پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت پنجاهم و یکم


وقایع سال 1359 آزادی گروگان های آمریکایی و سرنوشت کارتر

وضعیت اقتصادی و اوضاع سیاسی چهره جامعه را به سمت دیگری می‌کشاند در بحبوحه جنگ و درگیری‌های حزبی، موضوع اقتصاد و بازار به سوی نابسامانی و عدم تمرکز پیش می‌رفت، نظارت و کنترل به طور مستمر و عادلانه وجود نداشت. موقعیت تحصیلی دانش آموزان تحت تاثیر وقایع اجتماعی و اقتصادی قرار می‌گرفت . تردید و تضعیف روحیه و انگیزه تحصیل به تدریج ذهن دانش‌آموزان را مشغول می‌کرد و کسانی که در درس خواندن فعال بودند نیز تمایل چندانی به تحصیل نداشتند .اخبار جنگ و تبلیغات چند سویه موجب چرخش تصمیم‌ها و مشغله‌ و دغدغه ذهنی می‌شد. علاوه بر آن موضوع هدر رفتن وقت مردم بود که جبرانی برای آن نبود.
در گوشه و کنار جامعه مردم صحبت‌ها و بحث‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی می‌کردند، هر از گاهی نیروهای نظامی که از جبهه‌های جنگ برمی‌گشتند روایت‌های عجیبی نقل می‌کردند. در دی ماه ۱۳۵۹ موضوع آزادی گروگان‌های آمریکایی همراه با جنگ ایران و عراق در صدر اخبار جهانی بود، و در اواخر ژانویه ۱۹۸۱ تلاش‌ها برای آزادی گروگان‌ها به شدت ادامه داشت و نهایتاً در هفتم بهمن ۱۳۵۹ در نتیجه مذاکرات و میانجیگری و توافق الجزایر ۵۲گروگان‌ امریکایی پس از ۴۴۴ روز اسارت آزاد شدند.
موضوع آزادی گروگان‌های امریکایی نقل محافل شده بود و اغلب افراد بازاری و جناح‌های سیاسی به آن می‌پرداختند. غلامحسین که از کارگزاران حکومتی بود در جمعی نزدیک مدرسه در بین چند نفر از دوستانش در مورد موضوع گروگان‌ها گفت که رئیس جمهور بنی صدر تحت فشار فرانسه و انگلیس تلاش‌های فراوانی کرد تا گروگان‌ها آزاد شوند، اما بهشتی و گروهش کارشکنی می‌کردند. در نهایت اختیار و تصمیم در این زمینه را به مجلس سپردند و مجلس در ۱۲ آبان ۱۳۵۹ یک روز قبل از سالگرد تسخیر سفارت، رهایی گروگان‌ها را اعلام کرد، اما عمداً از آزادی گروگان‌ها به بهانه‌های مختلف خودداری می‌کردند تا کارتر از کاخ سفید برود.
مهرعلی که از یک جناح سیاسی مخالف بود بیان داشت که این‌ها همه بازی بود تا کارتر نتواند دوباره رئیس جمهور شود و گروه بهشتی و رفسنجانی پشت پرده این موضوع بودند .اعلام موضع رسمی جلس در مورد گروگان‌ها دو روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری امریکا صورت گرفت. و آزادی گروگان‌ها در اقدامی انتقام جویانه و تعمد آنقدر به درازا کشید تا بعد از خروج کارتر از کاخ سفید و آغاز ریاست جمهوری رونالد ریگان آزاد شوند.
پیرمردی کت و شلواری قد بلند در پشت ویترین کتاب فروشی حنیف در پل سه تیر چند کتاب را ورق می‌زد و در جایش می‌گذاشت، اما گوش به حرف‌های اطرافیان می‌کرد. هر از چند نگاهی هم به اطراف می‌انداخت، کم کم به جمع جوانان پیوست. شنوای صحبت‌هایشان شد و لب به سخن گشود و گفت : تاریخ بهتر نشان خواهد داد که پشت پرده این موضوع چه بود. از افرادی شنیدم که یکی از احزاب سیاسی امریکا به چند روحانی انقلابی ۶۵ میلیون دلار پرداخت کردند تا سفارت امریکا در تهران اشغال شود. شما هنوز از بازی سیاست نمی‌دانید، اروپاییان نگران موقعیت قطب‌زاده و بنی صدر بودند تا در قضیه گروگانگیری شکست نخورند در میان حرف‌های این فرد یکی از مذهبی‌ها داد زد: آقا چه می‌گویی این‌ها چیه که می‌بافی، امریکا از شاه حمایت می‌کرد و شاه را به امریکا بردند تا دوباره برگردد و حکومت را بگیرد ، برای همین مردم از امریکا خشمگین شدند و به سفارتش حمله کردند، و ثابت شد که لانه جاسوسی بوده است ،تازه باید بدانید که امام هم این حمله را تایید کرد و انقلاب دوم نامید. مرد خیره به این جوان سکوت کرده بود و مجدداً بیان داشت هر کسی چه خارجی و چه همین انقلابیون که شاه را سرنگون کردند یک روزی انتقام طبیعت را خواهند دید.
فرد مذهبی با صدای بلند تا توانست به شاه و خانواده‌اش فحاشی کرد و از روحانیون و انقلابیون طرفداری می‌کرد. آن مرد گفت شما الان در شور و حال جوانی هستید سال‌ها بعد خواهید فهمید چه کلاه بزرگی بر سرتان رفته است.

در واقع جیمی کارتر فریب انگلیس و همپیمانان اروپایی‌اش را خورد. از آن زمان که شاه در فرانسه بیان داشت که ما دیگر به مو بورها باج نخواهیم داد، و قرارداد نفتی با انگلیس که در ۱۰۰ سال قبل منعقد شده و تا پایان سال ۱۳۵۷ منقضی می‌شود، دیگر تمدید نخواهد شد و زمانی که حکومت آلمان اقتصاد و بنگاه‌های تولیدی و صنعتی اش را وابسته به شاه می‌دید، چرا که شاه با پول فروش نفت بسیاری از سهام معتبرترین شرکت‌ها و غول‌های صنعتی جهان را از جمله شرکت تولید کننده هواپیماهای جنگی لاکهید آمریکا و مرسدس بنز آلمان و... و.. که بیش از ۶۴ شرکت بزرگ و برند جهانی بود را با قراردادهای محکم بین المللی خریده بود و اروپا لقب عقاب اپک را به شاه داده بودند چون تنها کسی که در دنیا قیمت نفت را تعیین می‌کرد شاه ایران بود، انگلیسی‌ها با فریب کارتر رئیس جمهور امریکا و با بهانه حقوق بشر و آزادی سیاسی در ایران، مقدمه انقلاب و سرنگونی را رقم زدند. آیا می‌دانید که بلافاصله بعد از انقلاب تمامی قراردادهای اقتصادی و نظامی و نفتی ایران با کشورهای مختلف یک طرفه از طرف دولت انقلابی لغو شد. آیا می‌دانید که لغو یک طرفه به منزله عدم دریافت سود و سرمایه از طرف مقابل است.آیا میدانید ۱۶۰ جنگنده پیشرفته دنیا که در شرکت لاکهید امریکا به سفارش ارتش ایران تولید و آماده تحویل بود توسط یزدی قطب‌زاده و صادق طباطبایی یک طرفه لغو گردید . آیا اطلاع دارید که ۲۰۰ سکوی موشک انداز پیشرفته در بنادر جنوبی ایران تحویل نگرفته و به عربستان سعودی داده شد و خمینی هم اعلام کرده بود که ما خواهان جنگ با کشورهای برادر و مسلمان نیستیم، این طیاره‌ها را به دریا بیندازید .
شما که چنین رهبری دارید در پاریس قبل از به قدرت رسیدن می‌ گفت اسلام حکومت ندارد. اسلام اینطور نیست که یک حاکمی مثل هیتلر یا کارتر داشته باشد و همه را سرکوب کند و همه را بزند و بکوبد اصلاً این موضوع‌ها در اسلام مطرح نیست و خیلی حرف‌های دیگر که وقتی به ایران آمد کاملاً برعکس عمل کرد و برای حفظ قدرت و حکومت چه کارها کرد و خواهد کرد.

ای جوانان بدانید کسی که با دروغ و فریب بیاید و آغاز کند تا آخر با همین روش پیش خواهد رفت.
او ادامه داد کشورهای اروپایی نسبت به مدیریت بسیار قوی شاه حسادت می‌کردند و از طرفی اقتصاد و تولیدشان به تدریج به دست ایرانیان می‌افتاد، که ابزاری بسیار قوی برای حکومت شاهنشاهی بود که با قدرت عمل نماید.
بیشترین نقش کشورهای اروپایی در تغییر حکومت ایران را فرانسه و انگلیس داشتند مخصوصاً فرانسه که با تمام ابزارهای رسانه‌ای، نقش کلیدی در مدیریت انقلاب ۱۳۵۷ را داشت . ژیسکار دستون رئیس جمهور فرانسه خمینی را از نجف به پاریس آورد .آنچنان تبلیغات رسانه‌ای جهانی را برای شناسایی اش به راه انداخت که در هیچ برهه‌ای سابقه نداشت.
حجم وسیع اخبار که با زیرکی خاصی انقلابیون را مظلوم نشان می‌داد و در مقابل حکومت شاه را سرکوبگرو شکنجه‌گر مطرح می‌نمودند.

کافیست تاریخ روابط و دشمنی فرانسوی‌ها به ایرانیان را مطالعه کنید. یک استاد تاریخ در مورد فرانسه و عمق کینه و حسادت آنها به تمدن و فرهنگ ایرانیان بیان داشت که فقط با مطالعه، سابقه قرن گذشته را بازبینی و بازخوانی کنیم، چند مورد خاص آن نشان از عداوت فراوان آنهاست. مثلاً به پیمان و عهدنامه دوره قاجار ایران با فرانسه در مقابله و جنگ با روسیه دقت کنید که چگونه در سخت‌ترین شرایط خلف وعده کردند و با روسیه متحد شدند و سپاهیان ایران را تنها گذاشتند در صورتی که معاهده تجهیز ارتش ایران را امضا کرده بودند.

یک روایت دیگر اینکه گروهی از کاوشگران باستانی و با مدیریت یک زن و شوهر فرانسوی برای تاراج اشیاء گران قیمت و آثار باستانی با دولت قاجار قراردادی بستند و نسبت به کاوش و خروج آثار گرانبهای ملی ایران اقدام می‌کردند. این‌ها در ادامه غارت آثار ملی در جنوب غربی کشور وقتی با چند سنگ بزرگ حکاکی شده که برگ‌ها تاریخ این سرزمین بود مواجه شدند و کارگران و امکانات لازم برای حمل آنها تا بندر را نداشتند، عده زیادی کارگران را اجیر کردند و چند برابر دستمزد پرداخت کردند تا با پتک و تیشه بر سنگ‌ها بکوبند و نابود کنند. ببینید عمق کینه ورزی و حسادت فرانسویی‌ها به تمدن کهن و غنی ایران تا چه حد بود.
این بار هم همین فرانسوی‌ها با تمام توان در عین موزی گری و فریبکاری چگونه به یک کشور ثروتمند و در حال پیشرفت تاختند، امیدواریم که سزای اعمالشان را ببینند و آنچه بر سر ایران و ایرانی آوردند را با مجازات طبیعت و روزگار بچشند. اما انگلیسی‌ها که دشمنی آشکار و پنهانشان مشخص است، اگر دقت کنید این‌ها زرنگ و صادق نیستند ، بلکه فریبکار و حیله‌گر هستند. آنها تیرهای زیادی را رها می‌کنند بلکه یکی به هدف بخورد و این بار هم با استفاده از جهل و نادانی مردم وارد شدند و به نتیجه رسیدند. فقط به چند قرارداد انگلیسی‌ها با ایران و همچنین سرمایه‌گذاری شاه در برخی شرکت‌های نفتی و اقتصادی شان مشاهده کنید که پس از انقلاب چه امتیازات فراوانی را کسب کردند.
تمارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس بیشترین نقش را در پشت پرده وقوع انقلاب ایران داشت و فرانسه و انگلیس در حفظ این حکومت تلاش کردند و خواهند کرد.

اروپایی‌ها خود را برتر از دیگران می‌دانند و پیشرفت خود را مدیون فرهنگ و تمدن رم و یونان باستان عنوان می‌کنند، و زمانی که جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ایران برگزار و تمدن و فرهنگ عظیم و گرانقدر مشرق زمین با محوریت ایران با ابهت و نظم خاص نشان داده شد خود را سرافکنده جهان می‌دیدند. آنها از هر ابزاری برای جلوگیری از پیشرفت ایران استفاده کردند. و چون از نظر اقتصادی و نظامی و سیاسی ایران در اوج قدرت برتر منطقه بود، فقط از طریق فریب مردم و جوانان شانس خود را امتحان کردند که موفق هم شدند.
چقدر خوب است شماها که کتاب‌های سران چپ و راست کشورهای دیگر را تبلیغ می‌کنید، مقداری هم وقت بگذارید و تاریخ پر از حماسه و فرهنگ کشور خودتان را مطالعه کنید و سابقه کشورهای دیگر در برخورد با ایران را در مقاطع مختلف بخوانید. این جنگ هم با دسیسه آنها شکل گرفت تا آنچه از پیشرفت اقتصادی و نظامی بود از بین برود و منابع کشور دود هوا گردد.
بزرگترین اقدام اروپایی‌ها فریب کارتر بود که او را جلو انداختند تا به هدفشان برسند و دست آخر هم کارتر فدا شد و در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد البته این خیانت بزرگ امریکایی‌ها را توجیه نمی‌کند.
همان‌هایی که عهدشکنی کردند و موجب سقوط حکومت شدند در آینده خواهید دید که کارتر منفورترین فرد در بین ایرانیان خواهد شد و هیچگاه او را نمی‌بخشند این صحبت‌ها ادامه داشت تا اینکه چند نفر از مجاهدین به این مرد توهین کردند و به زد و خورد پرداختند.
دانش آموزان هر روز شاهد چنین بحث‌های سیاسی بودند. یک روز که عبدالحمید از مدرسه به منزل رفت ، مادرش وسیله‌ای برای پدربزرگش داد که برساند. وقتی به خانه پدربزرگ رسید یک سید یا درویشی را دم درب دید و سلام کرد و به نزد پدر بزرگ پدریش رفت .آنجا چند مهمان بودند که از مسافتی طولانی آمده بودند، و اکثر اهل قرآن بودند، محفل گرم و پرمهری بود.
بعبدالحمید پس از احوالپرسی گفت که یک فردی در بیرون خانه نشسته است ،پدربزرگ گفت ببین چیزی نیاز دارد برایش ببر. عبدالحمید هم رفت و تعارف زد و او را به خانه آورد، حالا دیگه جمع پرشورتر شده بود.
وقتی صحبت به امور سیاسی رسید و نام کارتر مطرح شد عبدالحمید هم وارد حرف‌هایشان شد و برخی از آنچه شنیده بود را بیان داشت ،درویش گفت کارتر حالا حالاها هست اگرچه رئیس جمهور نیست اما باید باشد.
تا نتیجه اعمالش را ببیند. من فکر می‌کنم این حکومت تا زمانی که کارتر زنده هست باقیست، درست زمانی که کارتر بمیرد همان زمان‌ها و حوالی یک سال حکومت سقوط خواهد کرد. پرسید مثلاً چند سال دیگه ؟ که در جواب گفت شاید خیلی سال ها طول بکشد. از عبدالحمید پرسید چند سال سن داری؟ و پاسخ داد متولد ۴۸ هستم. گفت شاید ۴۸ سال طول بکشد. در این موقع پدربزرگ گفت نفوس بد نزن، انشاالله خدا فرجی حاصل کند مردم اذیت نشوند. اما درویش گفت نزدیک به پایان این حکومت جنگی اتفاق می‌افتد و فردی که نامش نام برادر یکی از پیامبران است و آخر اسمش یاهو می‌باشد به کشورحمله ور می‌شود. اما همان فرد پس از مدتی از دار دنیا خواهد رفت.
این‌ها در همان ماهی که حکومت را گرفتند ، در همان فصل سال خواهند رفت، آنگاه رو به عبدالحمید کرد و گفت نقش بسیار مهمی ‌خواهی داشت، عده ای زیاد اطرافت گرد می‌آیند و به جایگاه والایی خواهی رسید.
صحبت‌ها ادامه داشت که عبدالحمید خداحافظی کرد و به سمت خانه‌اش حرکت کرد. در مسیر منزل هم گروه‌های کوچک در حال بحث و گفتگو بودند. عده‌ای هم از صحرا دام‌های خود را می‌آوردند. در واقع یک سرگردانی در بین مردم حاکم بود کسی نمی‌دانست آینده‌شان چگونه رقم خواهد خورد. پس از رسیدن به خانه به اتاق خشتی قدیمی که با نام پایین خونه بود رفت و مشغول فعالیت صنایع دستی و چوبی شد.
ناگاه یکی از بستگانش سراسیمه به خانه‌شان آمد و سراغ پدر عبدالحمید را می‌گرفت. پدر بازنشسته اداره بهداشت و مسئول واکسیناسیون بود.برخی او را دکتر خطاب می‌کردند دست فرد آسیب دیده بود و احتمال شکستگی داشت، پدر را صدا کرد و گفت باید به بیمارستان برود. در همین حال ناخودآگاه عبدالحمید دستش را روی موضع آسیب دیده گذاشت و چند لحظه سکوت و صبر حکمفرما شد . اتفاق عجیبی بود. دست آن فرد بهبود یافت . هیچکس حتی خودش هم باور نمی‌کرد. چند بار دستش را حرکت داد اما نشانه‌ای از آسیب دیدگی نبود. گفتند چه کار کردی، یکی گفت شاید اولش هم اتفاقی نیفتاده بود و خودت بزرگ جلوه دادی؟ یکی دیگر بیان داشت که امکان ندارد او از درد به خودش می‌پیچید. همه متعجب و نظاره‌گر بودند عبدالحمید به اتاقش رفت و در فکری عمیق غرق شد. یاد صحبت‌های آن درویش ذهنش را مشغول ساخت، واقعاً چی شد واقعی بود یا خیال کرده که چنین اتفاقی روی داده
در هر حال آن روز به او دست‌های شفابخش گفتند. در کارگاه کوچکی که مهیا کرده بود به ساخت ابزار چوبی می‌پرداخت و در عین حال به درس خواندن و کارهای دیگر و کمک در خانه هم مشارکت داشت. یکی از مهارت‌هایش در نوجوانی پیوند نهال‌های مرکبات بود، که محلی‌ها برای پیوند درختی به او مراجعه می‌کردند چون هر پیوندی که می‌زد می‌گرفت در امور دیگر همچون لبنیات و فراوری مواد غذایی هم بسیار ماهر و خوش دست بود.
روزگار همچنان می‌گذشت و آینده‌ای مبهم که بعضی وقایع را درویش پیش‌بینی کرده بود آن سال که تغییرات بزرگ در کشور روی خواهد داد، آیا واقعاً با عدد تولدش عجین است؟


هیچ نظری موجود نیست: