سایه جنگ بتدریج در جامعه ی ایرانی گسترده تر میشد و در امور گوناگون زندگی آثارش را نشان میداد برخی مردم و جوانان آماده حضور در جبهه های نبرد بودند. از سوی ستاد کل نیروهای مسلح طی اطلاعیه ای به نیروهای منقضی خدمت سال 1356 فراخوان حضور در جبهه های جنگ داده شد.
این فراخوان برای افرادی که بین سالهای 1354 تا 56 خدمت سربازی خود را انجام دادند، بود که بعضی از مشمولین داوطلب شرکت در جنگ شدند. هرچند این فراخوان بصورت داوطلبانه مطرح شده بود اما برخی از کارمندان ادارات دولتی موظف به حضور در جنگ شدند.
این افراد پس از طی یک دوره آموزشی بیست روزه عازم جبهه های جنگ میشدند. یکی از این نیروها کارمند بانک و همکار برادر بزرگ عبدالحمید بود که در یکی از شعبات بانک در شهر ساری کارمند بود که پس از اعزام به جبهه به شهادت رسید. البته حضور منقضی های 56 بعنوان دوره احتیاط خدمت سربازی محسوب میگردید. گفته بودند اجباری برای معرفی و حضور این نیروها نبود ، اما در عمل برخی بدون تمایل اعزام شدند. نکته جالب حضور داوطلبانه در جبهه های جنگ ، اعلام حضور رضا پهلوی ولیعهد و فرزند ارشد شاه ایران بود.
محمدرضا شاه که خود یکی از ماهرترین و زبده ترین خلبانان جهان بود و در خلبانی جنگنده ها و هواپیماهای ترابری و حتی هلیکوپتر مهارت خاصی داشت ،فرزندش نیز دوره های خلبانی را در دانشکده پرواز نیروی هوایی ارتش با موفقیت گذرانده بود و برای آموزش دوره های پیشرفته تر به آمریکا اعزام گردید و دوره های آموزشی جنگنده های پیشرفته را با موفقیت طی کرد. رضا پهلوی چند روز بعد از آغاز جنگ عراق و ایران طی پیامی آمادگی خود را برای دفاع از میهن فارغ از مسائل سیاسی اعلام کرد و با بیان اینکه حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران والاتر از هرگونه تضاد مسلکی و سیاسی است در این لحظه بس حساس در حیات این آب و خاک مقدس آرزو دارم با نثار خون خود از حرمت این مرز و بوم حراست نمایم.
او در قسمتی از پیام خود این چنین عنوان کرد که در این دقایق تاریخی اگر پدرم زنده بود اطمینان دارم به من دستور میداد به عنوان یک افسر،همانند هر سرباز ایرانی به وظایف ملی و میهنی خود عمل کنم . نباید فراموش کرد که در سی سال اخیر در زمان سلطنت پدرم هیچگاه استقلال و تمامیت ارضی ایران مورد تجاوز این چنینی قرار نگرفت.
آرزو دارم به عنوان یک ایرانی و یک خلبان جوان که وجودش سرشار از عشق میهن است و هیچ هدفی جز عظمت – ترقی و اعتلای ایران ندارد همدوش با خواهران و برادران سربازم در راه نگهبانی از آب و خاک ایران جانبازی نمایم.
حکومت ابتدا سعی در مخفی نگه داشتن این پیام داشت اما با درج این خبر در برخی رسانه ها ، موضوع با جدیت مورد حمله انقلابیون قرار گرفت و با هجوم گسترده تبلیغاتی عنوان نمودند که پهلوی ها و سلطنت طلب ها شریک و حامی صدام در حمله به ایران بوده اند و افسران ارتش شاهنشاهی با صدام همکاری نموده اند و چنان وسیع بر بوق تبلیغاتی می دمیدند که بسیاری از مردم هم باور کرده بودند که صدام با حمایت و همکاری سران ارتش شاهنشاهی به ایران حمله کرده است.
البته غافل از این بودند که تجهیزات نظامی که در دوران پهلوی تهیه شده بود مانع از پیشروی عراقی ها گردیده است و از طرفی بسیاری از فرماندهان زبده نظامی ارتش یا اعدام شده بودند یا از ارتش اخراج و یا از ایران رفته بودند. و در آستانه جنگ بسیاری از تجهیزات پیشرفته نظامی خریداری شده به ایران نرسید و در واقع سازمان عظیم و منظم ارتش تا حدود زیادی از هم پاشیده شده بود و حتی پس از آن هم عده ای در حکومت و دولت و مجلس خواستار برخورد جدی تر و سخت تر با ارتشیان شده بودند.
در مدارس هم شور و اشتیاق نوجوانان و جوانان برای حضور در جبهه ها هر روز بیشتر میشد و با توجه به اینکه سن دانش آموزان برای حضور در میدان نبرد اجازه نمیداد اما بسیاری داوطلب شرکت در دفاع از میهن بودند. در مساجد هم آموزش های نظامی برگزار میشد . در هر محله ای مردم آمادگی برای دفاع از کشور را احساس میکردند.
مساجد در آن زمان یکی از پایگاه های مهم در جذب نیروهای داوطلب برای حضور در جبهه ها بودند . در حیاط مساجد آموزش های نظامی مقدماتی در اشکال مختلف انجام میشد. گروه های سیاسی و احزاب چپ و کمونیستی در نقاط دیگر مستقر بودند و در مساجد بیشتر نیروهای مذهبی و روحانیون و تا حدودی سازمان مجاهدین استقرار یافته بودند که پس از مدتی مجاهدین و دیگر نیروهای انقلابی از آن بیرون رانده شدند.
و جوانان تحت تاثیر جو و فضای تبلیغاتی و جنگی به هر طریقی سعی داشتند تا در آموزش های نظامی شرکت کنند. علاوه بر مساجد در زمین های اطراف محله ها و روستاها برخی به آموزش نظامی افراد داوطلب می پرداختند که مواردی همچون سینه خیز و کلاغ پر و دویدن و درگیری فرضی و حرکات تاکتیکی ابتدایی بود. یکی دو نفر با اسلحه ژ3 و برنو و ام یک بعنوان مربیان آموزشی حضور داشتند که البته با تیراندازی هوایی فضا را بحالت جنگی در می آوردند . این آموزش ها در هر محله ای بصورت متفاوت برگزار میشد و از یک سازماندهی و برنامه منظم و مدون برخوردار نبود. جوانان و حتی نوجوانان با شور و حال خاص آن زمان تلاش میکردند به هر طریق ممکن حضور یابند تا به اصطلاح از غافله دور نمانند.
در موضع گیری احزاب و سازمانهای سیاسی در جنگ ایران و عراق نکات مهمی نهفته بود. گروه های ملی گرا همچون نهضت آزادی موضعی در دفاع از خاک و میهن مطرح کرده بود. سازمان های کمونیستی با احتیاط و دو پهلو در مورد جنگ موضع گیری نمودند و سازمان مجاهدین هم اعلام کرد در دفاع از کشور وارد میشود و حتی اعلام کرد تعدادی از نیروهای این سازمان عازم جبهه های جنگ شدند. همه این مواضع گروه ها بعدها با تغییراتی همراه بود و بعضی هم کاملا بصورت معکوس در آمد.
شور و حال دفاع از میهن فارغ از باورهای سیاسی و مذهبی اکثریت جامعه را تحت شعاع قرار داده بود . اما برخی هم این جنگ را یک توطئه جهانی برای نابودی زیرساخت ها و منابع و نیروهای جوان جامعه می پنداشتند.
در یکی از زمان های آغازین جنگ در یک محفل عمومی بحث های جدی تری مطرح شد. یکی از افراد مسن و تحصیلکرده بیان داشت که وقوع جنگ از قبل برنامه ریزی شده بود . این فرد که میهمان یکی از محلی های عبدالحمید بود با ادبیات خاصی مراحل پیشرفت های نظامی و اقتصادی در زمان شاه و سپس وقوع حادثه 57 و تغییر حکومت و بعد از آن شروع جنگ و حتی بعد از آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بود که چگونه ابر قدرت های شرق و غرب در یک اتحاد نانوشته و غیر قابل تصور دست در دست هم برای دو کشور مهم خاور میانه تصمیم های خطرناک گرفتند.
او گفت صدام برای نجات خود از تهدیدهای صدور انقلاب و قیام ارتش عراق و جلوگیری از سقوط، اقدام به حمله نظامی به ایران گرفت و البته آنچه در مقابله با ارتش ایران در دوره شاه و پذیرش قرارداد الجزیره مورد تحقیر قرار گرفته بود در زمانی که احساس کرد جامعه در التهاب بوده و ارتش هم به ظاهر از هم گسیخته بود تهاجم نظامی به ایران را آغاز کرد . صدام آرزوی رسیدن به جایگاه دو نفر در خاورمیانه را داشت، یکی جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر که بعنوان رهبر کشورهای عربی از او یاد میکردند، و یکی هم محمدرضا شاه پهلوی که مهمترین قدرت در منطقه و نماد پیشرفت در خاورمیانه بود و با اقتدار و قدرت در مدیریت کشور بصورت یک رهبر نمونه و با درایت شناخته میشد.
این تحلیلگر خبره با زبان ساده بیان داشت که برای در اختیار گرفتن سکان منطقه خلیج فارس بایستی دو قدرت مدعی و اصلی را درگیر جنگ کرد تا از توانایی نظامی و اقتصادی شان کاسته شودو کشورهای ابر قدرت با نشان دادن حسن نیت ظاهری بعنوان میانجی وارد صحنه شوند. آنها نفت خاورمیانه را می برند و در قبال پرداخت وجه آن ، تسلیحات و امکاناتی تحویل میدهند که فقط برای ویرانی و خرابی و کشتار مردم مورد استفاده قرار میگیرند و از سوی دیگر آنچنان مرموزانه تبلیغات میکنند که انگار بهترین ناجی و دلسوز مردم منطقه هستند و با چند بیانیه و اطلاعیه در خصوص توقف جنگ و بر قراری آتش بس خواهان پایان بخشیدن به درگیریها میباشندو این در صورتیست که با تمام توان تسلیحات دو طرف جنگ را بدون وقفه تامین میکنند چرا که منافع خود را در جنگ افروزی کشورهایی که دارای ذخایر نفت هستند و دارای ثروت ها و منابع مالی و انسانی میباشند می بینند .
در حالی جنگ ایران و عراق آغاز شده بود که در آمد نفتی هر دو کشور مناسب بود که اگر جنگ روی نمیداد این در آمدهای عظیم میتوانست صرف آبادانی و رفاه مردم شود. حمله به سفارت آمریکا و تحریم هایی که به همین منظور از سوی آمریکا انجام گرفت و شعارهای تند انقلابی و صدور انقلاب که مهمترین و اولین هدف، دو کشور بودند بر آتش جنگ می افزود. حکومت عراق بصورت یکپارچه و متمرکز با ارتش خود در حالی به ایران حمله میکند که ساختار اصلی ارتش ایران مورد هجوم قرار گرفته بود و مسئولین حکومت جدید در اندیشه پاکسازی ارتش و جایگزینی نیروهای موازی در صورت اقدام احتمالی ارتشیان بودند، اما در زمان بحرانی و جنگ این ارتش بود که با مهارت و تجربیات و تجهیزات موجود به مقابله با ارتش عراق پرداخت.
اهمیت آموزش نظامی در جنگ و دفاع یکی از موارد ضروری است که با تعاریف انواع و اقسام آن نقش بسیار تاثیر گزاری در جبهه های نبرد دارد.
بنی صدر بعنوان رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا نیز به وی تفویض شده بود با حضور در مناطق جنگی و جمع ارتشیان فرماندهی جنگ را بعهده داشت و در جلسات فرماندهان ارتش برای برنامه ریزی ها و تعیین استراتژی و عملیات های دفاعی و جنگی شرکت مینمود البته نیروهای انقلابی و مذهبی بتدریج با او مخالفت هایی میکردند. از جمله نیروهای تازه تاسیس سپاه پاسداران که بعنوان یک نیروی شبه نظامی و بدون تجربه و مهارت و تجهیزات بود از مهمترین چالش بنی صدر محسوب میشدند . آنها ادعا میکردند ارتش به دستور بنی صدر به نیروهای سپاه برای مقابله با تهاجم عراق تسلیحات و مهمات نمیدهند و مشاوران رئیس جمهور هم اعلام میکردند نیروهای سپاه مهارت و آموزش های لازم برای جنگ گسترده را دارا نمی باشند و با چند سلاح سبک و بدون تاکتیک نظامی آمادگی مقابله با ارتش تا دندان مسلح عراق را ندارند. آنها حتی در محدوده توپخانه سبک و اداره سیستم ها و تجهیزات معمولی هم اطلاعات و مهارت مقدماتی را دارا نیستند، و از همه مهمتر بدون هماهنگی با مسئولین نظامی اقداماتی خود سرانه انجام میدادند و مسئولیت اقدامات شان را نیز گردن نمیگرفتند.
آموزش های اولیه نظامی سپاه حتی در سطح شهری هم نبود . برخی از سران سپاه قبلا در کشورهای فلسطین و مصر و لبنان آموزش های مختصر چریکی دیده بودند و بعضی هم در پادگان ها و اماکنی که بعد از انقلاب به تسخیر در آورده بودند بصورت مقدماتی و در حد شناخت چند سلاح سبک و برخی تمرینات رزمی و نظامی آموزش هایی را فرا گرفتند و عده ای هم در گروه ضربت ژاندارمری مجموعه ای از آموزشهای نظامی را فرا گرفتند. بعدها برخی فرماندهان سپاه زیر نظر ارتش آموزشهایی در امور نظامی را آموختند. اما ارتش ایران بعنوان یک نیروی تخصصی و مجرب نظامی در جهان بعنوان یکی از قدرت های نظامی محسوب میشد و هرچند مغزهای متفکر و فرماندهان ارشد و میانی، برخی اخراج و بعضی اعدام شدند اما در بدنه اصلی آن نظم و مهارت لازم وجود داشت. عده ای از سران حکومتی عقیده داشتند ارتش با تمام توان به مقابله با تجاوز عراق بپردازد که هم تجاوز دفع میگردد و هم ارتشیان جان خود را از دست میدهند و دیگر تهدید جدی برای حکومت وجود نخواهد داشت.
واما تفکر ارتشیان و سپاهیان در حفظ جان سربازان و رزمندگان بسیار متفاوت بود. این فرد کارآزموده که اطلاعات و معلومات عمومی و نظامی فراوانی داشت بیان میکند که ارتش تفکری خاص در حفظ جان سربازان دارد و در آن نهادینه شده است و آن اینکه یکصد تانک هم اگر از بین برود در قبال جان یک سرباز تاثیری ندارد. و یک سرباز باید با مهارت و انگیزه بجنگد، اما حفظ جانش از تجهیزات مهمتر است . اما تفکر حاکم بر سپاه اینگونه بود که صدها رزمنده جان خود را بدهند اما یک اسلحه از دست نرود.
وجود چنین تفکرها و ایده هایی بسیار متفاوت آن هم در یک مورد خاص قطعا در هماهنگی و انسجام نیروهای نظامی تاثیر منفی دارد.
علاوه بر آموزش های نظامی فردی، موضوع استفاده از تجهیزات نظامی هم اهمیت ویژه ای داشت. سپاه نه تنها دارای تجهیزات نظامی سنگین و توپخانه نبود بلکه طریقه استفاده از آن را هم نمیدانستند . در ارتش برای بهره برداری صحیح از تجهیزات نظامی دوره های مخصوص برای نظامیان برگزار میشد. بعنوان مثال برای هدایت تانک حدود 3 خدمه آموزش دیده لازم بود، که اکثرا از درجه داران ارتش بودند و علاوه بر آن در مانورها و تمرین های نظامی شرکت کرده بودند.
در هر حال جنگ آغاز شده بود و در شرایط و وضعیت آن زمان بایستی از تمامیت ارضی دفاع می شد. چه با دیدگاه های اعتقادی و مذهبی و چه با احساسات میهن دوستی و دفاع از آب و خاک و مردم بسیاری در مشارکت آن سهیم بودند.
نوجوانان و جوانان هم با خروش حس و شور جوانی مشتاق به حضور در جبهه های جنگ بودند.
در محله جمنان هم جوانان آماده اعزام به جبهه ها بودند . در مسجد جمنان علاوه بر آموزش نظامی در روزهایی از هفته در روز جمعه صبح ها برنامه ورزشی و دویدن در کوچه و خیابان های روستا انجام میشد.
عبدالحمید و دیگر هم سن و سالهای او هم اشتیاق و شور گذراندن دوره های آموزش نظامی داشتند و در هر فرصتی مناسب یا حضور میافتند یا نظاره گر بودند. البته جالب توجه اینکه برخی افراد به صورت هنرهای فردی و ابتکاری توانایی های خاصی از خود نشان میدادند و نشانه استعدادهای بالقوه همراه با فرهنگ دفاع از میهن بود که در طول آموزش های دوران مدرسه از زمان گذشته به یادگار مانده بود.
۲ نظر:
تمام متن و متن های گذشته ، بسیار زیبا به نگارش در آمد و گویای واقعیت دردناک می باشد ولی نکته جالب توجه در این متن ، نظر پادشاه ، ابرقدرت منطقه برای حفظ جان یک سرباز در ازای از دست دادن حتی یکصد تانک ( تازه اولین مرتبه هست که می شنوم و خیلی زیباست) و در نقطه مقابل ، نظر سپاه که دقیقا برعکس دیدگاه پادشاه بوده است.
این نکته را دقیقا در اوایل جنگ در فیلمی که از تلویزیون پخش شد، مشاهده کردم.
راجع به عملیات آزاد سازی خرمشهر ، که چند هزار نفر از نیروها را در منطقه ای جدای از خرمشهر به عنوان ؛؛ عملیات فریب دشمن ؛؛ به خط می کنند و شروع به عملیاتی می کنند که هیچگونه پشتیبانی زمینی و هوایی و توپخانه و .... نداشتند ، فقط بخاطر اینکه دشمن را در سمت دیگر جبهه مشغول نمایند تا سپاه بتواند در سمت خرمشهر ،عملیات نماید .
و رسانه های خارجی هم همانطور که در متن به رشته تحریر در آمد، با زیرکی خاصی اعلام کردند:: ایرانیان ، دیوانه وار ، خرمشهر را فتح کردن ؛؛
و یادم می آید که سپاه و رسانه ها ، با چه شور و اشتیاقی ،این گفته رسانه ها را تا مدتها ، نقل محافل کرده بودند و به آن می بالیدند، هزاران نفر از نیروهای را در منطقه ای دیگر ، به کشتن دادند،تا بتوانند در منطقه ای دیگر عملیات کنند آنهم با هزاران کشته و مجروح و از دست دادن جان هزاران نفر از نیروها در این منطقه.
چه کسی باید جوابگوی این همه کشتار جوانان بیگناه و عاشق این مرز و بوم باشد؟؟؟؟؟
وقتی تو مملکتی شاه نباشه همین میشه که یه عده افراد نادان نالایق برمسند قدرت میشینن وهر بلایی سر مردم میارن
ارسال یک نظر