کودکان و نوجوانان مثل زمان فعلی، اسباب بازیهای کودکانه نداشتند. البته در برخی خانواده های مرفه فرزندانشان با اسباب بازیهای روز بازی میکردند، اما در بسیاری از مناطق کشور چنین موضوعی در حد رویا بود یا اصلا اطلاعی نداشتند.
روزگار در آن ایام در ایران در حال توسعه بود و امور و آبادانی و پیشرفت های علمی و اجتماعی با نظم و ترتیب خاصی بصورت اصولی و زیربنایی با مدیریت شایسته در حال پیشرفت و حرکت بود که اصالت و هویت اساسی در برنامه ریزی های بلند مدت، نمود پیدا میکرد، و همین دقت و انجام کارهای اصولی با زیر ساخت های مطمئن موجب شده بود تا بتدریج ،آبادانی و پیشرفت در مناطق شهری و روستایی صورت پذیرد.
اسباب بازی بسیاری از کودکان و نوجوانان در آن ایام در واقع سازه های افراد با استفاده از ابزار غیر قابل استفاده بود، اما بهترین و مهیج ترین سرگرمی فرزندان در آن زمان، حضور و تفریح در طبیعت و سبزه زارها و دشت و صحرا بود، بطوریکه با آمیختگی و حضور در طبیعت بهترین بازیهای کودکانه شکل میگرفت و اطمینان خاطرو آرامش کودکان و خانواده ها را به همراه داشت.
البته چنین امکاناتی بیشتر در مناطق روستایی وجود داشت، چرا که درخت و سبزه و مناظر طبیعی و اراضی کشاورزی و باغی که رودها و جوی های فصلی و دائمی به هر بیننده ای آرامش همراه با حس جنبش میداد و این موهبت الهی سالهاست که جای خود را به ساختمانها و آپارتمانهای مسکونی و تجاری داده است.
از جمله بازیهای کودکانه در روستای جمنان و اطرافش سوارکاری های مصنوعی و طبیعی بود. برخی با نی و چوب برای خود سواری میکردند و آن دسته از کودکان و نوجوانانی که شجاعت بیشتری داشتند از اسبان عبوری و وحشی سواری میگرفتند.
یکی از کودکانی که شجاعت خیره کننده و مهارت ویژه ای در سوار کاری داشت، " استاد" بود. او که کودکی چند ساله بود بی آنکه مربی در این خصوص داشته باشد، با شجاعت خاصی نزدیک اسبها می شد و با نوازش یال و اندامش بطوری ماهرانه سوار اسب می شد و سوار کاری میکرد، آنهم بدون زین و ابزار سوارکاری. که این موضوع برای هم سن و سالهایش هم عجیب و هم جالب و جذاب بود. البته برخی هم مورد هجوم اسبها که با لگد و پرتاب بود ، قرار میگرفتند. گاهی حتی افراد بزرگتر هم حریف برخی اسبها نمی شدند.
از دیگر بازیهای کودکانه پرتاب تیر با کمان بود. تیر و کمانهایی که همگی دست ساز بود، چوب کمان را از درختانی که چوبهای انعطاف پذیر داشتند، همچون درختان انار و ازگیل و ولیک و ... تهیه میکردند و تیرها هم از ساقه های صاف و محکم بود . برای پیکان آن نیز ، گاهی چوب را تیز میکردند و برخی مواقع تکه ای فلزی از حلب و قوطی ها، چهار سو درست کرده و روی آن نسب میکردند . هدف و سیبل نیز هر جای مناسبی که در دسترس بود.
برادر بزرگتر استاد بنام اسماعیل مهارت خاصی در درست کردن تیر و کمان داشت و نمونه های نوین و جالب توجه ای درست میکرد که ابداعی ، جدید و جذاب بود.
در بازیهای تیر و کمان، همبازیهای استاد در کودکی همیشه تیر اندازی دقیق او می دیدند ، بگونه ای که مهارت خاص و بی نظیرش در تیر اندازی برای همه شگفت انگیز و خیره کننده بود.
از دیگر ابزار که هم برای بازی و سرگرمی و هم برای شکار استفاده می شد یک دوشاخه پرتاب سنگ بود که در آن مناطق آن را رزین می نامیدند . رزین از یک دو شاخه که از چوب محکم مخصوصا از درختانی همچون انار و ازگیل و ولیک تهیه میشد و با نواری لاستیکی و انعطاف پذیر که از تویوپ ها ی ضایعاتی دوچرخه و موتور سیکلت بود که وسط آن با تکه ای چرم برای جای گذاری سنگ درست می شد و با آن به تیر اندازی گلوله هایی که از سنگ ریزه بود می پرداختند ، البته در برخی مناطق نام این ابزار فلاخن میباشد.
کودکان و نوجوانان یا بدست خودشان اسباب بازی می ساختند و یا به کمک بزرگترهایشان ابزار تفریح و سرگرمی شان را درست می کردند . سازه ها و کاردستی دست ساز که بیشتر از چوب و پوست گوسفند و طناب و نی و گردو و لاستیک های فرسوده و ابزار کهنه و غیر قابل استفاده منازل و کارگاه ها بود که برخی خودشان درست میکردند یا بزرگترها برایشان می ساختند.
بازی با چوب و کاشتن آن در زمین و بازیهایی شبیه چوگان که" مک کولی" نام داشت یا بازی "زو" که اکنون با نام کبدی می شناسند و یا درست کردن" چوب چرخ" که هم اکنون با نام اسکوتر مطرح است . نی سواری و دویدن و پرش و رقابت با یکدیگر و گردوبازی نیز از دیگر بازیهای معروف آن دوران بود. دخترها هم با بازیهایی همچون لی لی و پرش یک درمیان و گلدست و درست کردن عروسک های پارچه ای که بعضی اوقات با کمک بزرگترها همراه می شد ، سرگرم میشدند و اوقات فراغت خود را میگذراندند.
بچه ها همچنین در زمان برداشت محصول زمین های کشاورزی و خرمن کوبی و جمع آوری محصولات گندم از کاه های موجود و انباشته شده در زمین بهره میبردند و پرش و پشتک و غلت میزدند، مهارت زیبای کودکان و نوجوانان در پرش و حرکات و انعطاف پذیری اندامشان دیدنی بود، براستی اگر مربی و امکانات ورزشی برایشان مهیا می بود چه بسا قهرمانانی از آن جمع بیرون می آمدند.
کودکان این سرزمین در آن ایام شاد و تندرست بودند ، آنها زمانها و اوقات فراغت شان را در طبیعت و یا در محیط آمیخته با طبیعت میگذراندند.
در برکه ها و رودخانه ها برای بازی و شنا میرفتند و توانایی پیاده روی و کوهپیمایی را داشتند و با شور و علاقه پیگیر بازیهای سالم و سازنده بودند.
کودکان و نوجوانان روستای جمنان در تابستان برای شنا به رودخانه معروف سیاهرود که مرز روستای جمنان با روستاهای ساروکلا و چشمه سر بود می رفتند. کوچکترها به همراه بزرگتر ها از بین باغ ها و مزارع به روخانه سیاهرود می رسیدند و با اندک امکانات موجود حتی شنای غیر حرفه ای را می آموختند. استاد هم در همان رودخانه و اطراف در کودکی شنا را آموخت و بعدها بصورت اصولی و حرفه ای تر ادامه داد.
در کنار تفریح ها و سرگرمی های یاد شده ، برخی کودکان و نوجوانان به همراه خانواده های شان در ایام جشن ها و مراسم ملی و بومی و مذهبی به دامان طبیعت می رفتند که مهمترین آن حضور در طبیعت در سیزدهم فروردین و مراسم سیزده بدر بود که سبزه های سفره هفت سین را با آرزو کردن در طبیعت رها می کردند . تاب دستی و سنتی با طناب های محکم که تکه چوبی به آن میبستند و از درخت آویزان می کردند ، از جمله بازیها و سرگرمیهای کوچک و بزرگ بود . خانواده ها بصورت جمعی و گروهی در اطراف محل که با پوشش جنگلی و درختان بزرگ بود در روز سیزده فروردین ، طبق سنت دیرینه و ملی میرفتند و برخی نیز عازم مناطق دوردست تر میشدند. پذیرایی و نهار و صرف میوه به همراه کاهو و سکنجبین و سرکه در فضای باز در جمع های پر از صفا و صمیمت احساس خوب و دلنشینی به انسان می داد. و مخصوصا نشستن پای سخنان و بیان خاطره های پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها جلوه دل انگیزی نمایان می ساخت.
در تابستان بچه ها همراه پدر و بزرگترها به ساحل دریای کاسپین می رفتند و پس از چند ساعت شنا به خانه بر می گشتند. از جمله دیگر تفریحات سالم آن زمان قصه گویی پدران و مخصوصا پدر بزرگان و مادر بزرگ ها در شب ها، بویژه در مراسم شب یلدا بود، که خاطره انگیز ترین دوران کودکی محسوب می شود.
۵ نظر:
واقعا چه روزهای خوبی بود . چقدر زود همه چیز عوض شد
ای خداوند بزرگ ، این دیار کهن را به روزهای خوب و پر از خیر و برکتش ، بازگردان
البته که این ملت دارن تاوان پس میدن
یادش بخیر ، خیلی از این بازیها را ما در دوران کودکی انجام می دادیم هرچند از سال سوم دبستان تمام روزهای فصل تابستان را همراه پدر خدابیامرزم بعد از اذان صبح تا پاسی بعد از اذان مغرب یکسره سرکار می رفتم
یادش بخیر
من با دوستام رزین درست میکردیم
و چه لذتی میبردیم
ان شاالله که خداوند منت بزاره
و ما رو به دوران خوشش و پر خیر و برکتش برگردونه
ارسال یک نظر