بچه ها در روزهای نخستین حضور در مدرسه به محیط تحصیلی خو میگرفتند، زنگ های تفریح و تغذیه و بازی در حیاط مدرسه شور و حال خاصی به بچه ها دست میداد. مهم امید و شادابی بود که در محیط تحصیلی با فضایی از دوستی و محبت حاکم بود و همه احساس امنیت و آرامش می کردند مگر آنهایی که با زورگویی به دیگران که مورد تنبیه ناظم قرار میگرفتند.
مدیر و ناظم و معلمان در دبستانها با دقت و قاطعیت فراوان مراقب رفتار و اخلاق دانش آموزان مخصوصا بسیار مواظب تازه واردها بودند که مورد آزار دانش آموزان قدیمی تر قرار نگیرند ، در آن دوران هر چند از چوب و فلک کردن عبور شده بود اما ترکه و چوب در دست ناظم و معلم یکی از عوامل بازدارنده حرکات غیر معمول و بی انضباطی ها بود.
بسیاری از ناظم ها سخت گیر و قاطع بودند و دانش آموزان خاطی را تنبیه میکردند، بطوریکه دانش آموزان توانایی و فرصت انجام بی نظمی ها و ناهنجاری های آشکار را نداشتند.
موضوع تنبیه بدنی دانش آموزان در آن عصر یکی از موضوع های مورد بحث سیستم آموزشی کشور بود که موافقان و مخالفانی داشت . برخی بر این عقیده بودند که برای راهیابی به مسیر پیشرفت و کنترل اوضاع و ایجاد زیر ساخت فرهنگی و آموزشی تا حدودی به قاطعیت و سخت گیری نیاز است و بعضی دیگر نیزاستفاده از خشونت سطحی را زمینه ای برای نارضایتی و بهانه میدانستند . البته همیشه عدالت در این راستا رعایت نمیشد،اما نتیجه مناسبی در حدود آموزش و تدریس داشت.
با نگاهی به پیشینه فرهنگی و ساختار اجتماعی در سالهای قبل آن می توان این برخوردها را تا حدودی معقولانه دانست چرا که در عصر قاجار ساختار اجتماعی بطوری نهادینه شده بود که قانون ارباب و رعیتی از جمله معضلات مهم کشور بود و برای گذار از حالات نا بسامان گذشته، برخی اعمال زور بصورت معمول و ظاهری را برای انجام و اجرای سیستم آموزشی و اجبار به تحصیل لازم میدانستند.
البته در برخی ادارات و سازمان ها هم این موضوع در برخورد با قانون شکنان و خاطیان اعمال می شد از جمله در ادارات جنگلبانی افرادی که به منابع ملی تعرض میکردند و اقدام به قاچاق چوب های جنگلی مینمودند در مکان جنگلبانی ها با چوب و ترکه مورد تنبیه قرار میگرفتند. این در حالی بود که در بسیاری از محلات و بازار نیز از گذشته با افراد خاطی برخوردها و تنبیه های بدنی میشد.
یکی از میراث نا مناسب گذشته که از دوران قاجار بجای مانده بود و در عصر پهلوی هم تا حدودی در برخوردهای روزمره به چشم می خورد، استفاده از الفاظ ناپسند در گفتار برخی افراد و همچنین زورگیری و زورگویی تعدادی خاص در بازار و محلات و شهرها بود.
بسیار مهم است که عبور از یک ساختار فرهنگی و مشکلات مزمن که سالها در رفتار یک جامعه جانمایی شده بود در کوتاه مدت بعید و سخت است ، اما در عصر پهلوی دوم در بسیاری از مراجع علمی و آموزشی مخصوصا مدارس و دانشگاهها اهتمام ویژه ای به بازنگری و ایجاد فضای فرهنگی مناسب شده بود که به همراه پیشرفت و رفاه و آبادانی نقش مثبت خود را بتدریج آشکار میکرد.
در هر حال قضاوت این موضوع به تاریخ سپرده میشود که کدام مراحل نتیجه بهتری داده و خواهد داد.
زمان کودکی مخصوصا دوران دبستان از مهمترین زمانهای شکل گیری ساختار اجتماعی و فرهنگی افراد است و هرچه این محیط بهتر و مناسب تر باشد تاثیر خود را در زندگی فردی و اجتماعی نشان خواهد داد.
معلم های کلاس اول معرفی و وارد کلاس شدند. در مدرسه ادیب دو کلاس اول ابتدایی بود که با عناوین (الف ) و( ب) مشخص میشدند، معلم کلاس اول (الف) آقای قطبی یا فدوی و معلم کلاس اول (ب) آقای طیبی بود.
در روز دوم دبستان هم هدایایی به دانش آموزان کلاس اول داده شد. در این روز از سوی شاه به همه کلاس اولی های ایران یک کیف مدرسه هدیه داده شد. چنین هدایایی در آن زمان در افزایش انگیزه و بالا بردن امید و کشش به درس خواندن بسیار تاثیر داشت ، بچه ها با دریافت هدیه شوق و ذوق خاصی را تجربه و احساس کرده بودند .
معلم کلاس اول از همان ابتدا اصول مقدماتی تحصیل را همراه با شناخت مقررات و نحوه تدریس را با زبان ساده و قابل فهم دانش آموزان را بیان میکرد.
معلم مهربان و کارآزموده ای بود و با دقت درس میداد.
با زنگ پایان کلاس بچه ها از مدرسه خارج میشدند ، ناظم در راهرو خروج دانش آموزان را کنترل میکرد برخی می دویدند و بعضی هم به آرامی به سمت منزل و خانه هاشان میرفتند.
عبدالحمید به همراه همسایگان و محلی هایی که هم مدرسه و هم کلاسی بودند به اتفاق سمت خانه میرفتند.
از دوستان و همکلاسیهایش با اسامی اصغر – نوری – داود-محمد بودند که برخی فامیل و همسایه هم بودند.
از مدرسه ادیب تا خانه پدری در روستای جمنان را با پای پیاده طی میکردند.
رسیدن به منزل با استقبال گرم مادر و خانواده همراه بود که با ورود به حیاط با دیدن دیگ های غذا روی آتش هیزمی صفای خاصی داشت. سفره نهار با جمع همه اعضاء خانواده بسیار دل انگیز بود و بچه ها با اشتهای خاصی مشغول غذا خوردن میشدند و پس از صرف غذا طبق روال همیشگی همگی در جمع آوری سفره همکاری میکردند ، البته پدر عبدالحمید گاهی دیرتر از سرکار بر می گشت اما معمولا جمع خانواده پر محتوا و مصفا بود.
بعد از نهار برخی به تکلیف های روزانه و مشق ها و تمرین ها می پرداختند و عده ای نیز در حیاط یا بیرون خانه با هم سن و سالهای خود مشغول بازی میشدند.
فرهنگ حاکم در خانه بسیار با ساختار فرهنگی پسندیده همراه بود که احترام به بزرگتر ها و همکاری در خانه از جمله اصول ماندگار آن بود.
برادرهای بزرگتر بعد از آمدن از مدرسه و صرف نهار کارهای سنگین تر از جمله آب کشیدن از چاه و خالی کردن در حوض حیاط را انجام میدادند، در آن زمان هنوز آب لوله کشی به روستا انجام نشده بود و هر خانواده ای در منزل یک حلقه چاه آب و حوض جهت ذخیره آب داشتند.در چند سال اول ابتدایی عبدالحمید هنوز تلویزیون به خانه نیامده بود و در روستا فقط 2 الی 3 نفر تلویزیون داشتند که در آن دوره فقط یک کانال برنامه پخش میشد و در سالهای بعد یک کانال دیگر بعنوان شبکه 2 هم افزوده شد.
بچه ها شب ها زود شام می خوردند و می خوابیدند تا صبح فردا را با نشاط و آمادگی لازم عازم مدرسه شوند.
۸ نظر:
الان چقدر همه چی فرق کرده . و اون موقع چقدر خوب بوده
واقعا
همون سیستم آموزشی بود که افراد نخبه وسرشناس تحویل جامعه داد
خداوند متعال قرین رحمت واسعه نماید همه دست اندرکاران آموزش و تعلیم و تربیت در آن دوران را ، چه در قید حیات هستند وچه سر بر خاک پاک نهادند، از پادشاه فقید ایران زمین تا شهربانو فرح ، مادر ایرانیان اصیل و نوین، و همه وزرا و زیردستان دلسوز و معلمان و زحمتکشان جامعه ، روح حاج باقر باقریان مرحوم و همسر مکرمه و اجداد پاکشان ، تا قیام قیامت ، شاد و همنشین با معصومین علیهم السلام انشاءالله
نا نبودیم اونروزا ولی مشخصه سخت گیری سازنده باعث رشد هست
قدیما مدرسه واقعا محل تعلیم و تربیت بود و حتی خارج از زمان مدرسه هم بعضی مدیرها و معلم ها پیگیر اوضاع و احوال دانش آموزان بودن اما حالا دانش آموز اگه چند روز مدرسه هم نره ، کسی پیگیرش نیست
آموزش و پرورش در حکومت جمهوری اسلامی ویران شد که صد البته با برنامهریزی بوده
یقینا، حکومت بر بیسوادها خیلی راحته
ارسال یک نظر