معلم در کلاس درس از فوق برنامه گفت و از دانش آموزان خواست تا هنر و توانایی خود را نشان دهند. البته در دوران دبستان دانش آموزان کاردستی درست میکردند و فعالیت های متنوع هنری از جمله نقاشی و قصه و خاطره نویسی انجام می دادند. در تابستان هم آنهایی که داوطلب بودند به اردوهای تابستانی می رفتند. این فعالیت ها موجب افزایش روحیه کار و نوآوری در دانش آموزان می شد.
شعر – داستان – انجام کارهای خلاقانه در شکوفایی توان های بالقوه بسیار مفید بود. از دیگر فعالیتهای فوق برنامه برگزاری مسابقات چندگانه علمی – درسی-ورزشی و هنری بود که با گذشت زمان بر تعداد و تنوع آنها اضافه میگشت .
عبدالحمید با سابقه برنده شدن در مسابقات علمی دوران دبستان، برای حضور در مسابقات چندگانه در مدرسه راهنمایی انتخاب شد و در همان مراحل اولیه جزو افراد برتر در مدرسه شد. سپس در مسابقات مدارس شهرستان نیز مقام آورد و در یک گروه پنج نفره مقام آورندگان برتر مدارس شهرستان به مسابقات استانی اعزام گشتند و بصورت گروهی مقام برتر را در سطح استان کسب کردند اما بعلت عدم هماهنگی و ادامه نیافتن برنامه های فوق ،مسابقات کشوری برگزار نگردید.
نبوغ خاصی که عبدالحمید داشت فقط به شرکت در مسابقات علمی محدود نبود ، بلکه در ساخت و ابداع کاردستی های متنوع و موثر نیز نمایان بود. وی بصورت فردی و گروهی در طراحی و ساخت ابزار فنی –برقی- هنری و تزئینی استعداد های درخشانی داشت. طراحی و ساخت بخاری برقی در چند نوع رومیزی و دیواری چند منظوره که بصورت گرمایشی و اجاق و خشک کن مورد استفاده قرار میگرفت و همچنین ساخت ابزار خاص که در امور کشاورزی و حمل و نقل کاربرد داشته نیز موارد متنوعی تولید میکرد. همه این ابزارها با مواد اولیه ای از ضایعات چوب و فلز و سفال و آجر و ... ساخته می شد. با توجه به شور و حال آن زمان و قضیه جنگ ایران و عراق برخی از دانش آموزان تفنگ ها و اسلحه هایی از چوب می ساختند و این نشان دهنده آثار تبلیغات و فضای جنگی آن دوران بود.
نمونه های کاردستی های ساخته شده توسط دانش آموزان در مواقعی بسیار زیبا و دیدنی بود و ایده های نوین و موثری ارائه می دادند. از ساخت اشکال طبیعت و جانداران با تراشه ها و ضایعات دور ریختنی همچون تکه های چوب نجاری ها و چوب بستنی و لاستیک های بلا استفاده تا نقاشی های زیبا و جالب همه نشان دهنده استعدادهای درخشان نوجوانان ایران زمین بود که با کمترین امکانات اما با شور و شوقی فراوان ظرفیت های پنهان خود را آشکار میکردند وقدرت پویایی و نو آوری را در فعالیت های داوطلبانه با علاقه و اشتیاق بکار می انداختند، جالب است که بسیاری از کار دستی ها جنبه تفریحی و سرگرمی نیز داشت.
بندرت در آن زمان نوجوانان از اسباب بازی ها یا وسایل سرگرمی بازار استفاده میکردند و در واقع ابزار تفریحی شان را با خلاقیت و امکانات در دسترس شان می ساختند و استفاده مینمودند. از جمله ساخت بادبادک و بازیهای با طناب و حتی ابزار های ماهیگیری و وسایل ورزشی همچون تورهای دروازه فوتبال و والیبال و ... توسط بچه ها تهیه و تولید می شد. البته اگر در آن عصر امکاناتی برای نشان دادن استعدادها و خلاقیت های جذاب و دیدنی بود و اراده و خواستی از سوی دست اندرکاران برای پاسخ به حجم وسیع و متنوع دست ساخت ها و کاردستی ها و آثار هنری و ادبی وجود داشت شاید بسیار بهتر و اثرگذارتر از این زمان مطرح و شناخته میشد، اما تمام رسانه های ارتباط جمعی و خبری تحت شعاع جنگ و درگیریهای سیاسی و نابسامانیهای اجتماعی قرار گرفته بود و از انعکاس فعالیت های نسل جوان در زمینه های علم و هنر غافل و بی توجه بودند.
آن نسل در زمانی می زیستند که هدف اصلی زندگی شان را نه خودشان، بلکه سیر تحولات و حوادث تعیین میکرد و تازه آغاز راه بود و هنوز کسی از سرنوشت خود و کشورشان اطلاعی نداشتند.
البته عده ای از ریش سفیدان و افراد آگاه و با تجربه با دیدن وضعیت و فعالیت های جامعه پیش بینی هایی از آینده می نمودند که در فضای پر التهاب آن زمان که شعارهای تند افکار عمومی را تحت شعاع قرار داده بود کمتر توجه میشد.
در کنار فعالیت های پرورشی در مدارس دقت نظر به پیشینه تربیت خانوادگی و اجتماعی افراد نیز مورد اهمیت بوده است.
جامعه ایرانی از زمان های قدیم بصورت سنتی و روال عادی در یک مسیر غیر رسمی و با توجه به سلیقه ها و اقلیم های جغرافیایی و تاریخی آموزشهای مختلف مورد نیاز زندگی را به کودکان و نوجوانان می آموختند که در این میان نسل جوان با پیروی از سنت ها و آموزه های والدین و بزرگان منطقه و قوم، راه و رسم زندگی و روش های کسب و کار معمول و جاری را یاد میگرفتند و با تجربه فعالیت هایشان آمیخته میکردند.
از شیوه های سنتی کشاورزی و باغداری و دامداری در روستاها تا تولید صنایع دستی و کاربردی بومی در هر منطقه ای بعنوان نماد و دستاورد اقوام مختلف محسوب میشد.
در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی مجموعه فنی و حرفه ای و صنعت نیز وارد فعالیت ها و مجموعه اقتصادی شد و با رشدی بی سابقه جامعه را به سوی پیشرفت حرکت داد. هر حادثه ای میتوانست مسیر کارآموزی و کارآفرینی را تحت تاثیر قرار دهد . وقوع انقلاب و حواشی آن و آغاز جنگ پس از آن مهمترین دلیل یا بهانه برای تغییر مسیر حرکت های علمی و فنی محسوب میگردید که علاوه بر تحول بر امور آموزشی و پرورشی در تغییر فرهنگ نیز نقش داشت.
در گذشته در روستاها و مناطق مختلف به افراد از کودکی مهارت های زندگی و کسب و کار را می آموختند، که با رشد و رسیدن به سن بالاتر در زمینه های مختلف و متناسب با سبک زندگی و منطقه جغرافیایی افرادی کارآزموده و ماهر می شدند . حضور در مراسم سنتی و مذهبی و اعتقاد به باورهای دینی و ملی با اعتماد به نفس و فعالیت های جمعی موجب پیشرفت و موفقیت می گشت.
در آن زمان دانش آموزان اکثرا در ساعات خارج از مدرسه یا مشغول کارهای فنی و خدماتی می شدند و یا در امور خانواده و زراعت و دامداری کمک میکردند.
برخی در مغازه های خیاطی و فنی و مکانیکی شاگردی میکردند، و بعضی ها هم کمک پدر یا خانواده در کسب و کارهای مختلف بودند، در واقع فراگیری مهارتهای اساسی از سنین کودکی و نوجوانی یکی از اصول تربیتی خانواده ها محسوب می شد.
عبدالحمید هم با کمک پدر و بزرگترهای خانواده به کسب مهارت های زندگی می پرداخت و علاوه بر آن ایده های نوینی در زمینه های کشاورزی و باغبانی و محوطه سازی ارائه میکرد و مواقعی هم به تنهایی از امکانات موجود استفاده مینمود و به پرورش طیور اقدام میکرد.
پسران در برنامه های کاردستی بیشتر به موضوع های فنی و درست کردن ابزار مختلف برقی و صنعتی و گاهی هنری می پرداختند و دختران در هنرهای تزئینی – خیاطی – گلدوزی و کوبلن دوزی استعدادهای خود را به نمایش می گذاشتند.
درست کردن تابلو های هنری و تصاویر طبیعی و نقاشی نیز از دیگر فعالیت های خلاقانه و متنوع در بین دانش آموزان محسوب میشد.
همانطوریکه بیان شد در مجموعه دروس راهنمایی، زمانی بعنوان فوق برنامه گنجانده شده بود که فعالیتهای هنری و ورزشی – روزنامه نگاری – نمایشنامه نویسی – مسابقات علمی و ورزشی و هنری در سطوح مدرسه- شهر – استان و کشور – بازدید از کارخانجات و کارگاه های تولیدی – برگزاری نمایشگاه های صنایع دستی و کاردستی و ارودهای دانش آموزان و برنامه های متنوع دیگر را شامل میشد.
این فعالیت ها در دوره شاه زیر نظر معاونت آموزشی وزارت آموزش و پرورش و در قالب سازمان پیشاهنگی با عنوان سه گانه شیربچه- پیشاهنگی و سیار در مقاطع تحصیلی ابتدایی و راهنمایی و متوسطه انجام میگرفت.
علاوه بر آن سازمان جوانان شیر و خورشید سرخ ایران نیز از مطرح ترین تشکیلات پرورشی بود که همه اینها با برنامه های منظم و متنوع تدوین و در فعالیت های دانش آموزان گنجانده شده بود.
آنچه به محصلین اعلام می شد بیشتر این برنامه ها در راستای شکوفایی استعدادها و رشد و نوآوری به همراه ایجاد حس همدردی و کمک به همنوعان است که کودکان و نوجوانان از سنین پایین احساس همیاری و کمک رسانی در وجوشان نهادینه گردد.
در اواخر حکومت شاه در پیروی از چنین برنامه هایی تشکیلاتی به نام لژیون خدمتگزاری بشر به این مجموعه افزوده گشت که چگونگی یاری رسانی و همراهی برون مرزی در سطح جهانی را به دانش آموزان می آموخت.
این سازمان ها و تشکیلات تا یک سال بعد از انقلاب همچنان مورد توجه بود و در مدارس اجرا می شد و البته هیچ اهداف سیاسی و غیر معقولی نداشت.
اما بعد از انقلاب تغییراتی در تشکیلات فوق برنامه صورت گرفت. مدتی پس از انقلاب سازمان پیشاهنگی و مجموعه مرتبط با آن و همچنین سازمان جوانان شیر و خورشید سرخ ایران منحل شدند و تشکیلات دیگری به نام نهاد امور تربیتی در آموزش و پرورش با ساختار متفاوت تاسیس شد.
نهاد امور تربیتی در اسفند 1358 توسط رجایی و باهنر تشکیل و به مجموعه آموزش و پرورش اضافه گردید و اهداف اصلی آن تبلیغات برای حکومت و نظام حاکم بود و مهمترین موضوع های فعالیت ها در راستای حراست از انقلاب اسلامی – مقابله با گروه های سیاسی مخالف حکومت – حضور نوجوانان و جوانان در جبهه های جنگ و تهییج دانش آموزان برای شرکت در برنامه های حکومتی .
به قول موسسین و دست اندرکاران نهاد امور تربیتی انگیزه های سیاسی و برای حفظ نظام بوده و شعار # مربیان تربیتی سربازان انقلابند # بعنوان محور برنامه ریزیها و فعالیت های امور تربیتی قرار گرفت و مهارت های اساسی و روش های زندگی و گسترش آداب اجتماعی و یاری رسانی و خدمت به همنوع نقشی در آن نداشتند و در مجموع شعارهای انقلابی و اهداف سیاسی مد نظر بوده و در طول جنگ نیز تامین نیرو برای جبهه ها یکی از وظایف اصلی آن به حساب می آمد.
با انحلال سازمان پیشاهنگی تمامی امکانات و اردوگاه ها و خانه های پیشاهنگی و فضاهای آموزشی و ورزشی و تفریحی به امور تربیتی واگذار شد. که پس از آن و در فوران جنگ برخی از اماکن آموزشی و تفریحی دانش آموزان به نیروهای شبه نظامی و نهادهای انقلابی تحویل گردید.
اکثریت نیروهای انقلابی که سابقه ای در آموزش و تدریس و علوم اجتماعی نداشتند و حتی برخی مدرک دیپلم هم نداشتند به عنوان مربیان تربیتی و پرورشی به استخدام آموزش و پرورش در آمدند، و بعدها این نهاد تا جایی پیش رفت که مسئولیت نظارت بر وزارت و آموزش و پرورش و ادارات و مدارس را بر عهده گرفت و با تشکیل ستادهای تربیتی در بسیاری از امور آموزش و پرورش نظارت و دخالت میکرد.
از نگاه مخاطبان مربیان تربیتی بگونه ای متفاوت بودند، اکثرا معلمان و دانش آموزان بطور مشترک آنها را بعنوان غریبه و بیگانه با درس و مدرسه می دیدند و این نیروهای حکومتی علیرغم برخوردهای ظاهری متناسب با مدرسه نتوانستند جایگاه مناسب و قابل اعتمادی در بین محصلین و آموزگاران پیدا کنند.
شاید دلایل مختلفی برای این موضوع وجود داشت، اما نحوه و نوع فعالیت آنها که برنامه های مذهبی و اجرای صبحگاه و انجام سخنرانی ها و مطرح کردن شعارهای تند انقلابی و برخی اعمال افراطی گرایانه موجب فاصله گرفتن بیشتر معلمان و دانش آموزان می شد.
برخی آنها را نیروهای اطلاعاتی و امنیتی می پنداستند و بعضی از آنها بعنوان خبرچین حکومتی نام می بردند و بعدها حتی بگونه ای شد که خود این مربیان منزوی گشته و مایوس و نا امید شده بودند.
البته وقتی بعضی مربیان پرورشی و تربیتی با خودروهای دولتی وارد مدرسه می شدند و دانش آموزان از پشت شیشه اتومبیل اسلحه جنگی را داخل آن می دیدند و همچنین دخالت هایشان در امور تحصیل و حتی مدیریت مدرسه را مشاهده میکردند برای خود دلیل محکمی داشتند که اینها را از مدرسه و مجموعه تحصیلی ندانند.
در بین دانش آموزان و معلمان زمزمه ها و صحبتهایی در مورد اینکه این ها برای شستشوی مغزی آمده اند صورت میگرفت .
نگاه خانواده ها هم به این نهاد و عواملش مثبت نبود.
در هر حال برنامه های فوق و مسابقات و سرگرمی ها و نمایاندن استعدادهای نوجوانان با ورود این تشکیلات تغییرات اساسی کرد و برنامه های مذهبی و حکومتی و ایدئولوژی جای کاردستی و نوآوری هنری و علمی و فنی را گرفت، و از آن زمان طوری بیان میداشتند که همه چیز باید در خدمت انقلاب و حکومت باشد، و هر موردی که مخالف آن قرارگیرد با جدیت برخورد خواهد شد.
همه اینها تا حدودی توانست ظواهر دانش آموزان را همراه کند اما در وجود و احساس شان بسیار مغایر با چنین موضوعاتی بود.
۳ نظر:
متاسفانه از ریشه و پایه شروع به تخریب اذهان و افکار و جسم و روح نمودند ، از عدم پرداخت حقوق و دستمزد مناسب به معلمان و نیروهای آموزشی تا افزایش تعداد کتابهای درسی دانش آموزان که حمل و نقل آین کتابها برای بچه های با این سن و سال باعث آسیب جدی به ستون فقرات و جسم و روح شان و خستگی دانش آموزان از این همه کتاب درسی می شود تا فشارهای خانواده ها بر فرزندان بخاطر نخواندن این حجم وسیع کتابها و پایین آمدن نمره و در نهایت اجازه به سیستم های آموزشی برای همراه داشتن نت و جزوه و همفکری در جلسه امتحانات مدارس و دانشگاه ها و نیز واگذاری مدارک تحصیلی پایه و آموزش عالی در ازای وجه نقد و(فروش مدارک تحصیلی) آنهم به کارکنان ادارات و نهادها و ارگانها و وزارتخانه ها و ... که یا اصلا سواد نداشتند یا مدارک پایین ابتدایی و سیکل داشتند بصورت جهشی و با پرداخت پول و طی یک آزمون موفق به دریافت دیپلم گروههای مختلف علمی می شدند، همه و همه اینها جزئی از هدف نابودی این مرز و بوم کهن می باشد که متاسفانه هر سال بدتر هم می شود.
بامید نابودی همه خائنان و ناجوانمردان و فاسقانی که در این مرز و بوم در حال انجام جنایاتشان هستند ،
شکسته باد دست نابکاران و فاسقان ،
بامید روزهای سربلندی کشورمان و مردمان اصیل این مرز و بوم به دستان پرتوان استاد بزرگوار ، یکیتای قهرمان.
خدایا ،حکومت صالحان را هرچه سریعتر جایگزین حکومت ظالمان بگردان.
وقتی فرهنگی ریشه داشته باشه حتی با قطع شاخه و برگها و سوزاندن آن دوباره به لطف خدا جوانه خواهد زد .بامید پیروزی ✌
سلام
خداقوت تشکر از مطالب
ارسال یک نظر