داشتند.
حضور عبدالحمید در خانه اقوام همراه با سرگرمی و جنبش و خصلت کودکانه بود که در سبزه و باغ مشغول بازی های کودکانه و سالم میشد و کمی که بزرگتر شده بود همراه بزرگترها به صحرا و ارتفاعات جنگلی روستا می رفت و شاهد بسیاری از امور روزمره در زمین های کشاورزی و دامداری سنتی و ... بود ، البته برخی مواقع در اندازه توانش به بزرگترها و خانواده یاری میرساند.
او دید عجیبی همراه با تفکر به طبیعت داشت و بعدها که بزرگتر شد بیشتر اوقات به کوه و جنگل میرفت و گشت و گذار میکرد و حتی مهارت ویژه ای در سوارکاری با اسب داشت ، درواقع احساس نزدیکی به طبیعت با رفتارهای کنجکاوانه و هوشمندانه ، به گونه ای زیبا و مناسب در او بارور و نهادینه شده بود.
برای حضور در مدرسه در اول مهر ماه معمولا پدر و مادرها هدیه یا پول توجیبی به بچه ها می دادند ، والدین در اکثر مواقع در حد توان مالی و امکانات موجود بچه ها را حمایت میکردند. برای بسیاری از مادران حضور فرزندانشان در مدرسه مایه غرور و شوق و افتخار بود و پدرها انگار با اقتدارتر و باشکوهتر میشدند ، صدای شادی و زندگی فضای خانه تا دبستان را با آوایی دل انگیز که نوید فردایی بهتر را میداد جاری بود.
بچه های دبستانی با کت و شلوار که دور آستین ها و یقه هایشان پارچه سفیدی دوخته بود عازم مدرسه میشدند.احساس قوی بودن و استواری در درون بسیاری وجود داشت .
در مدارس آن زمان ،نظم و روال خاصی حکمفرما بود و با ترتیب منظم با مراسم صبحگاهی احساس حضور اجتماعی ویژه ای به آنها دست میداد که در قامت یک فرد توانمند ظاهر میشدند.
برخی شب قبل از رفتن به دبستان با افکار گوناگون بخواب میرفتند و انتظار حضور فردا در اولین روز مدرسه را داشتند.
در روستای جمنان یک مدرسه ابتدایی بود که بعدها مدرسه راهنمایی هم احداث گردید، البته عبدالحمید به مدرسه ادیب که نزدیک به روستا و مابین مرکز شهر و روستایشان بود می رفت.
جا دارد این نکته مهم بیان شود که در جشن 2500 ساله شاهنشاهی مقرر شد تعداد 2500 مدرسه در مناطق محروم وروستاهای صعب العبور ساخته شود ، همچنین ساخت حمام های عمومی و مراکز بهداشت و پل ها و امکانات مورد نیاز مردم که با سرعت و دقت توسط دولت و همراهی مردم ساخته شدند که یکی از فعالیت های پسندیده در گسترش آبادانی و تسهیل تحصیل در جامعه بود.
حضور کودکان در اولین روزها در دبستان خاطره انگیزترین ها در زندگی است.وقتی یک فرد در اجتماعی کوچک حضوری بزرگ داشته باشد و قدم به دنیایی دیگر برای تغییر و تحولی مهم بگذارد و آغاز حرکت اجتماعی و تلاش و فعالیت فردی در جامعه را تجربه کند و بیاموزد .
۹ نظر:
حال و هوای اون روزا دیگه تکرار نشد
🧐🧐🧐🧐
خوش بحال اونایی که بودند اونزمانها..ما گیر یه مشت حاکم نفهم افتادیم
مطالب جالب وخواندنی
یادش بخیر اون روزها ،چه زود گذشت ، چقدر روزهای شاداب و پرنشاط همراه با امید به آینده داشتیم. وقتی در این دنیا ، توان برگشت به قبل را نداریم ،چگونه از آخرت ، امکان برگشت به دنیا و جبران مافات ممکن است؟ تا هستیم، قدر همدیگر را بدانیم و دلی را نرنجانیم
حقیقتهایی که خوندنش واقعا ناراحت کننده هست از این بابت که شور و شوق زندگی رو از ملت گرفتن . انگار دیگه مرده ی متحرکیم
لعنت بر شیاطین
واقعا تا چه زمانی باید اینطور ادامه پیدا کنه ؟ خدایا نابودی ظالمان نزدیک بفرما
الهی آمین
ارسال یک نظر