پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت چهلم و هفتم


سقوط خرمشهر و دفاع جانانه رزمندگان، اجرای طرحها با شعار معکوس

جامعه در التهاب و کشور درگیر جنگ بود . زندگی روز مره مردم بتدریج با سختی ها و نابسامانی ها همراه میشد . جنگ در صدر اخبار رسانه های داخلی و خارجی بود. دانش آموزان در مدارس برای تحصیل حضور می یافتند . در یکی از روزهای پاییزی خبر تلخی به مردم رسید و آن اشغال خرمشهر توسط ارتش عراق بود. خرمشهر سقوط کرد. مدافعان شهر جانانه جنگیدند و از میهن و خاک خود دفاع کردند . دفاع سرسختانه رزمندگان ایرانی بسیاری از توهم و خیال پردازی عراقی ها را آشکار کرد.
صدام که وعده فتح یک روزه خرمشهر و آبادان و سه روزه خوزستان و یک هفته ای تهران را داده بود در همان روزهای اول جنگ متوجه شد که آنچه از بلند پروازی های کاذب بیان کرده بود حبابی بیش نبود. در دفاع از خرمشهر 700 نفر از گردان تکاوران دریایی و تمامی دانشجویان دانشکده افسری ارتش و یک گردان لشکر 92 زرهی اهواز به همراه تعدادی از پاسداران و نیروهای داوطلب مردمی در مقابل نیروهای مخصوص ارتش عراق با دو لشکر زرهی و پنج لشکر مکانیزه و دولشکر پیاده، مقاومتی بینظیر از خود نشان دادند . بنی صدر که رئیس جمهور و فرمانده کل قوا بود بعلت عدم آشنایی با اصول جنگی و تاکتیک های نظامی اقدام خاصی در اعزام نیرو و پشتیبانی هوایی و توپخانه ای از مدافعان شهر انجام نداد . طبق گفته یکی از ارتشیان علیرغم درخواستهای مکرر فرماندهان ارتش برای واکنش به حمله عراقی ها بنی صدر توان برنامه ریزی و تصمیم گیری لازم را نداشت و حتی چند بار درخواست جلسه فوری فرماندهان ارتش را بی پاسخ گذاشت.
چند فرمانده ارتش در گردان دژ –لشکر زرهی 92 اهواز – تکاوران دریایی پایگاه بوشهر و تیپ تکاوری با احساس مسئولیت وارد عمل شدند و بیش از یک ماه در مقابل پیشروی عراقی ها مقاومت کرد و از پشتیبانی و تامین مهمات هم محروم بودند. در حالیکه سران حکومت در حال تبلیغات برای تثبیت حکومت و شعارهای انقلابی بودند ، جوانان و رزمندگان غیور در دفاع از خاک میهن جان خود را از دست میدادند و حماسی ترین حادثه جنگی را رقم میزدند. عراقی ها با پشتیبانی هوایی و توپخانه ای وسیع و افزایش نیروهای پیاده و زرهی هر روز به تهاجم خود شدت میدادند ، اما فرماندهی کل قوا در ایران در حال بررسی و ارزیابی جنگ بود .
در آن زمان برخی از فرماندهان ارتش نیز مورد بازخواست و مجازات قرارگرفتند که به چه علت خود سرانه به دفاع از خرمشهر پرداختند.
تبلیغات عراقی ها به حدی وسیع بود که بسیاری از مردم عراق شهرهای خرمشهر و آبادان را بخشی از خاک عراق میدانستند نام محمره برای خرمشهر و نام عربستان برای خوزستان تعیین کرده بودند.
دفاع سرسختانه و دلیرانه ارتشیان و مردم از خرمشهر یک تذکر جدی به صدام بود که آنچه در خیال خام خود می پروراند بدور از واقعیت موجود است. در نهایت ارتش عراق وارد خرمشهر شد و شهر را اشغال کرد و با چند صد تن ×تی ان تی × بخشهای مسکونی و تجاری و اداری شهر را ویران کرد . یکی از شاهدان میگوید فقط چند هزار دستگاه خوروهای تویوتا و میتسوبیشی در بندر خرمشهر را به غارت بردند . شهر را سوزاندند و به هر جایی رسیدند ویران کردند و جنایات و فجایع زیادی را مرتکب شدند.

البته مدافعان ایرانی راه و پل ارتباطی به آبادان را از بین بردند و ارتش عراق نتوانست پس از خرمشهر آبادان را اشغال نماید. این خبرها برای مردم ایران تلخ بود و نوجوانان و جوانان با احساساتی حماسی تجربه های تلخ تر را ثبت میکردند.
هر وقت دانش آموزان از مدرسه تعطیل و راهی خانه هایشان میشدند ، شاهد جمع چند نفره از مردم بودند که با باورها و نظرهای مختلف در حال بحث و گفتگو بودند.

در یکی از روزها در مسیر پل سه تیر به جمنان چند نفر مشغول صحبت بودند، فردی که با سبیل کوتاه و عینکی بر چشم در حال عبور بود سراغ درمانگاه را میگرفت ، عبدالحمید و محمدرضا و داود در حال رفتن به منزل بودند ، این فرد وارد جمعی چند نفره شد و به صحبت ها و تفسیر هایشان گوش کرد و گفت آقایان چرا ما باید این همه فریب و کلک بخوریم ، تا کی باید بردگی کنیم ، این جنگ دسیسه و توطئه خارجی هاست که با خیانت داخلی ها اتفاق افتاده است. او که خود را یک دانشجوی بورسیه دوره شاه به اروپا معرفی میکرد از حقایقی پرده برداشت که همه افراد حاضر در بهت و حیرت فرو رفتند. او گفت وقتی دانشجو بودم افرادی با پوشش های تجاری و فرهنگی و هنری باب رفاقت را باز میکردند و با دعوت به مکان های تفریحی و رستوران در موضوع های گوناگون صحبت میکردند تا از رفتار و شخصیت و موقعیت ها شناخت و آگاهی پیدا کنند ، آنها بعد از اینکه یک فرد را برای مقاصد خود مناسب میدیدند وارد مذاکره میشدند.
آنها کارآگاهان و ماموران سرویس های جاسوسی بودند که به شناسایی افرادی برای انجام ماموریت های خاص میپرداختند. این موضوع از سالیان قبل از سوی کشورهای بیگانه در جریان بود، اما عمده ترین و مهمترین اقدامات شان از سال 1356 برای ایران بود. بعدها افشا شد که حدود چهل و پنج نفر از دانشجویان اعزامی به اروپا و آمریکا بعنوان عوامل اصلی قدرت های استکباری در ایران عمل میکردند.
از مهمترین افرادی که در این رابطه تلاش کردند اسامی ابوالحسن بنی صدر- صادق قطب زاده – ابراهیم یزدی – صادق طباطبایی بودند. اینها دانشجویان معمولی بودند که توسط ستاد مشترک سرویس های اطلاعاتی انگلیس – فرانسه و امریکا مورد شناسایی و آموزش قرار گرفتند . بنی صدر با همکاری فرانسه از نزدیکان خمینی محسوب میشد و آنقدر از تغییر حکومت در ایران مطمئن بود که چند بار در جمع هایی در اروپا اعلام کرده بود اولین رئیس جمهور ایران خواهم بود.
اما قطب زاده با همکاری آمریکایی ها وارد معرکه شده بود و از آنجاییکه نتوانست اصرار نهان را نگهداری کند زودتر مورد غضب قرار گرفت . ابراهیم یزدی قبل از انتصاب در کابینه دولت موقت بازرگان تمامی وظایف و ماموریت های خود را دریافت کرده بود . از نابودی ارتش و تضعیف نیروی نظامی ایران تا لغو قراردادهای نظامی و اقتصادی در آستانه جنگ و ارتباط با گروه های فلسطینی را عهده دار بود.

از جمله خیانت های او کمک به خلخالی در اعدام فرماندهان ارتش و پرداخت یک میلیارد دلار از پول ملت ایران به یاسر عرفات که چهار روز بعد از سقوط حکومت شاهنشاهی به ایران سفر کرده بود، است. که بصورت علی الحساب در مرحله اول تحویل رئیس ساف شد و سفارت اسرائیل را به سفارت فلسطین تغییر و تحویل یاسر عرفات دادند.

ماموریت صادق طباطبایی نیز برگزاری انتخابات و رفراندوم تغییر حکومت شاهنشاهی به جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی جدید که با نظر فرانسویها و تایید انگلیسی ها بود. این فرد که خود را عارف معرفی کرده بود ادامه داد که همه این اتفاقات برای نابودی ایران که در مسیر پیشرفت همه جانبه بود ، است.
عارف بیان داشت از آن زمان که در یکی از شبکه های تلویزیونی آمریکا پرچم شیر و خورشید را آتش زدند و از آن وقتی که در بی بی سی و رسانه های جهان غرب از اعتراضات ایرانی ها تعریف و تمجید افراطی کردند ، نقشه اصلی برای بازماندن و توقف توسعه اقتصادی و فرهنگی و علمی ایران برنامه های شوم اجرا گردید.
عارف همچنین موضوع بسیار مهم و دردناکی را مطرح کرد ، او گفت یکی از برنامه های زشت دشمنان ایران که در صحبت حضوری گفته بودند این بود که اجرای طرح ها با شعار معکوس است، یعنی هر کاری که میخواهند انجام دهند بر خلاف آن شعار های تند و انقلابی بگویند و موضوع دیگر ارجاع جنایات و ناکامی ها به حکومت قبلی بود. همه این موارد توسط رسانه های غربی با آب و تاب زیاد پوشش خبری داده میشد و آنچنان پر سر و صدا به شعارهای این افراد و طرح ها و سخنانشان می پرداختند که فرصت و مجالی برای فکر کردن و بررسی و راستی آزمایی برای مخاطبان و شنوندگان باقی نمی گذاشت و افکار و اذهان را مشغول نقشه هایشان میکردند.

عده ای از دانشجویان ایرانی انجمن های اسلامی و کنفدراسیون دانشجویان در اروپا و آمریکا را تشکیل دادند که با صدور بیانیه ها و فعالیت های سیاسی با حمایت دولت های غربی به مقابله با حکومت شاهنشاهی میپرداختند. یکی از بیانیه های آنها در مورد خلیج فارس بود که از کشورهای عربی در مقابله با شاه حمایت کرده بودند. تلخ تر از آن بیانیه طلاب ایرانی حوزه علمیه نجف و شاگردان و مریدان خمینی بود که نوشته شده بود حکومت شاه باید دست از اشغال جزایر سه گانه ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک بردارو این جزایر را به امارات و کشورهای دوست و مسلمان برگرداند . شاید باور اینها سخت باشد اما واقعیتی است که در قبل انقلاب توسط طلاب و برخی دانشجویان انجام گرفت و بصورت رسمی اعلام شده بود.
عارف ادامه داد آیا میدانید چند سال قبل در سال 1351 همین موضوع خلیج فارس چه غوغایی به پا کرده بود؟
ماجرا از این قرار بود که در سال 1351 شرکت هواپیمایی خلیج عرب توسط اعراب حاشیه خلیج فارس تاسیس میشود.
با انتشار این خبر در کمتر از 24 ساعت شاه ایران تمام سفرایش را به ایران فرا میخواند و سفرای شیخ نشین ها را اخراج میکند.
شاه فورا به نیروهای هوایی و دریایی فرمان میدهد وارد حریم دریایی و هوایی کشورهای حاشیه خلیج فارس شوند.
شاه به حاکمان عرب پیغام میفرستد که اگر فورا نام شرکت هواپیمایی را تغییر ندهند تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس تبدیل به تلی از خاکستر خواهند شد. پس از قاطعیت شاه ، اعراب حاشیه خلیج فارس در کمتر از چند ساعت نام این شرکت را به گلف ایر تغییر میدهند . پس از آن پادشاه عربستان برای دلجویی از شاه شخصا به تهران آمد و ضمن عذرخواهی در دیداری خصوصی اعلام کرد که از سوی انگلیسی ها فریب خورده بودند.
حاکم امارات پیغام فرستاد من خادم اعلیحضرت هستم.
سران دیگر کشورهای خلیج فارس نیز عذرخواهی کردند . البته از سوی مریدان خمینی همچون خلخالی و روحانی و غفاری و .... در سخنرانی هایی مخفی اعلام شد که شاه با سوء استفاده از قدرت نظامی بعنوان ژاندارم منطقه کشورهای مسلمان و همسایه را مورد ظلم و ستم قرارداد . درکنار دانشجویان یک میز مخصوص روحانیون مذهبی نیز در سرویس مشترک اطلاعاتی کشورهای غربی تشکیل گردید. چند تن از روحانیون عوامل اصلی ارتباط دیگر روحانیون با سرویس های مخفی بودند . این افراد تضمین های امنیتی لازم را کسب کرده بودند . عده ای بهشتی و حسن روحانی و هادی غفاری را از رابطین غرب برای اجرای نقشه ها و طرح هایشان نام برده اند . اینها در قبال بدست گرفتن قدرت و پست های کلیدی ماموریت های مهمی را برای از هم پاشیده شدن حکومت شاهنشاهی و اجرای پروژه های خارجی در ایران به عهده داشتند. البته بعد از انقلاب افرادی همچون خاتمی از سوی محمد بهشتی به اروپا اعزام شدند و پس از مدتی به ایران بازگشتند و در مناصب سیاسی مشغول گشتند. حسن روحانی از مهمترین چهره های مورد اطمینان غرب به شمار میرفت . زمانی که خمینی در نوفل لوشاتو بود در مناطق مختلف اروپا اقدام به سخنرانی علیه حکومت شاه میکرد. او اولین کسی بود که در سال 1356 لقب امام را برای خمینی عنوان و مطرح کرد.
هادی غفاری در چند ملاقات با سرویس های امنیتی فرانسه در نوفل لوشاتو برنامه های محوله را دریافت کرد.
دو گروه اصلی یکی گروه بنی صدر و قطب زاده و یزدی و طباطبایی و یکی گروه روحانیون در کنار خمینی بودند.
گروه اول برای متقاعد کردن سران حکومت های غربی و رسانه های جهانی برای نابودی شاه تلاش میکردند و گروه دوم بیشترین تلاش را برای گسترش مخالفت ها و اعتراضات داخل کشور مینمودند. قرار بر این بود که آنچه کشورهای غربی میگویند بصورت پنهان اجرا نمایند. البته اتحاد جماهیر شوروی نیز با نفوذ بر برخی روحانیون و همچنین کنترل اوضاع سیاسی با حمایت از حزب توده و سازمان های کمونیستی در تضعیف و نابودی ارتش ایران و ساختار اقتصادی وارد عمل شده بود که بعد ها چند روحانی و فرماندهان نظامی مورد شناسایی قرارگرفتند .
طبق برنامه ستاد مشترک امنیتی کشورهای غربی هر فردی که مورد شناسایی قرارگیرد خود را به سوی نابودی میکشاند و البته لو رفتن بعضی از عوامل از اختلاف درونی شان بوده است.
عارف سخنانی را میگفت که هضم و پذیرش آن سنگین بود اما افراد حاضر با دقت تمام گوش میکردند و نمیدانستند واقعا راست میگوید یا نه.
بچه ها هم می شنیدند اما غوغایی در درونشان ایجاد میشد . توانایی تحلیل و راستی آزمایی چنین مواردی بسیار سخت بود مگر اینکه با گذر زمان بعضی از این ادعاها و سخنان آشکار گردد.
بچه ها راه خانه را در پیش گرفتند و این در حالی بود که جمع های چند نفره در مسیر مدرسه تا خانه مشغول صحبت بودند و هر کسی به اندازه معلومات یا تخیل و برداشت خود تفاسیر متفاوتی ارائه میکردند .
ایران کشوری که تنها مانده بود و باید از این باتلاق و مشکل ایجاد شده رهایی می یافت ، حال چگونه و با چه روشی دیگر مشخص نبود.


۲ نظر:

ناشناس گفت...

نمی دانم چه بگویم
و‌نمی دانم چگونه هضم کنم اینهمه جنایت ها و خیانت ها و پست فطرتی های این ناجوانمردان تاریخ و روزگار را.
چه بر سر شاه مظلوم و کشور متمدن آوردند؟
اکثرشان سقط شده و به ته جهنم رفتند.
کاش توان داشتیم و انتقام اینهمه جنایات را از تک تک آنها می گرفتیم.
خدایا خودت کمک نما از باقیمانده این جنایتکاران انتقامی سخت بگیریم تا در آینده کسی به فکر انجام کوچکترین خیانت به این مرز و بوم نیافتد

جاوید گفت...

هرچند بخش هایی الان واضح و مشخص شده ولی روی پنهان این موارد فقط با رفتن این حکومت برملا میگردد .🤔