پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی و هشتم


پایان دوره ابتدایی در بحبوحه حوادث تابستان 1359

سه ماه تعطیلی تابستان 1359 با اتفاق ها و حوادث پس از انقلاب برای دانش آموزان با خاطرات تلخ و شیرین همراه بود.
عبدالحمید زمان تعطیلی و اوقات فراغت تابستان را بصورت فشرده مشغول فعالیتهای ارزنده و مفید بود ، مدتی همراه برادر بزرگش در قالب گیری و تهیه آجرهای دستی و زمانی هم در زمین های کشاورزی مشغول بود. علاوه بر آن در تیم فوتبال نوجوانان جمنان هم فعالیت داشت.
پدر عبدالحمید که مدتی بود بازنشسته شده بود زمین کنار منزل را بصورت کامل زراعت کرد و بچه ها هم در نشاء و آبیاری و نگهداری تا برداشت محصولات همکاری میکردند .ساعت 4 صبح هرروز آبیاری انجام می شد . در آن سال محصول بادمجان فراوانی بدست آمد و هر یک روز در میان عبدالحمید چند کیسه را با فرغون دستی و ترازو به پل هوایی می برد و در یک الی 2 ساعت به فروش میرساند . به علت کیفیت و قیمت مناسب تمامی محصول با سرعت فروخته می شد . طبق توصیه پدرش در وزن کردن دقت ویژه ای میکرد و همیشه مقداری اضافه به مشتریان می داد.
پس از انقلاب زمان زیادی از وقت روزانه خانواده ها صرف ایستادن در صف های نان و مایحتاج ضروری و اقلام سهمیه ای و کوپنی می شد.
کمتر کسی تصور میکرد که با انقلاب چنین وضعی پیش بیاید . البته برخی افراد مسن و پیران خردمند هشدار داده بودند، علاوه بر آن ،تغییرات فرهنگی که تا اندازه زیادی با روال معمول و سنت ها و رسوم مردم متفاوت بود، این فرهنگ متفاوت که اخلاق و رفتاری بعضا مغایر اصول انسانی را در خود جای داده بود و نهاد خانواده و جامعه را تحت تاثیر قرار میداد تا حدودی موجب تغییر نگرش ها به مذهب و حاکمیت گردید و پایه های تقابل فرهنگی بین خانواده و حاکمیت را ایجاد نمود . رفتار متفاوت و دوگانه حاکمان جدید در کشور نیز مزید بر علت شده بود . در همین رابطه علاوه بر تغییرات جمعی در برخوردها و بازخوردهای اجتماعی موضوع شروع و شیوع فرهنگ اقتصادی نیز موجب عدم اعتماد عمومی می شد و در دراز مدت زمینه های تخریب اقتصاد و تولید را سبب می گردید.
انقلابیون با وعده هایی که از بهتر شدن سطح اقتصادی و رفاه با ارتقاء معنویات داده بودند اینک توانایی انجام هیچ یک از آنها را نداشته و نشان دادند دارای مدیریت و تخصص و مهارت لازم در حکومت داری نیستند و حتی یک هجمه ای از اقدامات خاص که موجب کشاندن انرژی و زمان مردم و طبقه متوسط به سوی طمع اقتصادی و گرسنه داشتن جامعه ایجاد کردند ، و بر عکس وعده و وعیدها تلاش در شعله ور کردن طمع فزون طلبی و مادی گرایی نمودند که در ظاهر مردم در مقابل اقدامات حاکمیت ساکت یا همراه بودند، اما در باطن جدایی جامعه از حاکمیت روز به روز بیشتر می شد.

همواره از سوی مسئولین و انقلابیون اعلام می شد که در دوره شاه حکومت مردم را به سوی مصرف گرایی میکشاند و حتی تبلیغات شرکت های تولیدی و تجاری در رسانه ها مخصوصا رادیو و تلویزیون را ممنوع کرده بودند و همه این موارد را توطئه ها و دسیسه های کشورهای غربی عنوان می کردند.
در یکی از روزها عباس و اسماعیل و رمضان به باغ یکی از باغداران رفتند و به امور باغبانی پرداختند ، تعریف میکردند که هنگام صرف صبحانه در ایوان منزل باغدار معروف منطقه میهمانی از تهران آمده بود که او را دکتر بابک صدا می کردند. او در داخل پذیرایی مشغول صحبت بود ، که گوشه ای از سخنانش را اینها شنیده بودند و برای دیگر دوستان صمیمی بیان میکردند.

دکتر در مورد برخی اتفاق ها و حاشیه ها و موضوع های جاری کشور صحبت میکرد. در قسمتی از سخنانش بیان داشت که یکی از دوستان شنیده که آمریکایی ها خیلی به شاه فشار آوردند و به همراه آن از سوی کشورهای غربی هم
تحت فشار بود که آزادی سیاسی و فضای باز در کشور ایجاد نماید. یکی از کارمندان سفارت گفته بود که آمریکایی ها به خانواده شاه و اطرافیانش هشدار داده بودند که بعد از انقلاب تلاشی برای براندازی حکومت جدید نکنند و حتی تهدید هایی هم کرده بودند. البته بعدها مشخص شد که این حرف تا حدود زیادی صحت داشت، بعدها فاش شد در زمان ریاست جمهوری کارتر در دوم اوت 1979 میلادی ( مرداد 1359) نامه ای محرمانه توسط رئیس دفتر امور ایران بنام هنری برشت نوشته شده بود که موضع رسمی آمریکا در مورد انقلاب ایران را آشکار کرد. این نامه تهدیدآمیز از خانواده شاه و ولیعهد خواسته شده بود از هرگونه ادعا و اقدام برای بازگرداندن پادشاهی به ایران خودداری کرده و همچنین تاکید شده ایالات متحده هیچگونه فعالیت های ضد انقلابی را بر نمی تابد و بصورت پنهان و با قدرت از حکومت آخوندها در ایران حمایت و پشتیبانی می کند.
همچنین دکتر بیان داشت که در یک جلسه ای که برخی پزشکان به دیدار خمینی رفته بودند رهبر انقلاب خطاب به پزشکان اطفال بیان داشت که شما باید بیشتر درس بخوانید تا بتوانید بزرگسالان را هم مداوا کنید.
چند موضوع بسیار مهم در عین حال دردآور در صحنه تغییر حکومت در ایران به چشم میخورد که با نگاه دقیق ابعاد پنهان و پیچیده و مشکوک این حادثه سخت را تا حدودی آشکار میکند.

طبق تحلیل آگاهان سیاسی و اسناد فاش شده در تاریخ 14 دی ماه 1357 رهبران چهار قدرت غربی ( آمریکا – انگلیس – فرانسه- آلمان ) در کنفرانس گوادالوپ به توافق رسیدند که خمینی را در یک انتقال قدرت آرام جایگزین شاه نمایند تا منافع غرب این بار بصورتی دیگر حفظ گردد. طبق این توافق گروه های اجرایی و امنیتی برنامه ای مدون را با سرعت آماده نمودند که از مهمترین اقدامات تبلیغ رسانه ای بصورت گسترده در حمایت از خمینی و انقلابیون بود و با مهارت و ترفند خاصی بر علیه حکومت شاهنشاهی مخصوصا شخص شاه و ارکان اصلی امنیت و ارتش تلاش وسیع رسانه ای انجام گردید. بطوریکه عوام جامعه خمینی را بعنوان یک قدیس و فرشته ببینندو حتی تصویرش را در ماه مشاهده نمایند و از آن طرف هر آنچه برای یک دشمن و دیو بود را به شاه نسبت دهند.

تبلیغات رسانه ای جهان غرب آنچنان افکار عمومی را تحت تاثیر و همراه خود قرار داده بود که هیچ فرصت و موقعیتی برای تحقیق و تفکر و آزاد اندیشی باقی نمیگذاشت. سفارتخانه های آمریکا و انگلیس و فرانسه در تهران هم بصورت شبانه روزی و در چند شیفت کاری اقدام به چاپ عکس خمینی و تکثیر نوارهای سخنرانی اش میکردند . چند صد هزار نوار کاست ضبط صوت بصورت رایگان به کشور وارد و در بین مردم پخش شده بود که تمامی هزینه های پوسترها و عکس ها و نوارها توسط این سفارتخانه ها تامین شده بود.
خروج شاه هم تحت فشارهای داخلی و خارجی و تشکیل دولت توسط بختیار که یک فرد ملی گرا بود و در مقابل و همزمان تشکیل دولت موقت بعد از مدتی توسط بازرگان که از نهضت آزادی بود یعنی دو فرد از یک جریان موسوم به ملی گراها که در هر صورتی بسیار مشکوک بود و تقابل این افراد که بعدها منجر به حذف شان شد.
ورود خمینی به ایران پس از ملاقات با نماینده ویژه رئیس جمهور آمریکا و سران فرانسه و انگلیس با وی در نوفل لوشاتو که با گرفتن تعهد لازم و اطمینان خاطر برای حفظ جانش دادند صورت گرفت تا قبل از این ملاقات ها خمینی اصلا سخنی در مورد رفتن به ایران نمیکرد.

موضوع بسیار مشکوک اینکه بسیاری از همراهان خمینی در هواپیما از افسران ارشد و زبده اطلاعاتی و امنیتی فرانسه و انگلیس و آلمان و حتی شوروی بودند و هم اینکه هواپیمای حامل خمینی با اسکورت جنگنده های ناتو تا فرودگاه همراه بود و عجیب تر اینکه خودروی انتقال وی از فرودگاه تا بهشت زهرا متعلق به سفارت آمریکا و با نمره سیاسی سفارت بود.
همچنین گروه ویژه ای از مامورین امنیتی فرانسه و انگلیس با لباس مبدل و بازوبند انتظامات اطراف و اتومبیل را اسکورت میکردند و جالبتر آنکه ماموری که دست خمینی را گرفته و از پله های هواپیما پایین می آمدند از مامورین ویژه اطلاعاتی فرانسه بود.

موضوع مهم دیگر اینکه افرادی که توسط خلخالی محاکمه و تیرباران شده بودند طبق لیست نوشته شده از قبل بوده که بعدها نسخه اصلی آن از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه گردید مطرح شده بود که در آن لیست تعداد بیش از هفتصد تن از سران حکومت بخصوص مغزهای متفکر نظامی و شهرسازی و اقتصادی آمده بود. و تلخ تر و عجیب تر از آن حضور مامورین امنیتی فرانسه و انگلیس پس از اعدام سران ارتش شاهنشاهی و دیدن و شناسایی اجساد در سردخانه ها قبل از دفن بود که با مشاهده هر کدام و تایید مشخصات اعدام شدگان در لیست دفترچه ای که همراهشان بود علامت می زدند و سپس سیگاری آتش میزدند و می خندیدند.
طبق گفته یکی از نزدیکان بهشتی در جلسه شورای انقلاب بصورت جدی مطرح شده بود که بسیاری از صاحبان صنایع و کارخانجات باید طوری تحت فشار قرار بگیرند که حاضر به ترک کشور شوند تا مصادره اموال و کارخانه ها راحت تر انجام گیرد. طبق توافق بعمل آمده در فرانسه افرادی که در لیست تعیین شده بودند برخی باید اعدام می شدند و برخی هم منزوی و مهاجرت میکردند.
بر اساس اسناد افشا شده یکی از مهمترین اهداف پشت پرده تغییر حکومت در ایران از بین بردن سرمایه های ملی و نیروهای انسانی و جلوگیری از قدرتمندتر و ثروتمند تر شدن ایران بود. یکی از کارشناسان و تحلیلگران اقتصادی آمریکا بیان داشت که با مدیریت و برنامه ریزی جامع و استفاده از پتانسیل های موجود ، کشور در حال پیشرفت و مدرنیزه شدن بود که با افزایش قیمت نفت همچون موشکی که به هوا پرتاب میشود ایران در حال پیشرفت در زمینه های علمی و تولیدی و نظامی و فرهنگی بود.
برای مهار چنین اتفاقی در کشوری که علاوه بر دارا بودن منابع و ثروت های عظیم ، موقعیت خاص و منحصر بفرد جغرافیایی و سیاسی که بعنوان شاهراه قاره ها و مجموعه ای از فرهنگ و تمدن غنی در آن جای گرفته بود یک اقدام از پیش برنامه ریزی شده صورت گرفت تا علاوه بر پیشگیری از پیشرفت وضعیتی بصورت عقب گرد انجام پذیرد که هم نماد قدرت و تمدن شرق که ایران بود بیشتر از این مطرح نگردد و هم منافع کشورهای غربی و شرکتهای نفتی محفوظ گردد و چون توان مقابله نظامی با کشور وجود نداشت از شورش داخلی بیشترین سود عایدشان گردید.

در همین راستا یکی از مهمترین اهداف پشت پرده همان از بین بردن سرمایه های ملی و نیروهای انسانی بود. بعد از انقلاب بسیاری از جوانان و مردم خواسته یا ناخواسته وارد جریان های سیاسی و احزاب مختلف شدند اما دو گروه اصلی موافق و مخالف ایجاد شده بود، یکی گروه موافق و همراه حکومت جدید و یکی مخالف آن که هر دو دسته بتدریج و با گذر زمان از هم فاصله و مقابل هم قرار می گرفتند تا جاییکه دیگر از دوستی و صمیمیت و همبستگی محلات و خانواده ها به فاز مخالفت و دسته بندی های خاص سیاسی و حتی درگیری های لفظی و فیزیکی مبدل گشت که بعدها در حوادث تلخ عده ای اعدام و عده ای در جنگ با عراق کشته شدند. آن دسته از هواداران و طرفداران حکومت هم که با تفکر انقلابی و تحت تاثیر تبلیغات مذهبی به حمایت از حکومت جدید می پرداختند اما روحیه ای ستیزه جو و مطالبه گر داشتند با ترفند خاصی به عملیاتها و درگیری های نظامی فرستاده می شدند و اگر توسط دشمن کشته نمی شدند بوسیله افرادی از سوی حاکمان به قتل می رسیدند تا نسبت به مطالبه وعده ها و آرمانهای انقلابی که پس از وقوع حادثه 1357 به هیچ یک عمل نشده بود معترض نشوند.

این موضوع یکی از تلخ ترین حوادث معاصر بود که چگونه برای از بین بردن نسل جوان و سالم یک جامعه با ایجاد مرز بندی های جناحی و سیاسی ، جوانان را در مقابل هم قرار داده و با شعار های ایدئولوژیکی و حزبی از هر دو گروه اصلی موافق و مخالف قربانی بگیرند، بسیاری از این افراد را نوجوانان و جوانانی تشکیل می دادند که هنوز به بلوغ فکری و سیاسی نرسیده بودند اما عده ای زندانی و تیرباران شدند و عده ای هم که از موافقان حکومت که جسور یا شرورتر بودند و حاکمان احساس میکردند که بعدها برایشان موجب مشکل خواهند شد به جبهه های جنگ اعزام و بعنوان شهید محسوب می شدند.
در این بین افراد گوش به فرمان و مطیع محض آخوندها در تشکیلات سیاسی و سپاه و حکومت باقی ماند و تحت یک تفکر خاص خود را خو دادند که هر چه آخوند می گوید بدون ذره ای تفکر و بدور از احساسات و عواطف باید انجام گیرد که بیشتر توسط آنهایی بود که زمینه مناسب برای حضور و همراهی با آخوندها را داشتند. طبق تحقیق صورت گرفته اکثریت نیروهای پاسدار کمیته و سپاه را افراد بی سواد- شرور و یا مجرمین تشکیل می دادند و عده ای هم که از دانشجویان و افراد سطح بالاتری بودند به سرعت از سپاه و کمیته ها بیرون رانده شدند.
زمینه دیگری که برخی تحلیلگران به آن اشاره کرده بودند ساختار مدیریت و جایگاه ارتش شاهنشاهی بود که یکی از عوامل مهم تغییر حکومت در ایران بوده و علیرغم خویشتنداری نتوانست در پیشگیری و جلوگیری از سقوط حکومت شاهنشاهی اقدامی مناسب نماید.

یکی از اشتباهاتی که در ارتش وجود داشت بکارگیری برخی واژه های ناپسند و رکیک از سوی مافوق و بعضی فرماندهان نسبت به زیردستان بود که هرچند موجب ترس و اطاعت محض نیروها میشد اما درون نیروها و سربازان را آکنده از خشم و کینه می کرد . یکی از دلایلی که بر طبق فرمان خمینی سربازان از پادگان ها فرارکردند همین مورد بود. موضوع دیگر ارتش شاهنشاهی بصورت مستقل نبود و کاملا مطیع فرمان شاه بود که با خروج شاه از کشور فرماندهان ارتش نمی دانستند از چه کسی باید فرمان بگیرند . حضور ژنرال هایزر آمریکایی که با دستور مستقیم جیمی کارتر وارد ایران شد و به ارتش در خصوص کودتا و هر اقدام عملی بر مقابله با انقلابیون هشدار داده و تهدید کرده بود نیز موجب تردید ارتش شد . از طرفی آخرین دیدار قره باغی رئیس ستاد ارتش با شاه هنگام خروج از کشور که از سوی شاه تاکید گردید از خونریزی پرهیز شود و با مردم با خشونت رفتار نشود نیز بر سردرگمی ارتشیان افزوده گشت.
از سوی دیگر طبق توصیه شاه ارتش باید از دولت بختیار حمایت میکرد اما برخی گزارش ها به ستاد فرماندهی ارتش می رسید که بختیار قصد تبدیل سلطنت به جمهوری دارد و این موضوع نیز مزید بر علت شده بود. نهایتا ارتش شاهنشاهی با صدور اعلامیه ای بی طرفی خود را با حمایت از مردم و تمامیت ارضی کشور اعلام کرد که پس از آن حکومت شاهنشاهی سقوط کرد.

از دیگر موضوع های مهمی که موجب تغییر وسیع در کشور شده بود حضور مهاجرین از روستاها به شهرهای بزرگ بود که از زمان اصلاحات ارضی، و بعد از آن پیشرفت صنعتی ،نیروهای گار به شهرها سرازیر شدند. حکومت شاه زمینه های فرهنگی لازم برای آمادگی کشور در رسیدن به یک مملکت پیشرفته را ایجاد نکرده بود و برخی مهیای چنین تغییر و دگرگونی صنعتی و علمی در کشور نبودند و هر آنچه تلاش گردید سرعت پیشرفت با ایجاد بسترهای فرهنگی فاصله داشت.
از طرفی فضای باز سیاسی و آزادی فعالیت های سیاسی تمامی گروه ها که با هم متحد شده بودند نیز مسیر تغییر را هموار تر می کرد . در واقع شاه از همه طرف تنها شده بود، چه گروه های ملی مذهبی که از او فاصله گرفتند و همزمان گروه های چپ که علنا در مقابلش قرار داشتند.
نیروهای مذهبی با انسجام و محوریت روحانیون که بیشترین پایگاه اجتماعی در کشور را داشتند و از کوچکترین مناطق و روستا ها تا تمامی شهرها بسیاری از باورهای اعتقادی و دینی مردم را مدیریت میکردند عملا موجب سازماندهی غیر رسمی تجمعات و اعتراضات شده بودند.
فردی که از اساتید علوم اجتماعی بود میگفت انقلاب در ایران اجتناب ناپذیر بود و شاه همه جور برنامه ریزی برای مقابله با دشمنان خارجی را نموده بود اما غافل از داخل بود. اظهارات شاه در سالهای آخر حکومتش در مجامع بین المللی و اظهار قدرت اول منطقه نیز موجب حساسیت قدرتهای خارجی شده بود و اجلاس گوادالوپ نیز نشات گرفته از آن بود.
در هر صورت نسل جوان و نوجوان جامعه در آن زمان ناخواسته در یک حادثه و دگرگونی افتاد و شاهد اتفاق ها و رویدادهایی بودند که توان نقش آفرینی جامع و اساسی نداشتند.

دوران دبستان عبدالحمید و هم سن و سالهایش در چنین زمانه بحرانی به پایان رسید و در حالی آماده برای رفتن به دوره راهنمایی می شدند که علاوه بر بی ثباتی سیاسی و اقتصادی زمزمه هایی از جنگ و درگیریهای نظامی شنیده می شد.


۲ نظر:

ناشناس گفت...

فقط به قصد ویران کردن ونابودی کشور انقلاب ایجاد شد

ناشناس گفت...

اینها حتی به زن و بچه خودشان هم رحم نکردند چه رسد به طرفدارانشان ، مردم بماند که برایشان پشیزی ارزش نداشتند ، کشته شدن پسر رهبر در قبل انقلاب و انداختن گناه به گردن شاه درحالیکه دستور شخص پدرش بود و یا پسر محسن رضایی که دستور شخص رضایی در هتل کشورهای عربی انجام گرفت و بسیار از این موارد یا پدرانی که فرزندانشان را با دست خود به جوخه اعدام سپردند و ... موارد متعدد دیگر
یا آتش زدن سینما رکس و به رگبار بستند مردم و سربازان در میدان ژاله توسط روسها و عربها که به گردن شاه انداختند آنهم با اسلحه های کلاش که در دوره شاه چنین سلاحی در کشور وجود نداشته و و و ....
بامید فرا رسیدن روز انتقام سخت که انشاالله نزدیک باشد