پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی و پنجم


سال 1359 ادامه تحصیل و اعتراضات و درگیری در دانشگاهها

از بلندگوی مسجد اعلام شد برای تهیه مرغ به نزدیک مسجد محل بروند و از هر خانواده یکی سبد بدست راهی مسجد محل شدند، وانت پر از مرغ زنده ایستاده بود و چند نفر مسلح هم در کنار آن حضور داشتند . مردم به صف شدند و به هر یک دو مرغ زنده میدادند ، مهم نبود هر خانوار چه تعدادی هستند، فقط به هر خانواده فقط دو مرغ در قبال تحویل وجه تحویل داده میشد . در صف افراد حاضر وقتی قیمت مرغ را شنیدند تعجب کردند و بیان داشتند که چرا قیمت بالا رفت و با چنین قیمتی گران باید صف هم بایستیم؟ برخی منصرف شدند و به خانه برگشتند ، یکی از محلی ها که در انقلاب حضور نداشت و در هیچ تظاهرات ضد سلطنتی هم شرکت نکرده بود جلو رفت و از نحوه وزن کردن مرغها و قیمت گران پرسیدکه یکی از افراد مسلح به او گفت برگرد به آخر صف.
او گفت باید مشخص شود ، اما بحث بالا گرفت و چند نفر مسلح او را گرفتند و به داخل مسجد بردند . دیگر کم کم اعتراض ها شروع شده بود ، اما بصورت پراکنده و مقطعی صورت میگرفت . یکی میگفت تازه دوران خوش ماست و پیرمردی هم گفت خودتان اینطوری خواستید و حالا باید تحمل کنید . یکی دیگر میگفت باید این وضعیت را تغییر دهیم که پیرمردی در جوابش گفت: آن موقع که شاه بالا سر مملکت و به فکر آبادانی کشور بود ناشکری و ناسپاسی کردید و الان تحت رهبری چه کسی میخواهید بلند شوید؟ اینها تازه آمده اند و تا جیبشان پر و شکم شان فربه شود خیلی کار دارد.
در صحنه بین المللی هم دولت های غربی و شرقی به ظاهر برخی مخالفتها را با نظام جدید مینمودند اما در باطن در حال محکم کردن پایه های حکومت آخوندها بودند.
در سطح کشور هم اعتراضات مختلفی صورت گرفت ولی گروه های سیاسی بصورت منسجم تظاهرات سراسری برگزار نمی کردند. هر گروه سیاسی با اهداف خاص خود اقدام میکرد . برخی با هم مخالفت می کردند و بعضی هم علیرغم تضاد عقیده، با حکومت همراهی میکردند. تقریبا اعدام های سریع و فله ای توسط خلخالی کاهش یافته بود . البته تا هر کجا میتوانستند از سران و مسئولین رژیم سابق را اگر می یافتند سریعا اقدام میکردند و از هیچ سازمان و گروه و مرجعی هم ابایی نداشتند و آنقدر خاطرشان آسوده بود که خلخالی در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از او پرسید برخی افرادی که اعدام کرده اید بیگناه بوده اند گفت: ما وظیفه شرعی و الهی مان را انجام میدهیم، اگر کسی بیگناه بود به بهشت و گناهکار به جهنم میرود.
مردم نمیدانستند اعتراض و شکایت خود را به کجا ببرند . در حکومت جدید همه می بایست از آنها حمایت کنند . آخوندها حتی سکوت افراد را هم گناه می شمردند و هر کسی باید از رژیم شاه و مخالفان انقلاب به بدی و نا پسندی یاد میکرد، هر فحش و ناسزایی به مخالفان جمهوری اسلامی و حکومت سابق جایز بود و برای آنهایی که حکومت را قبول نداشتند تهمت زدن و بی آبرو کردن و تحقیر نمودن شان جایز بود و حتی ثواب هم منظور می شد.
رفیق دوست راننده خمینی در زمان حرکت از فرودگاه به سمت بهشت زهرا خاطره ای از آن لحظه گفت که بسیار تلخ اما جالب است. او گفت: شیشه پنجره ماشین کمی پایین بود و یکی از جوانان استقبال کننده از ورود خمینی فریاد زد و فحش ناموسی رکیکی به خانواده شاه گفت، که در این لحظه رفیق دوست خطاب به آن فرد خواست تذکر دهد و او را از این حرف زشت منع نماید که خمینی انگشتش را روی بینی اش گذاشت و گفت هیس ! این جوان با این حرفهایش ذکر می گوید و انشاالله مورد قبول واقع شود.
حال چنین تفکر و فرهنگ و اخلاقی وارد کشوری که در حال پیشرفت و توسعه بود شد، که بقول یک سید روحانی که بعدها خلع لباس شد و گفته بود از دست هر کسی در بروید از دست این جماعت به این زودی ها نمی توانید رهایی یابید . شما دست کم چهل سال را در نظر داشته باشید.
بچه ها در مدرسه هم با اعتراضاتی مواجه شده بودند ، دانش آموزان و دانشجویانی هم که معترض بودند با آنها برخورد می شد . شدت عمل و خشونت کمیته ها در برخورد با معترضین هر روز بیشتر می شد.
شورای انقلاب فرهنگی تشکیل شد و بسیاری از اساتید و دانشجویان اخراج و برخی دستگیر و محاکمه و زندانی شدندو اعلام شد که دانشگاهها از افراد سیاسی و غیر اسلامی تصفیه می شوند. و از بهار سال 1359 تا یکسال و نیم دانشگاههای کشور تعطیل شدند . طبق کارشناسی در آن زمان هزینه تمام شده برای هر تحصیل کرده حدودا سه میلیون دلار تخمین زده شد. یعنی هر فردی که تحصیلات عالی را طی کرده بود سرمایه ای در حدود سه میلیون دلار برای مملکت محسوب می شد، و تعداد زیادی از این سرمایه ملی از کشور خارج و جذب کشورهای دیگر شدند . این مهاجرت که بعدها بعنوان فرار مغزها نامیده شد از زمان انقلاب 57 هر سال بر تعدادشان افزوده میگشت . البته در دوران حکومت پهلوی هر فردی با هر عقیده و مذهبی می توانست در دانشگاه تحصیل کند و هیچ محدودیتی برای اقلیت های دینی و قومی وجود نداشت.
رئیس جمهور بنی صدر به ظاهر فضایی آزاد و باز را برای اعلام نظرات و عقاید ایجاد کرده بود اما در عمل موضوع بلعکس بود . گروه هایی از افراطیون و روحانیون و احزاب سیاسی هر یک مسیر خودشان را میرفتند.
از سوی روحانیون حاکم یک تفکر خاص در جامعه القاء و تبلیغ می شد. روحانیون که بیشترین ابزار و قدرت رسانه ای را در سطح کشور و تمامی شهرها و روستاها در اختیار داشتند، بصورت هماهنگ و طبق فرمان و دستورات رهبر و حاکمان ، مراحل گذار از یک فرهنگ و ساختار اجتماعی را طی کرده و نوعی از تفکر مورد نظر حکومت را جایگزین می کردند، و در هر منبر و روضه خوانی و مناسبت و حوادثی با تمام توان به گسترش آن می پرداختند و طوری سخنرانی می کردند که هر گونه حمایت و همراهی با حکومت جدید ثواب دنیا و آخرت داشته و هر انتقاد و مخالفتی با عواقب سخت همراه بود و جهنم در انتظار دشمنان شان است.
هر طوری که حاکمان میخواستند ، اینان در منبرها برای مردم می گفتند . هیچ نقطه ای از دوران شاه را مثبت و خوب نمی دانستند و هر چه در این حکومت جمهوری اسلامی پیش می آید تقدیر الهی است و اگر سختی و گرانی و کمبود هم هست ، نتیجه اعمال مردم و آزمون الهی می باشد.
تغییر رفتار و فرهنگ جامعه با روضه خوانی های آخوندها و با تفسیر آیات قرآن و احکام مذهبی به نفع و سمت خاص حکومتی حرکت می کرد و مردم بعضی از ترس و برخی از روی ناآگاهی خواسته یا نا خواسته با اینها همراه شده بودند. آنها حتی سکوت مردم را هم جایز نمی دانستند و مردم را به حضور در فعالیتهای سیاسی همسو با خود فرا می خواندند، و نشستگان و افراد خاموش را مورد حمله قرار می دادند و با خواندن انواع و اقسام احادیث پرونده ای از گناه و خطا برایشان می بافتند.
در بهار سال 1359 درگیری های فراوانی در دانشگاههای کشور روی داد. البته ناگفته نماند که رهبر انقلاب در پیام سال نو در مورد دانشگاهها و خطر بالقوه دانشجویان و مخالفت با حکومت گفت و خواستار تصفیه دانشگاهها از افراد ضد انقلاب شد.
درگیریها در دانشگاههای تبریز – تهران – شیراز – کرمانشاه-ملی –مازندران و برخی شهرهای دیگر ادامه یافت و بر شدت آن افزوده شد. در کنار این درگیریها تظاهراتی نیز در نقاط مختلف کشور مرتبط با دانشگاهها برگزار شد. زد و خوردها و درگیریهای لفظی و فیزیکی که منجر به مجروح و زخمی شدن صدها تن از دانشجویان شد، امری بی سابقه در صحنه و فضای آموزشی کشور بود . با ادامه یافتن درگیریهای دانشجویان نیروهای حکومتی و پاسداران مسلح وارد عمل شدند و به طرفداری از گروه خاصی از دانشجویان به روی افراد شرکت کننده تیراندازی کردند. چند نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند ، چند پلیس هم بدست نیروهای چپ و چریک ها کشته شدند.
در تهران – مشهد- اهواز و شیراز و برخی شهرها ده ها تن کشته شدند . در هر حال تا اوائل اردیبهشت ماه 1359 این درگیریها ادامه داشت و با تشکیل کمیته پاکسازی ، اقدام به تصفیه اساتید و دانشجویان شد و صدها تن اخراج شدند و دانشگاهها تعطیل شدند. افرادی که بیشتر در این موضوع دخیل بودند و حضور داشتند ، هاشمی رفسنجانی ، احمد جنتی، عبدالکریم سروش ، باهنر ، ملکی، ربانی املشی ، حسن حبیبی ، علی شریعتمداری، جلال الدین فارسی بودند . در نتیجه درگیریها در دانشگاهها بسیاری از امکانات آموزشی از قبیل کتابخانه – آزمایشگاه – سلف سرویس – لوازم اداری و آموزشی – تاسیسات –سالنهای نمایش و ..... تخریب گردید.
رسانه های خارجی مخصوصا بی بی سی با خوشحالی و ذوق زدگی غیرقابل وصفی این رویداد و اتفاق را بصورت خبرهای ویژه منتشر و منعکس کردند و در روی جلد برخی مجلات مشهور خارجی عکسهایی از درگیری دانشجویان در ایران چاپ شد و در یکی از مجلات خارجی با کنایه نوشته شده بود "مردم متمدن ایران برای تمدن و پیشرفت انقلاب کردند و در حال برچیدن موانع و دانشگاهها هستند".
اعضای ستاد انقلاب فرهنگی مصوبه ها و طرح های عجیب و غریبی ارائه میکردند. از جمله ادغام دانشگاهها و تعلیق و تحلیل مراکز آموزش عالی برای کنترل بهتر فضاهای علمی و آموزشی در جهت اسلامی کردن دانشگاهها و برخی اظهار نظرهای غیر علمی و غیر کارشناسی که بسیار مورد توجه رسانه های خارجی قرار میگرفت . برای مثال شش دانشگاه بزرگ تهران را در سه دانشگاه ادغام نمایند و مراکز آموزش عالی و فنی نامناسب تعطیل شوند.
روحانیون هم در منبرها هر روز به اقتضای ماجرای همان زمان وارد عمل می شدند و به سخنرانی می پرداختند و آنچه موافق با حکومت بود را طبق احادیث و آیات آسمانی مطابق با دین می کردند. گفتنی است که در رژیم سابق هم اگر قانونی تصویب می شد و مورد قبول روحانیون قرار نمیگرفت آنچنان سر و صدا می شد و در منابر از به خطر افتادن اسلام میگفتند و توده مردم مذهبی هم دنباله رو آنها حرکت میکردند . حتی در مجلس سنا هم قوانین مصوب از نظر شرعی باید به تایید مراجع تقلید زمان می رسید. و بسیاری از امتیازات دیگر که درکمتر کشوری اینگونه برای روحانیون مذهبی در نظر میداشتند.
در چنین شرایطی و پخش شدن اخبار مربوط به درگیری دانشجویان تاثیر بسیار مخربی بر جامعه و بخصوص دانش آموزان مدارس کشور وارد می آورد. مردم وقتی می دیدند که قشر فرهنگی و علمی جامعه این چنین به جان هم افتاده اند و دانشجویان و معلمان و اساتید، درگیر – زخمی – بازداشت- محاکمه و کشته میشوند، تصویری تاریک و نا امیدانه از آینده فرهنگی و اجتماعی کشور برای همگان دیده می شد و آنچه مخصوصا امید و تلاش و انگیزه برای دانش آموزان و پیشرفت علمی و تحصیلی بود رنگ باخته می شد.


۳ نظر:

ناشناس گفت...

از روز اول مردم را عادت به صف ایستادن کردند وهنوز هم ادامه دارد

جاوید گفت...

از روز اول باقدم نحس همه چی رو خراب کردن

ناشناس گفت...

حکومتی که با ظلم و خونریزی و جنایت و ارعاب و دروغ و نیرنگ و ریا و .... بوجود آمده ، مطمئنا ماندگار نخواهد بود،
حضرت مولا در نهج البلاغه فرمودند:
روزی که مظلوم از ظالم انتقام می کشد،
سخت تر از روزی است که ظالم به مظلوم ظلم می کرد.
بامید فرا رسیدن روزهای سخت انتقام از این ظالمان و روسیاهان تاریخ که انشاءالله نزدیک باشد