پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی و هفتم


عمو شعبان گفت تا از شاه عذر خواهی نکنید وضع بدتر هم می شود

روزهای پر تلاطم در سرزمین سبز با حوادث سیاه و تلخ در حال روی دادن بود و در پایان دوره ابتدایی مدرسه و آغاز تعطیلات تابستانی رنگ و روی دیگری داشت . آغاز فشارهای اقتصادی و نا همگونی اجتماعی و ورود فرهنگ متفاوت و جدید در جامعه که افراد و خانواده ها را هم تحت تاثیر جدی قرار می داد.
در سه ماه تعطیلی سال 1359 نوجوانان و جوانان همانند سالهای قبل انقلاب مشغول نبودند . اینک بیشترین وقت و انرژی شان برای تهیه مایحتاج ضروری و در صف ایستادن ها برای خرید سهمیه ای اجناس و کالای زندگی بود که به همراهی خانواده انجام میشد.
در سالهای قبل دانش آموزان در اوقات فراغت تابستان به امور و فعالیتهای گوناگون می پرداختند ، برخی در کارگاههای تولیدی یا مغازه ها کمک پدر یا برای یادگیری میرفتند و بعضی هم در اردوهای پرورشی و آموزشی شرکت میکردند ، عده ای در امور کشاورزی و باغبانی به خانواده کمک مینمودند. البته تفریح و ورزش اصل مهم در فعالیتهای تابستانی بود که بیشتر وقت و زمان را به خود اختصاص میداد. اما در این سالهای بعد از انقلاب و تشکیل صفهای مختلف زمان زیادی برای اعضاء خانواده ها صرف می شد. البته تصور اکثریت جامعه این بود که با توجه به وعده های وسوسه انگیز رهبران انقلاب که وضعیت بهتر و آزادتری جایگزین می شود ، اما آنچه پس از آن مشاهده شد و هر روز وضع اقتصادی و فرهنگی بدتر میگردید، تصورها را به سمت دیگری معطوف کرد. بسیاری آینده مملکت و زندگی روزمره را تاریک و تلخ می دیدند، بویژه افراد مسن آینده ای وحشتناک را پیش بینی میکردند.
نهاد خانواده هم اقتدار و انسجام پیشین خود را کم کم از دست می داد. فرهنگ متفاوت انقلاب با رسوم و تربیت سنتی خانواده ها، با هم سازگار نبودند . فرهنگ مورد نظر حاکمیت در واقع تقابل جدی و خطرناک با اصول تربیتی و سنتی خانواده ها ایجاد کرد و بتدریج تمامی ارکان و اختیارات خانواده ها را در یک جهت خاص سوق میداد و یک دوگانگی آشکار و پنهان در نظم اجتماعی کلان تحت کنترل حاکمیت که خواهان تحت کنترل قراردادن همه شئون و حتی مسائل خصوصی زندگی شهروندان بود و اعتماد اجتماعی را خدشه دار میکرد، بوجود آورد و در ابعاد مختلف بصورت گسترده طبقه های جامعه ایرانی را در بر میگرفت.
حوادث سال 1359 اتفاق های خاص و حساس تاریخ ایران محسوب می شود.
اخبار رسیده از درگیریهای مرزی و گروه های مسلح داخلی و خارجی حکایت میکرد، دولت عراق به پاسگاه های مرزی حمله میکردند و برخی از شهرهای مرزی را گلوله باران میکردند. از این طرف هم رهبر انقلاب ارتشیان عراقی را به کودتا علیه حکومت وقت عراق ترغیب میکرد. اخراج ایرانیان از کشور عراق بصورت وسیع صورت میگرفت. گروه های مسلح در خوزستان و مناطق کرد نشین درگیریهای شدیدی با نیروهای نظامی داشتند. در پایتخت و برخی شهرها هم اتفاق هایی از جمله بمب گذاری و ترور صورت میگرفت.
برخی اعتراضات مردمی از سوی گروه های سیاسی صورت میگرفت.آتش سوزی کتابفروشی ها و برخی اماکن که نماد شاهنشاهی بود ادامه داشت. دکه های مطبوعات و محصولات فرهنگی در مناطق مختلف مورد حمله قرارمیگرفت و فعالیتهای حزبی و سیاسی ادامه داشت. بسیاری از دانش آموزان در گروه های شبه نظامی حضوز میافتند و در زمین های کشاورزی و اطراف محله ها و روستا ها به آموزش و تمرینات نظامی می پرداختند، که البته بطور مستمر و منظم نبود. هنوز سلاح هایی که از پادگان ها و کلانتریها برداشته شده بود در دست برخی وجود داشت.
شورای انقلاب فرهنگی هم تشکیل شده بود و مصوبات عجیب و غریبی وضع می کرد.
یکی از پژوهشگران تاریخ در مورد یکی از مصوبات شورای انقلاب فرهنگی که با تعطیل کردن دانشگاه ها همراه بود بیان داشت که: گروهی به اصطلاح محقق و پژوهشگر که رابط کشورهای انگلیس و فرانسه بودند با نمایی ظاهرا دلسوزانه به شورای انقلاب فرهنگی خط میدادند که یکی از دستاوردهایشان تصویب اساسنامه سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران در سال 1359 بود که کشف و جذب و پرورش استعدادها در زمینه های مختلف علمی و صنعتی – حمایت و پشتیبانی از مخترعان و مبتکران و پژوهشگران داخلی – استفاده از استعدادهای بالقوه کشور و انتقال تجربه های علمی و فنی سایر کشورها به داخل کشور به عنوان یکی از مهمترین ماموریت ها و محور های اصلی فعالیتهای حمایتی این سازمان مورد توجه قرار گرفته است. در ظاهر چنین مصوبه ای برای پیشرفت علمی و صنعتی کشور شناخته میشد ، اما در نقشه اصلی پشت پرده آن موضوع تلخ و دردناکی نهفته بود.
حکومت انقلابی که دانشگاه را مرکز فساد و اقتصاد را مال حیوان و علوم و تخصص و پیشرفت را زمینه نابودی و فساد جامعه میدانست و با آغاز حکومت جدید بسیاری از متخصصین و نیروهای زبده و ماهر و نخبگان از کشور مهاجرت کردند، حال مصوبه ای را عیان میکنند که کاملا برخلاف رفتار و اهدافشان می باشد.
این پژوهشگر تاریخ از زوایای پنهان و خطرناکی میگوید که موجب ریشه کن کردن علم و صنعت در کشور خواهد شد.
در اتاق فکر چند کشور اروپایی چنین برنامه ای تنظیم و تدوین شد که برای عقب کشیدن چرخه علمی و پسرفت صنعت و خودکفایی ایران و عدم استفاده نخبگان برای پیشرفت جامعه باید استعدادهای علمی و مخترعان و مبتکران را شناسایی کرد و پس از یک سری اقدامات از جمله فشارهای سیستماتیک آنها را تشویق به مهاجرت از ایران نمود، و کشورهای مورد نظر که طراح این طرح شوم هستند، آنان را جذب کرده و در کشورشان از توانایی علمی نخبگان بهره مند گردند . این طرح ناجوانمردانه که موجب شناسایی و خروج استعدادهای درخشان از ایران در طول سالهای بعد از انقلاب شد بعدها با برگزاری جشنواره خوارزمی بصورت رسمی تر و گسترده تر ادامه یافت. در بخشی از طرح که انتقال تجربه های علمی و فنی سایر کشورها در آن آمده است بصورت مرموزی ارتباط مراکز علمی و دانشگاهی خارجی برای شناسایی و جذب نخبگان ایرانی و ترتیب خروجشان از کشور قانونی و هموار میشود.
این مصوبه توسط افرادی تنظیم شد که اکثریت اعضاء شورا از سواد و درایت کافی برخوردار نبوده و افرادی دانشگاه نرفته بودند و البته برای تظاهر به فرهنگی و علمی بودن تعدادی تحصیل کرده هم در عضویت شورا تعیین شده بود.
ظاهر فریبنده و زیبایی در چهره چنین مصوبه ای وجود داشت که شعار خودکفایی و پیشرفت علمی و صنعتی در آن گنجانده شده بود . البته کلمه خودکفایی توسط یکی از مشاوران انگلیسی به ادبیات حاکمان جمهوری اسلامی وارد و مطرح گردید و طراحان اصلی برای مدیران عالی حکومت جدید اینگونه آموخته بودند که برای هر بخش و گروه سازمانی شعار مردم پسند و فریبنده بگذارند و عامه را مورد فریب قرار دهند . به عنوان مثال برای نابودی زیر ساخت های صنعتی شعار پیشرفت ، و برای اختلال در هر موردی شعار اصلاح و بازسازی، و برای وابسته کردن مملکت شعار خودکفایی سر دهند.
سازمان ها و نهادهای انقلابی دیگری هم به مرور زمان تشکیل و تاسیس می شد ، از جمله شورای نگهبان که طراحان پشت پرده از روحانیون و عده ای به اصطلاح حقوق دان در پیکره آن گنجاندند در حالیکه مدیران ارشد حکومت جدید از سواد لازم و تخصص و مهارت برای مدیریت و اداره کشور برخوردار نبودند و تجربه های مدیریتی در زمینه های مختلف را نداشتند اما تا مدتی از نیروهای سابق در اداره وزارتخانه ها و سازمان های دولتی استفاده کردند اما بعد ها بتدریج افراد غیر متخصص جایگزین شدند.برنامه ریزی برای سهمیه بندی و صدور کوپن اجناس مایحتاج ضروری صورت گرفت و خانوارها به اندازه جمعیت کوپن ارزاق عمومی دریافت میکرد.
تابستان که مقارن با ماه رمضان هم بود دانش آموزان زمان اوقات فراغت تابستانی خود را در صف گرفتن کوپن و سهمیه ارزاق میگذراندند. عبدالحمید با توجه به سن کم خود در ماه رمضان در هوای گرم تابستان روزه میگرفت و به فعالیت و همراهی در امور خانه می پرداخت.در زمان اضافی هم به فعالیتهای ورزشی میپرداختند. عمده فعالیتهای ورزشی فوتبال بود که بیشتر نوجوانان و جوانان به آن اشتیاق داشتند.
در جمنان چهار نقطه مناسب برای زمین فوتبال وجود داشت که یکی در کنار آرامستان سید نظام الدین – یکی نزدیکی سه راه روحانی که به زمین ممد عمو معروف بود- یکی در نزدیکی منزل پدری عبدالحمید که به سبزه نامیده میشد -و یکی هم در کوچه جنگلبانی که با نام پشت دشت بود.
اکثر محله ها و روستاها دارای تیم فوتبال بزرگسالان و نوجوانان بودند .در محله جمنان هم دو تیم نوجوانان وجود داشت که رقابت شدیدی با هم داشتند . عبدالحمید در یکی از تیم های نوجوانان عضو بود و فعالیت میکرد که مدتی بعنوان دروازه بان و مدتی هم در دفاع تیم بازی میکرد اما در سمت دروازه بانی بصورتی بینظیر حضوری مفتخرانه داشت بطوریکه در یک فصل که تیم نوجوانان قهرمان شد فقط یک گل دریافت کرد و تقریبا اکثر بازیها تمامی توپ ها را با تمرکز خاصی که داشت خنثی میکرد.
درحکایت ورزش فوتبال در آن زمان تیمی از یک شرکت آلمانی که در شمال کشور مشغول اجرای پروژه بودند با تیم فوتبال بزرگسالان جمنان مسابقه ای برگزار کردند که در زمین سید نظام الدین جمنان برگزار شده بود، در آن روز جمعیت زیادی از جمنان و روستاهای اطراف تماشاگر بازی هیجانی و زیبا بودند، تیم آلمانی بعد از بازی از سوی اهالی میهمان دوست جمنان مورد پذیرایی قرار گرفتند.
در صحنه های ورزشی اتفاقات دیگری هم در سطح کشور روی داد ، از جمله لغو بازیهای بین المللی در ایران – اعتراض ناصر حجازی دروازه بان پر افتخار تیم ملی – دستگیری برخی از بازیکنان – همراهی بعضی از اعضاء تیم ملی با حکومت جدید- تغییر مدیران با تجربه و جایگزینی افرادی بدون آگاهی و سواد ورزشی در راس سازمان تربیت بدنی و تغییرات زیاد در اصول و اساسنامه های ورزشی و موارد فراوان دیگری که با روال و اهداف ورزشی مغایرت داشت.
عبدالحمید علاقه زیادی به نوآوری و امور فنی داشت گاهی تکه های چوب و تخته ها را از نجاری ها جمع میکردند و ابزاری چوبی میساختند. بسیاری از بچه ها از ضایعات سالم کار دستی و ابزار کاری و تفریحی درست میکردند. آن زمان در بسیاری مناطق نوجوانان از اسباب بازیهای تولیدی و صنعتی استفاده نمیکردند ، بلکه یا خودشان می ساختند یا بازیهای سنتی گروهی میکردند.
روبروی منزل پدری عبدالحمید اداره جنگلبانی بود که حصار چوبی زیبایی دور آن نصب شده بود درختان صنوبر بزرگ داخل حصار نرده ای بهترین مکان و سایه برای استراحت در تابستان بود و افراد پیاده یا اسب سواران که از روستا های مجاور به سمت شهر شاهی میرفتند یا بر میگشتند در گرمای تابستان لختی در زیر سایه درختان می آسودندو گاهی از همسایه ها طلب آب خنک میکردند که از آب چاه که خنک و گوارا بود می نوشیدند.
همانگونه که بیان شد در هر خانه ای یک چاه آب و حوض وجود داشت ، یک روز عمو شعبان که با چند اسب بار هیزم و گاهی وسائل دیگر حمل میکرد در زیر سایه درختان توقف کرد تا در گرمای تابستان کمی استراحت کند و خنک شود. یک بستنی فروش دوره گرد با گاری یخچالی هم رسیده بود. بعد از ظهر گرم و سوزانی بود.پدر عبدالحمید و دونفر دیگر از همسایه ها جلو آمدند و برای بچه ها بستنی خریدند، برای عمو شعبان هم بستنی گرفتند. از او پرسیدند چرا تعداد اسبهایت کم شده است؟ قبلا پنج سر اسب داشتی الان چهار تا اسب هست، عمو شعبان در جواب گفت از زمانی که مردم شاه را بیرون کردند و اینها را آوردند هر از جندگاهی یکی از اسب ها کم شد ، یعنی فروختم و خرج زندگی ام کردم.
آن چند نفر از محلی ها که برای فرزندانشان بستنی خریده بودند بچه ها را دور کردند و پرسیدند عمو شعبان الان وضعیت را چگونه میبینی؟ عمو شعبان گفت خدا میداند که چه بر سر مملکت خواهد آمد . من که سواد ندارم اما اینقدر میدانم که هر طایفه و گروه و مردمی که قدر نشناسی و ناشکری کردند، عاقبت خوبی نداشتند. از من گفتن و شاید عمرم کفاف ندهد، اما با اطمینان میگویم تا زمانی که مردم به اشتباه خودشان پی نبرند و به درگاه خدا توبه نکنند و به خاندان شاه نگویند که اشتباه کردیم بدانید روز خوش نمیرسد. اینطور که همه می بینید روز به روز وضع بدتر میشود و تازه الان روز خوش مان است . یکی از حضار آهی کشید و به نقطه ای خیره شد. یکی دیگه گفت درست میشه اینطور هم که گفتی نیست . پدر گفت مردم اشتباه کردند. عمو شعبان خواست که حرکت کند اما یکی از افراد حاضر گفت امیدواریم روزهای بهتری در پیش روی مردم باشد، عمو شعبان نگاهی عمیق به او کرد و گفت همان که گفتم ، تا مردم پشیمان نشوند و اشتباه خودشان را قبول نکنند امکان ندارد وضع بهتر شود. روزی فرزندان و نوادگان همین جوانان و مردم فریاد میزنند و از شاه عذرخواهی می کنند و شاه میخواهند. از ما گفتن بود ، و به راهش ادامه داد.
یکی از اهالی روستاهای اطراف پیاده عبور میکرد و گفت دوستم از اهواز آمده بود و گفته بود که خیلی از افسران ارتش را در پادگان لشگر زرهی اهواز اعدام کردند. آن زمان استاندار خوزستان محمد غرضی بود.یکی گفت هنوز هم اعدام میکنند؟ دیگری گفت معلوم نیست مملکت به کجا میرود.
برای آینده و این همه گرانی و تورم و کشتار و اعدام و درگیری های خیابانی و مرزی که موجب نگرانی بسیاری شده بود و دور شدن معنویات و فاصله طبقات اجتماعی و فشارهای اقتصادی تصویر سیاه و تاریکی روبروی مردم بود. عمو شعبان رفته بود اما حرفهایش همچنان ذهن شنوندگان را درگیر و مشغول کرده بود. آنجا که گفته بود تا مردم از شاه عذرخواهی نکنند وضعیت مملکت بدتر میشود ،همان مردمی که اشک شاه را درآوردند روزگار هم اشک شان را در می آورد.


۲ نظر:

ناشناس گفت...

تازه مردم دارن میفهمن چه کلاه گشادی سرشون رفته

ناشناس گفت...

چو بد کردی مشو ایمن زآفات،
که‌واجب شد طبیعت را مکافات.
با اینکه عموشعبان خود را بیسواد معرفی نمود ولی فهم و درک و شعور و دانش والایش، می ارزید به تمام وجود خائنین و وطن فروشان و ناجوانمردانی که بنام دین و قرآن ، ریشه مذهب و اعتقادات را نشانه گرفتند و همچنان بر باورهای مذهبی می تازند. و بدتر از آنان ، رهروان کور و ذلیلی که سوار بر مرکب جهل و حماقت ، پیشتاز در انجام جرم و جنایاتشان و مطیع اوامرشانند
درحالیکه مسئولین ، حتی تکه استخوانی هم بابت اینهمه وفاداری به حکومت، جلویشان نمی اندازند و در فقر و فلاکت بسر می برند.
انتظار تفکر
اللهم عجل لولیک الفرج