پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت چهلم


خواب های پریشان و سایه جنگ در آستانه سال تحصیلی جدید

با وجود نابسامانی ها و التهاب ها و اتفاق های مختلف در جامعه که ناشی از انقلاب و گروه های سیاسی بود و در کنار فشار اقتصادی و بی برنامگی فرهنگی اجتماعی، سال تحصیلی جدید فرا می رسید و دانش آموزان با نگاهی پر از تردید و گاها نا امیدانه خود را برای سال تحصیلی در مدرسه آماده میکردند، خانواده ها برخی رغبتی برای خرید لباس و لوازم نو برای فرزندانشان طبق روال همه ساله نداشتند و از طرفی بی ثباتی اقتصادی و تورم و گرانی برای بعضی ها امکان خرید را کاهش میداد.
عده ای هم مشتاق حضور در مدرسه بودند تا دیدار هم کلاسی ها و خاطره ها تجدید شود.
در سال تحصیلی 1359 عبدالحمید اولین سال مقطع تحصیلی راهنمایی را آغاز میکرد، پدرش او را در مدرسه راهنمایی نیما ثبت نام کرده بود . موقعیت مکانی و جغرافیایی مدرسه نیما در منطقه پل سه تیر و داخل کوچه و در فاصله حدود یک کیلومتری منزل پدری اش قرارداشت.مقداری کتاب ها و لوازم تحریر برای تحصیل در مدرسه راهنمایی تهیه شده بود و دانش آموزان در انتظار اول مهرماه و حضور در مدرسه بودند. در روستای جمنان هم دو مدرسه یکی ابتدایی و یکی راهنمایی وجود داشت که به علت پر بودن ظرفیت کلاس ها بعضی از اهالی جمنان در مدارس دیگر که نزدیک روستا بود ثبت نام فرزندانشان را انجام می دادند.
در یکی از روزهای پایان تابستان 1359 پیرزنی از روستا خوابی دید که بسیار آشفته به نظر می رسید. در جمع چند نفر که در درگاه منزل پدربزرگ عبدالحمید ایستاده بودند آمد و با اضطراب خوابش را تعریف کرد. گفت خواب دیدم که در یک صحرایی که آن طرف رودخانه زمین معمولی و با پوشش گیاهی خشک و درختان خرما بود آتشی به این سمت زمین می آمد ، در این سمت که سبزه و باغ و ساختمان و آبادی بود جمعیتی که بیشترشان جوان بودند در کنار آخوندها فریاد میزدند و شعار می دادند، و چند آخوند از مردمی که در صف نفت بودند را صدا میزدند و پیت های نفت را به دست نوجوانان و جوانان که بچه سال بودند می دادند و به سمت آتشی که در حال پیشروی بود میبردند، و روی آتش می ریختند و هر چه به آنها می گفتم این آب نیست و نفت است گوش نمی دادند و آتش بیشتر زبانه می کشید ، هرچه به بچه ها گوشزد میکردم نفت نریزید اما توجهی نمی کردند و به حرف آخوندها گوش می دادند و همچنان بیشتر اینکار را ادامه می دادند و آتش بیشتر می شد که بعد از آن یک خروس بیرون آمد و افتاد و نیمه جان رفت . بعدش یک سگ سیاه و سفید بیرون آمد و با تن سوخته رفت و بعد از آن یک خوک و بعدش یک موش نیمه سوخته بیرون می آمدند تا به گاو بزرگ اما لاغر و شکسته رسید ، آن هم رفت و نوبت به حیوان دیگری که ببر بود رسید ، ببر توان غرش نداشت و با پیکری زخمی و سوخته نعره ای دردناک زد و گذشت سپس گربه ای زخمی برخاست و به سختی خود را گذراند و پرید و لنگان لنگان دور شد تا نوبت به یک اژدهای بزرگ رسید که سعی کرد بماند و با بالهایش بر دو طرف می کوبید و آتش بتدریج کم شد و خاموش گشت اما دود و گرد و غبار دو طرف را گرفته بود و مردم و جوانان همه از پا افتاده بودند و زخمی و خسته شده بودند.
پیر زن با استرس فراوانی ادامه داد که بعد از این اتفاقات ساختمان ها ریخته بودند، و زمین سبز و با محصول نبود و بوی دود و آتش و گرمای سوزان همچنان باقی بود.در این میان یکی از پیرمردان که قاری قرآن و تقریبا حافظ قرآن بود رو به آسمان کرد و آهی از ته دل بیرون کشید و گفت انشاالله خدا به خیر کند . دیگران پرسیدند که مگر تعبیر آن چیست؟ پیرمرد به چشمان تک تک حاضرین نگاه کرد و گفت اصلا خواب خوبی نبود . امیدوارم این اتفاق نیافتد که اگر تعبیر این خواب انجام گیرد ، وای به حال مملکت و مردم باد.
او گفت تعبیر این خواب وقوع جنگی خانمان سوز است که هم مملکت را ویران میکند و هم سرمایه اصلی کشور، نفت را می سوزاند و نابود میکند و جوانان زیادی قربانی این جنگ میشوند و به تعداد حیواناتی که دیده شد عدد سالهای ادامه جنگ است و در آخر خسارت زیادی به مردم و مملکت و سرمایه کشور وارد میشود و مهمتر از آن .......... در اینجا دیگر ادامه نداد و سخنانش را قطع کرد.

شبیه چنین خوابی را زنی روستایی که در آخر محل خانه داشت و به تنهایی زندگی میکرد دید و برای پدر بزرگ عبدالحمید تعریف کرد . این زن که با نام خاله شناخته می شد تعریف کرده بود که در یک شب سه بار خواب شاه و خمینی را دید که بسیار از این خواب ترسیده بود. او خوابش را اینگونه تعریف کرد که یک رودخانه بزرگ گل آلود و همراه با طغیان بود که شاه با یک قایق معمولی وارد آن شد و با پارو قایق را حرکت میداد و رودخانه آرام می شد . همین طور قایق شاه بزرگتر و بزرگتر و موتوری شد تا به یک کشتی بزرگ تبدیل شد که شبیه کشتی های جنگی گشت و همینطور که میرفت آب رودخانه زلال و روشن تر می شد تا اینکه کشتی بزرگ شاه به نزدیک دریا رسید و شاه همراه یک سیمرغ پرواز کرد و رفت در همین بین خمینی با عبایش کنار رودخانه میکوبید ، عبایش را با دستش بلند می کرد و به آب میزد و آب تکان میخورد و گل آلود می شد . در دست دیگرش هم یک آفتابه بود که از رودخانه آب بر می داشت اما همه ریخته میشد. آب رودخانه بتدریج گل آلود و کم کم به رنگ قرمز تبدیل می شد ، عبای خمینی هم به رنگ سرخ در آمده بود و رودخانه بشدت طغیان کرد و اطرافش هم بشدت ریزش و خرابی به همراه داشت . بدن و صورت خمینی به رنگ خون شده بود.هرچند برای بعضی اهل اندیشه و با تجربه تقریبا تعبیر این خواب مشخص و واضح بود اما همه ترجیح دادند تا سکوت کنند اما پدربزرگ گفت خواب وحشتناکی هست و آنچه یکی آباد و آرام و امن کرد دیگری خرابه و نا آرام و نا امن خواهد کرد.
همه این اتفاق ها در پایان تابستان 1359 و مدتی اندک پس از در گذشت شاه نشانه هایی از خطرناک بودن اوضاع داشت.

خبرهای ضد و نقیض از درگیریهای مرزی مخصوصا عراق به گوش میرسید که خوب نبود و نشان از اتفاق بزرگی میداد.
در چند برنامه تلویزیونی مجریان و کارشناسان انقلابی تاکید میکردند که سلاح هایی که شاه خریداری کرده بود مورد نیاز کشور نیست و برای توجیه سخنانشان اینگونه بیان میداشتند که هزینه نگهداری جنگنده های پیشرفته و سلاح های مدرن نظامی بالاست و نباید از بیت المال چنین هزینه ای پرداخت گردد.
هاشمی رفسنجانی هم که از نزدیکان خمینی و یکی از عوامل پنهان پشت پرده اتفاق ها و حوادث خاص بود اعلام کرد که ذخیره ارزی کشور ده میلیارد دلار است البته ذخیره ارزی طبق آمار رسمی دوازده میلیارد دلار در زمان انقلاب بود حال چند میلیارد دلار چطور شد و چقدر به گروه های فلسطینی داده شد یا برای صدور انقلاب هزینه گردید کسی اطلاعی نداشت.
در همان زمان یکی از مدیرعاملان بانک دولتی در جمعی خصوصی بیان داشت که شخص هاشمی رفسنجانی تقاضای یک میلیارد تومان وام که در آن زمان یک رقم رویایی و افسانه ای بود برای احداث باغات پسته نموده بود ، از طرفی افرادی همچون هادی غفاری –خلخالی – باهنر و عده ای از آخوندهای طراز اول مبالغی از خزانه دولت درخواست کرده بودند.دلارهای زیادی به گروههای به اصطلاح انقلابی و آزادیبخش که عمدتا به ظاهر ضد آمریکایی بودند پرداخت می شد، اما هزینه سلاح فوق پیشرفته که در بودجه عمومی برای نیروهای مسلح در نظر گرفته بود را حیف و میل اموال عمومی بیان می داشتند.

در زمانی که سایه جنگ خانمان سوز بر سر میهن گسترانده شده بود بسیاری از قراردادهای تسلیحاتی زمان شاه بصورت یکطرفه از سوی دولت موفت و شورای انقلاب لغو شده بود.

البته لازم است تا یادآوری شود که پس از پایان جنگ جهانی دوم ، اتحاد جماهیر شوروی با حمایت از گروه ها و احزاب در کردستان و آذربایجان سعی داشت تا به مقابله با نظام شاهنشاهی ایران بپردازد و آن را به طور نظامی و اقتصادی تضعیف کند که با هوشیاری مقامات ایرانی چنین حرکت هایی با درایت و دقت خنثی گردید. کودتای عبدالکریم قاسم علیه نظام پادشاهی عراق که در سال 1337 با حمایت شوروی صورت گرفت موجب روی کار آمدن حکومتی متمایل به مسکو در عراق شد. عبدالکریم قاسم پس از به قدرت رسیدن ادعا کرد که شهرهای آبادان و خرمشهر و حتی کشور کویت متعلق به عراق است . این ادعا با کودتای سال 1347 و قدرت یافتن حزب بعث بعنوان یک رکن مهم سیاست عراق بر ضد ایران شد.
طبق اسناد منتشر شده اتحاد جماهیر شوروی ایران را بعنوان یک تهدید بالقوه در مرزهای جنوبی خود می دید، به تامین نیازهای عراق به تسلیحات نظامی و همچون تانک ها و هواپیماهای جنگنده پیشرفته و بمب افکن های سنگین روسی پرداخت.
در همین راستا و در پاسخ به تجهیز بیش از پیش عراق با تسلیحات روسی شاه اقدام به خرید پیشرفته ترین سلاح های آن زمان از ایالات متحده نمود و در کنار توسعه اقتصادی و فرهنگی و علمی کشور به تجهیز قوای سه گانه ارتش شاهنشاهی پرداخت.

خرید سلاح های غربی با دقت و طبق کارشناسی های تخصصی صورت میگرفت . برای مثال قرارداد خرید تانک چیفتن از انگلستان با توجه به بررسی فنی موتورهای تانک به درخواست ایران چیفتن بهبود یافته و پیشرفته و کامل با موتورهای جدید و تسلیحات و تجهیزات به روز ساخته شد که سری اول تا سال 1353 به ارتش ایران تحویل داده شد و تعداد 1500 دستگاه تانک طبق قرارداد که باید در مرحله بعدی تحویل ارتش می شد، توسط دولت موقت قرارداد سایر تانک ها بطور یکجانبه لغو شد.
در نیروی هوایی، ارتش به بالاترین مراحل پیشرفت و تجهیزات به روز دنیا رسید . خرید صدها فروند جنگنده های بمب افکن و لجستیکی و پشتیبانی- اکتشافی – تاکتیکی – رزمی که بسیاری از کشورها حتی اعضائ ناتو فاقد آن بودند توسط حکومت شاه خریداری و نیروی هوایی ارتش با تکمیل هواپیماهای سوخت رسانی و شنود و الکترونیکی و چند اسکادران ترابری تاکتیکی – باربری و ..... برتری قاطع خود در آسمان را نشان داد. علاوه بر آن تشکیل و تاسیس هوانیروز نیروی زمینی ارتش با بیش از هشتصد فروند هلیکوپترهای نظامی – لجستیکی- پشتیبانی- که بعدها با رهبری و فرماندهی تیمسار خسروداد به بزرگترین و قویترین هوانیروز آسیا تبدیل شد.هلیکوپترهای آماده به رزم ارتش در مناطق و پایگاه های کرمانشاه- کرمان – اصفهان – مسجدسلیمان و تهران مستقر و با سریعترین واکنش قادر به عملیات دفاعی و رزمی بودند.

وقتی از شاه پرسیدند به چه علت این همه تسلیحات می خرید در پاسخ بیان داشت که تاریخ و تجربه نشان داده است که هر وقت ایران تضعیف شود، اعراب مخصوصا از سمت عراق تهاجم صورت خواهد گرفت.
سرانجام با سقوط نظام شاهنشاهی و از میان رفتن ثبات و امنیت در ایران، موقعیت و شرایط برای عراق در حمله به کشور ایران مهیا شد و با دامن زدن به قائله های مرزی ،حمله نظامی به خاک ایران را آغاز و بخش هایی را اشغال کرد.


۵ نظر:

جاوید گفت...

به نظرم اگر جنگ نمیشد انقلاب همان سالهای اول از بین میرفت وبا جنگ خودشان را از نابودی نجات دادند

جاوید گفت...

به نظرم اگر جنگ نمیشد انقلاب همان سالهای اول از بین میرفت وبا جنگ خودشان را از نابودی نجات دادند

ناشناس گفت...

بله،یکی از توفیقات انقلاب جنگ بود که بااستفاده از آن و خون جوانان ریشه حکومت خود را محکم کردند

ناشناس گفت...

صدام حتی از سایه شاه هم میترسید ،تازمان قبل ازمرگ شاه جرات حمله به ایران را نداشت

ناشناس گفت...

اینها نه تنها قرارداد خرید سلاحهای پیشرفته را یکطرفه ، فسخ کردند که این خود بهای پرداختی آن سلاحها را به باد فنا داد بلکه با نام کودتای نوژه که انگلیس( با توجه به احمق و نفهم بودن مسئولان) بعنوان شایعه پخش نمود ، بهترین خلبانان کشور و جهان را نیز تیرباران و مابقی را اخراج کردند.
اینهمه جنایات آنهم عمدی و دانسته در این همه سالیان متمادی را چه کسی باید پاسخگو باشد؟