در یکی از روزها که دانش آموزان در کلاس درس مشغول تحصیل بودند زنگ مدرسه بی موقع به صدا درآمد و محصلین به حیاط مدرسه رفتند. مدیریت مدرسه پشت میکروفون رفت و اعلام کرد امروز شهیدان جنگ را می آورند و تشییع جنازه است . سپس معلم پرورشی از پشت بلندگو شروع به سخنرانی کرد و از مقام شهید و جنگ صحبت کرد. او با شور و حالی انقلابی در تبلیغ شهادت گفت و فرهنگ شهیدپروری را یکی از ضروریات جامعه انقلابی خواند.
بعد از این سخنرانی دانش آموزان از مدرسه به سوی خیابان رفتند و از دور مشاهده کردند که تابوت شهیدی را میآورند .مداح با سوز و گداز مداحی میکرد و پاسداران و برخی انقلابیون اطراف جمعیت تشییع کننده را احاطه کرده بودند. هر لحظه به جمعیت اضافه میشد. صدای فریاد و شیون خانواده های داغدار بسیار متاثر بود. مقصد آرامگاه سید نظام الدین جمنان بود. گورستانی که رفتگان محله های اطراف جمنان و شهر شاهی را در آنجا دفن میکردند.
آنچه در آیین مذهبی تشییع جنازه صورت میگرفت در این برهه فقط یک مراسم دینی نبود و بگونه ای چنین مراسمی برنامه ریزی شده بود که با اهداف سیاسی و انقلابی عجین و همراه می شد و طوری طراحی گردید که همگان را تحت تاثیر اعتقادات و اهداف حکومت قرار می داد.
بتدریج شایعاتی بیرون می آمد که حکومت با شهید سازی در نشان دادن قدرت و حقانیت برای خود و ابزاری جهت سرکوب مخالفان است.
دانش آموزان و اقشار مردم در تشییع جنازه شرکت کردند ، بعضی مغازه دارها هم مغازه شان را بستند و راهی شدند و در سید نظام الدین دفن کردند، در آرامگاه جمع های مختلف با اندوه نظاره گر بودند، در چهره های افراد غم و حزن مشاهده میشد. چند طلبه در جمعی صحبت میکردند و سخنانی مطرح نمودند که اضطراب همراه با هیجان را در نوجوانان و دانش آموزانی که حاضر بودند می افروخت .
یکی از آنان گفت تشییع پیکرهای شهداء باید طوری باشد که مورد قبول امام باشد و مردم و جوانان را احساساتی کند و موجب تشویق دیگران برای حضور در جبهه های جنگ گردد. یک روز عصر در مسجد جمنان نوجوانان و جوانان جمع شده بودند و یک روحانی از قم برایشان سخنرانی میکرد و میگفت فرهنگ شهید پروری باید در جامعه گسترش یابد و همه باید این کار را با روش های عامه پسند نمایند . دم درب مسجد چند نفر ایستاده بودند و در مورد جنگ و قربانیان آن بحث میکردند، یکی از افرادی که در سازمانهای سیاسی و چریکی در انقلاب نقش مهمی داشت گفت خیال کردید این افرادی که در انقلاب شهید شدند همه به دست حکومت شاه بود؟ خیر . بلکه بسیاری از آنها توسط گروه های انقلابی و چریکی اسلامی و کمونیستی کشته شدند . هدف از اینکار پروژه شهیدسازی بود که باعث شود تا مردم بلند شوند و به انقلاب بپیوندند.
وقتی یک نفر کشته می شد و به گردن حکومت می انداختند احساسات مردم جریحه دار می شد و خشم و شور و حال انقلابی به آنها دست میداد.
محمود رضا میگفت یک هیاتی به رهبری خمینی تشکیل شد و تصمیم گرفتند برای دوام حکومت اگر میخواهید مردم و خانواده ها همیشه در صحنه های سیاسی و اجتماعی و در صحنه های انقلاب بمانند و آنها را دعوت به خیابان ها نمایید ، باید از هر خانواده یک جوان شهید بشود و باید خانواده ها را مقید به حضور نمایید ، آن وقت است که آن خانواده ها سالیان سال تابع امر و دستورات خواهند بود.
در یک شورای چند نفره در رهبری، مواردی برای تبلیغات گسترده جنگ و شهداء در خصوص تشویق مردم به حضور در جبهه های جنگ برنامه ریزی شده بود که بعدها به گروه های مختلف و ستاد تبلیغات جنگ ارتقاء یافت . یکی از برنامه های تعیین شده این بود که هر شهیدی که از جبهه می آورند ، ابتدا تبلیغات وسیعی صورت گیرد و نهادهایی همچون سپاه و سازمان تبلیغات اسلامی و فرمانداری ها و شهرداری ها از عمده ترین عوامل تبلیغاتی و مهیج کردن جو عمومی بودند.
دستور این بود که به خانواده های شهداء احترام ویژه بگذارند و از امکانات خاص و گسترده دولتی بهره مند شوند. برای هر شهید یکصدهزار تومان به خانواده شان میپرداختند و ارزاق عمومی برای برگزاری مراسم ختم و سوم و هفتم و چهلم از سوی دولت به خانواده شهداء بصورت رایگان اعطاء میگردید. خانواده های قربانیان همچنین باید از مزایا و اعتبار ویژه ای در ادارات و جامعه برخوردار می شدند.
در مراسم شهداء وصیت نامه هایی قرائت میشد که باید از فیلتر سپاه میگذشت و اگر کسی وصیت نامه ای ننوشته بود برای او تنظیم میکردند.
در وصیت نامه ها جملاتی ثابت در مورد انقلاب و تمجید رهبر نوشته شده بود. کوچه ها و خیابان ها به نام شهیدان ثبت می شد و هرگونه حمایت ظاهری از خانواده های شهداء صورت میگرفت.
نکته جالب توجه اینکه روحانیون دستور داشتند در منابر به سخنرانی بپردازند و طوری وانمود کنند که وجه یکصدهزار تومان که در واقع میزان دید یک فرد به پول رایج وقت بود را اکثر خانواده های شهداء نمی پذیرند و میگویند که ما فرزندمان را نفروختیم که بخواهیم پول بگیریم.
البته این موضوع ابتدا از سوی عوامل حکومتی بیان شد و در دهان دیگران انداختند و بگونه ای در جامعه عنوان و مطرح می شد که اگر یکی از خانواده های شهید این پول را دریافت میکرد با نگاه نا منا سبی او را مورد سرزنش قرار می دادند . گفته شده بود در واقع دولت برای اینکه پول ندهد از این ترفند استفاده می کرد.
علاوه بر آن برای خانواده های شهیدان حواله پیکان و وام و تسهیلات در نظر گرفته شده بود.
یکی از پدران شهید مبلغی که برای شهید داده بودند را گرفت اما جو عمومی بر علیه او شده بود و عنوان می کردند که چطور او حاضر شد بابت شهیدش وجه دریافت کند،مگر فرزندش را در راه خدا هدیه نداده بود. اما این پدر شهید این پول را برای انجام امور عام المنفعه استفاده نمود و تحت تاثیر حرف ها و تهمتها نشد. او سر در مسجد محل را ساخت و نسبت به ترمیم حسینیه و مسجد تلاش کرد. حتی زمین و ملک شخصی اش را فروخت و در احداث بنا برای استفاده عموم صرف کرد که بعدها بقیه خانواده ها به تحسین او پرداختند. طرح ویژه بزرگداشت شهیدان جنگ در بنیاد شهید و سپاه و بیت رهبری همواره مورد توجه قرار داشت بطوریکه این فرهنگ بایستی با قدرت و هر روز گسترده تر به اذهان عمومی منتقل می شد.
تشکیل بنیاد شهید در اسفند 1358 در واقع سازماندهی و تمرکز این موضوع بود و در حکمی که رهبر انقلاب برای مهدی کروبی بعنوان رئیس بنیاد شهید صادر کرد وظایف و الویت های مشخص و ویژه ای را تعیین و ابلاغ نمود ، بطوریکه در فراهم کردن رفاه اقتصادی ، تحصیلی ، شغلی ، اجتماعی و ... برای خانواده های شهداء با جدیت عمل کنند تا دیگر اقشار جامعه هم تشویق شوند.
در حکم صادره اشاره به شهیدان و معلولان و آسیب دیدگان قبل و بعد از انقلاب شده بود که با آغاز جنگ ایران و عراق شهیدان جنگ هم مشمول آن شدند ، البته شهدای انقلاب، از مدت زمان محدودی در نظر گرفته شدند، و نه همه افرادی که در انقلاب کشته شدند. نکته جالب توجه اینکه بعد از تشکیل بنیاد شهید اقدام گسترده ای در شناسایی خانواده های شهیدان انقلاب صورت گرفت و چون آمار متناقضی در کشته شدگان وقایع انقلاب همچون هفتاد هزار نفر و یکصدهزار نفر اعلام شده بود ،اما با تحقیق وسیع آمار کشته شدگان بحت آور بود، بسیار کمتر از هزار نفر ، که همه هم مرتبط با انقلاب نبودند . وقتی گروه آمار نتوانست تعداد شهیدان انقلاب را بر طبق شعارهای رهبر و حکومتیان وفق دهد از ادامه فعالیت منصرف شد و دست به دامان سازمان ثبت احوال شدند که در طول مدت حکومت شاهنشاهی حدودا یکهزار و پانصد نفر اعدام شدند که جرایم مواد مخدر – تجاوز به عنف – قصاص نفس از جمله اتهامات آنها بود و تعداد انقلابیون کشته یا اعدام شده به چند صد نفر هم نرسید .
فقط در سال 1357 تعداد اعدامیان بیش از یکهزار نفر اعلام شده بود که بیش از 700 نفر آنها توسط خلخالی و دادگاه های انقلاب اعدام گردیدند.
در مدرسه معلم پرورشی اعلام کرده بود که در روز 17 شهریور حدود هفده هزار نفر توسط حکومت شاه کشته شدند اما در یک زمان دیگر در کلاس یکی از معلمان که گرایش به سازمان های چپ داشتگفت که در روز هفده شهریور تعدا کمی کشته شدند و در ساختمان های اطراف چریک ها با اسلحه کلاشینکف اقدام به تیراندازی به سوی مردم و نظامیان کردند.
در آن زمان اسلحه روسی کلاشینکف در لیست سلاح های ارتش ایران نبود و سلاح سازمانی ارتش ژـ3 و قبل تر از آن برنو و ام یک بود . اصل مهمی که مورد توجه حکومتیان بود تبلیغات گسترده برای اعمال و اعلام اهداف شان بود.
معلمی در کلاس به بچه ها گفت سرنوشت آنانی که با ایدئولوژیک با گزاره های هیجانی و غیره عقلانی شروع می کنند و در نهایت با نفرین و شعارهای مردم علیه ارکان حکومت سقوط می کنند.
مردمی که تاریخ را نمی خوانند همیشه فریب شعارها را می خورند.
تبلیغات وسیع از رادیو و تلویزیون – روزنامه ها و رسانه های داخلی و خارجی بصورت های مختلف اذهان عمومی را تحت تاثیر قرار می داد.
برخی چهره ها با بمباران تبلیغاتی افکار عمومی، و حضور همیشگی در رسانه های جریان خاص و اصلی تبدیل به یک موجود منحصر بفرد شده اند ،چنان که تصور می شد تمامی نبوغ و استعداد و قدرت بشر در او جمع گردیده است.
تبلیغات در زمان انقلاب علاوه بر نقش رسانه های حکومتی، توسط روحانیون در جای جای ایران بطور گسترده ای صورت میگرفت . حتی روستاهای دور افتاده که از جاده و امکانات برق سراسری محروم بودند اما در این مورد مستثنی بوده اند.
در هر عصر و زمانی تبلیغات به هر وسیله ای ثابت کرد که میتواند ذهن ها را تسخیر کرده و در مسیر مورد نظر حاکمان قرار دهد مخصوصا اگر از احساسات و اعتقادات مردم استفاده شود .
از رویدادهای دیگر در سال 1359 تشکیل سازمان شبه نظامی بسیج مستضعفین بود که طی حکمی از سوی رهبر حکومت در پنجم آذرماه اعلام و در دی ماه به تصویب مجلس رسید .این سازمان که با هدف دفاع از کشور و نظام و حکومت تاسیس گردید زیر نظر سپاه پاسداران با شعار تبلیغاتی ارتش بیست میلیونی فعالیت خود را آغاز کرد.
افراد داوطلب برای حضور در جبهه های جنگ با نام نویسی و آموزش کوتاه مدت نظامی عازم میادین جنگ می شدند که در جنگ ایران و عراق یکی از مجموعه نیروهای شبه نظامی مردمی محسوب می شد.
رهبر انقلاب اعلام کرده بود مملکتی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگدار داشته باشد.
از زمان تشکیل بسیج بسیاری از جوانان و نوجوانان داوطلب عضویت در آن شدند و با هدف دفاع از خاک کشور در مقابل هجوم عراق پس از آموزش های نظامی مقدماتی عازم جبهه های جنگ می شدند.
بسیج یکی از بازوهای قدرت حکومتی بوده که امور جذب ، آموزش ، سازماندهی و بکارگیری نیروهای داوطلب مردمی را انجام میداد ، و یک تشکیلات مثبت و سازنده در زمان جنگ در بین عموم محسوب می شد. البته بعدها تغییراتی در رویکرد رفتاری و سازمانی آن روی داد.
در مدارس مربیان پرورشی عوامل اجرایی و تبلیغاتی بسیج در جذب دانش آموزان برای عضویت و اعزام به جبهه ها بودند .
روحانیون بر منابر مساجد شهرها و روستاها نیز به تبلیغات گسترده ، و تراز دادن این تشکیلات با روایت و احکام مذهبی می پرداختند.
عده زیادی از جوانان و نوجوانان تشویق به حضور در بسیج می شدند . اوائل سن قانونی برای عضویت ملاک بود، اما بعدها نوجوانان زیر سن قانونی نیز امکان ورود به این سازمان را داشتند، هرچند آموزش کوتاه مدت و غیر تخصصی در پادگان ها در اندازه آموزش یک نیروی نظامی حرفه ای نبود اما در طول جنگ رشادت های فراوانی از خود نشان دادند و این در حالی بود که مدیریت و فرماندهی جنگ از تخصص و مهارت ابتدایی بهره مند نبودند و موجب از بین رفتن بسیاری از نیروهای داوطلب مردمی شدند.
۲ نظر:
همان جوانان و نوجوانانی که تربیت شده حکومت اعلیحضرت وبانو ملکه بودند و نیز ارتشیان و سربازان، با چه شور و شعفی به جنگ می رفتند .
حال بنگریم جوانان و نوجوانان دست پرورده این حکومت را که اگر اسمی از جنگ به میان آید ، رنگ چهره شان چگونه می شود.
یادم می آید ابراهیم یزدی می گفت ، اگر ما اول جنگ، ارتش را روبروی ارتش عراق می فرستادیم ، کمتر از 6 ماه ، عراق نابود می شد،
عمدا ارتش را جلو نفرستادیم چون مهر ومحبت ارتش شاهنشاهی ، مجددا در دل مردم شعله ور می شد.
همان جوانان و نوجوانانی که تربیت شده حکومت اعلیحضرت وبانو ملکه بودند و نیز ارتشیان و سربازان، با چه شور و شعفی به جنگ می رفتند .
حال بنگریم جوانان و نوجوانان دست پرورده این حکومت را که اگر اسمی از جنگ به میان آید ، رنگ چهره شان چگونه می شود.
یادم می آید ابراهیم یزدی می گفت ، اگر ما اول جنگ، ارتش را روبروی ارتش عراق می فرستادیم ، کمتر از 6 ماه ، عراق نابود می شد،
عمدا ارتش را جلو نفرستادیم چون مهر ومحبت ارتش شاهنشاهی ، مجددا در دل مردم شعله ور می شد
ارسال یک نظر