روزهای مدرسه و هیاهوی جنگ از یک طرف و فعالیت های سیاسی احزاب و گروههای مختلف از سوی دیگر تاثیر زیادی بر روی دانش آموزان داشت. برای کسب خبر از وقایع و اخبار داخل و خارج رسانه های داخلی نقش مهمی داشتند و مردم ایران از دسترسی بیشتر در محدودیت قرار داشتند. دانش آموزان در مدرسه برای تحصیل هم با مشکلاتی مواجه بودند و در کلاس های درس صحبتهایی در مورد حوادث و اتفاق های جامعه مطرح می شد که در آن زمان مهمترین موضوع ها به جنگ ایران و عراق اختصاص می یافت.
در کلاس درس تاریخ که معلم جدید آمد از موضوع جنگ صحبت می کرد ، معلم از گذشته و تاریخ بگونه ای دیگر حرف میزد و شاید مجبور بود که بخش بزرگی از رویدادهای مهم تاریخی را نادیده بگیرد.
در کلاس درس معلم تاریخ و جغرافیا از حکومت جدید دفاع میکرد و هر آنچه از دستاوردهای شاهان پهلوی بود را نفی مینمود و آنها را عامل بدبختی و ویرانی کشور میدانست. در قسمتی از سخنانش بیان داشت جمهوری اسلامی اگر می خواست رودهای دجله و فرات را به سمت عراق می بست تا آنها در مضیقه قرار بگیرند، اما چون حکومت خوبی داریم اینکار را نکردند ، در اینجا عبدالحمید اجازه خواست و گفت آقا معلم مگر رودهای دجله و فرات از خلیج فارس به عراق میرود؟ یا اینکه از چند کشور به عراق و سپس به دریا میرسد؟ معلم نگاهی کرد و با عصبانیت گفت بنشین وقتی چیزی را نمیدانی صحبت نکن . فضای کلاس در بحت و حیرت فرو رفت.
سئوال دیگری از معلم تاریخ شد، که آیا عراق اولین بار است که به ایران حمله کرد؟ آیا در گذشته هم چنین تهاجمی صورت گرفته است و اگر بوده چگونه جنگی بوده و کدام کشور پیروز شده است؟
معلم کم کم عصبانی می شد مخصوصا زمانی که دانش آموزان از حمله اعراب به ایران سئوال میکردند.
معلم پاسخ داد شاید در گذشته جنگ هایی بوده اما حکومت شاهنشاهی توانایی مقابله با دشمن را نداشته و ضعیف عمل میکرده است و اکنون با حکومت جدید با قدرت بالایی حمله دشمنان را دفع میکند.
سخنان و پاسخ های معلم تاریخ دانش آموزان را قانع نمیکرد و آنها کنجکاوتر می شدند شاید یکی از دلایلی که بچه ها گرایش داشتند تا خارج از محیط مدرسه به اطلاعات و معلومات بیشتر برسند همین موضوع بود.
دانش آموزان زمانهای خارج از مدرسه چه بصورت اتفاقی و یا کنجکاوی به کسب خبر و معلومات تاریخی می پرداختند که با توجه به وقوع جنگ ایران و عراق بیشتر صحبت ها در مورد امور نظامی و جنگی طرح می شد.
در یکی از روزها عبدالحمید به همراه دوستانش در محله پل سه تیر که ما بین مدرسه و منزلشان بود جمع های چند نفره از افراد مختلف را میدیدند که مشغول صحبت در مورد اتفاقات جامعه و جنگ بودند . در یکی از این جمع ها چند راننده و کارگر دورهمی در مورد جنگ و ارتش صحبت می کردند.
پرویز که یک نظامی با سابقه در ارتش بود با شور و حالی خاص تهاجم عراق به ایران در زمان شاه را تعریف میکرد که با حمله عراق به ایران چگونه ارتش شاهنشاهی توانست در مدت چند ساعت پاسخ دندان شکنی به ارتش عراق بدهد. منظور پرویز حمله عراق در بهمن 1352 به ایران بود. طبق شواهد تاریخی و بررسی اسناد معتبر موجود، رژیم بعثی عراق در صبح روز 21 بهمن 1352 تهاجم گسترده ای را به ایران آغاز کرد. نیروهای عراقی با هدف اشغال مناطقی از خاک ایران مخصوصا خوزستان حمله عظیمی می نمایند.
شاه ایران در سفر مسکو بود- بلافاصله به ستاد فرماندهی ارتش شاهنشاهی و دولت خبر می رسد که ارتش عراق از مرزهای غربی و مناطق جنوبی به ایران حمله کرده است. در یک جلسه اضطراری بین دولت و سران ارتش موضوع مورد بررسی قرار میگیرد . در این جلسه تیمسار ارتشبد بهرام آریانا رئیس ستاد ارتش گفت وقت دفاع از میهن فرا رسیده است و آنچنان پاسخی سنگین به دشمن متجاوز میدهیم که عبرت سایرین گردد و عراق باید بداند که دست به عملی بسیار احمقانه زده است چون ارتش ایران نمی نشیند تا تماشا کند که او بیاید و هر کاری دلش میخواهد بکند . بلافاصله واحدهای ارتش ایران با قدرت و سرعت بی نظیر ضمن دفع حملات عراقی ها وارد عراق شدند و چند لشکر زرهی و پیاده و مکانیزه عراق را درهم کوبیده و هر مقاومتی را از بین می بردند و آنچنان رشادت و دلاوریهایی از خود نشان دادند که نیروهای عراقی پا به فرار گذاشته و فرماندهان شان خود را مخفی کردند.
اینطور که میگویند در کمتر از سه ساعت شهر بصره که دومین شهر مهم و استراتژیک عراق بود در محاصره و کنترل ارتش ایران درآمد.
هدف بعدی ارتش شاهنشاهی بغداد پایتخت عراق بود. پشتیبانی هوایی با جنگنده های پیشرفته بسیار شگفت انگیز و بی نظیر بود.
همچنین نیروی دریایی ارتش با قدرت و سرعت وصف ناپذیری حملات خود را انجام داد. در عراق آنچنان از نفوذ ناپذیری پایتخت در برابر حملات هوایی سخن میگفتند که انگار هیچ پرنده ای توان نفوذ در آسمان بغداد را نداشت و آن را همچون دیوار دفاعی مسکو توصیف میکردندکه هواپیما های جنگی و موشک های نظامی امکان حضور و شلیک را نخواهند داشت. اما در واقعه ای کم نظیر اتفاقی افتاد که حیرت و تعجب همگان را به همراه داشت.
اول اینکه نیروی دریایی ایران پایتخت عراق را زیر آتش سنگین قرار داد و مهمتر اینکه ارتشبد محمد خاتم که یکی از برترین خلبانان آن زمان بود بعنوان فرمانده نیروی هوایی شخصا لباس خلبانی می پوشد و با هواپیمای فانتوم به سمت بغداد پرواز میکند تا با نشان دادن قدرت هوایی برتر ایران در منطقه این افسانه که هیچ غریبه ای توان نفوذ به حریم هوایی بغداد را ندارد، را بشکند . جنگنده نیروی هوایی به آسمان بغداد میرسد و با شجاعت و تبحری بی نظیر در باند فرودگاه بغداد می نشیند و دوباره اوج گرفته و با غرش عظیم بلند می شود که چنین حرکتی نشانه ضعف دشمن و تحقیر نیروی نظامی شان محسوب میگردد و در راه برگشت به ایران دیوار صوتی را بر فراز کاخ صدام می شکند و وحشتی عظیم ایجاد میکند.
خبرها به شاه میرسد . با ارتشبد آریانا تماس میگیرد و میگوید بزودی تو را در تهران می بینم و تیمسار آریانا نیز به شاه چنین گفت : اعلیحضرت چند ساعت دیگر تشریف بیاورند در بغداد با هم نهار خواهیم خورد. شاه در جواب گفت دست نگه دارید ما تجاوزگر نیستیم . بغداد را اشغال نکنید . نمی خواهم جنگی شروع شود که جوانان کشورم کشته شوند . فردای آن روز محمدرضا پهلوی طی بیانیه ای در تهران اعلام میکند پنجمین ارتش قدرتمند جهان در حالی وارد عمل شد و تجاوز را دفع کرد که اکثر سردمداران و افراد در خواب بودند. مردم ایران هم در حد بیانیه شاه و ارتش اخباری کسب کردند و آنچه رسانه ها باید تبلیغ میکردند صورت نگرفت و اما می گفتند فرماندهی لایق و شایسته ای مثل کوه پشت این عملیات و ملت ایران بود.
وقتی از شاه پرسیدند مردم ایران از این اتفاق مهم بطور کامل خبر ندارند در پاسخ گفت سربازان میهن به وظیفه خود در دفاع از مرز و بوم شان عمل کردند و نباید طوری عنوان شود که مردم کشور در ترس و هراس قرارگیرند. نیروهای نظامی و ارتش با هدف حفظ کشور دلاوری و مبارزه میکنند تا ملت ایران در آرامش و امنیت باشند.
سخنان جمع ادامه داشت که یکی از افراد حاضر گفت این ها حقیقت ندارد و شاه و ارتش چنین قدرتی نداشتند. دیگری در پاسخ گفت این موضوع کاملا حقیقت دارد و همیشه این سخن تیمسار آریانا به شاه که گفته نهار را در بغداد با هم بخورند نقل محافل بوده است و حتی در عراق هم بین مردم پخش شده بود.
بحث ها و گفتگو ها در مورد مسائل جاری جامعه و جنگ در هر مکانی که امکان داشت مطرح می شد و گاهی اوقات به درگیریهای لفظی و فیزیکی منجر می شد.
وقتی پرویز با شور و حال خاصی از قدرت ارتش میگفت برخی سخنانش را تایید میکردند و بعضی هم مخالفت می ورزیدند در این بین یکی گفت ارتش شاه وابسته به آمریکا بود و از خود قدرتی نداشت. و پرویز در جواب گفت وقتی موضوعی را نمیدانی و آگاهی نداری حرف نزن ، اول اطلاعات کافی بدست بیاور و بعد صحبت کن و ادامه داد آیا میدانی در دوره شاه پیشرفته ترین جنگنده های دنیا را نیروی هوایی ایران داشت ، الان همان هواپیماهای جنگنده هستند که دمار عراقی ها را در آوردند و اگر تجهیزات نظامی و جنگنده هایی که شاه خریده بود تحویل ایران میشد، هیچ کشوری به قدرت نظامی ایران در منطقه نمی رسید.
از جمله جنگنده های اف 16 که فقط آمریکا و ایران در اختیار داشتند و حتی کشورهای متحد آمریکا و ناتو و اسرائیل هم نداشتند و کارتر در تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری در یکی از سخنرانی هایش گفته بود چرا ایران باید پیشرفته ترین جنگنده های نظامی را داشته باشد در حالیکه هنوز نیاز آمریکا به آن تامین نشده است. اما آیا می دانید که شاه با تدبیر و مدیریت و زیرکی خاصی سهام های مهم شرکت های هواپیمایی و صنایع نظامی و نفتی دنیا را طوری در اختیار گرفته بود که آنها نمیتوانستند از تحویل شان خودداری کنند. اگر حکومت فعلی قراردادها را بطور یکجانبه لغو نمیکرد اکنون تمام تسلیحات پیشرفته ای که خریداری شده بود تحویل ایران می شد.
یکی از افراد گفت مگر قراردادی لغو شده است که پرویز گفت خیلی بیشتر از آن که فکرش را کنید، ضرر و زیان فراوانی به کشور صورت گرفت که ابراهیم یزدی وزیرخارجه یکی از عوامل آن بود . باید بدانید که محمدرضا شاه بیش از 20هزار جوان ایرانی را برای تحصیل به آمریکا فرستاد که بسیاری از آنها قدر نشناسی و دشمنی کردند که یکی از آن ها ابراهیم یزدی بود. آنها در آمریکا راحت زندگی میکردند و از بورسیه تحصیلی فوق العاده و حتی امکانات و رفاه خاصی برخوردار بودند ولی نسبت به بودجه و امکاناتی که برای آنها صرف شده بود ناسپاسی نمودند . از جمله یزدی که دانشجوی مهندسی مواد غذایی دانشگاه ام آی تی بود . هر اندازه کاری که می توانست علیه شاه میکرد . یزدی بعد از انقلاب در دولت بازرگان به مقام وزارت امور خارجه رسید و همان اول کار تمام قراردادهای خارجی نظامی ایران با آمریکا را بطور یکجانبه لغو کرد. این کار باعث ضرر چندین میلیارد دلاری به ایران شد یعنی ایران نه تنها پیش پرداختها ی خریدهایش را از دست داد بلکه غرامت هم باید پرداخت میکرد.
یزدی قصد داشت جنگنده های اف14 را هم بفروشد که موفق نشد . اما قسمت جالب ماجرا اینجا بود که وقتی محمدرضا شاه به بیماری صعب العلاج مبتلا شد یزدی تلاش کرد تا شاه نتواند برای درمان به آمریکا برود. همان شاهی که اینها را با امکانات فراوان برای تحصیل و پیشرفت به آمریکا فرستاده بود.
علاوه بر آن تعداد دویست موشک انداز پیشرفته آمریکایی طبق قرارداد نظامی شاه از آمریکا در بندرهای جنوب رسیده بود اما مقامات حکومت جدید از تحویل آن خودداری کردند و به عربستان فرستادند و البته از همان تجهیزات که از قبل در کشور بود فقط با هشت موشک انداز جلوی پیشروی ارتش عراق مسدود شده بود.
بچه ها همه این بحث ها می شنیدند و واکنش ها و رفتارها را میدیدند اما کشف حقایق برایشان با فراز و نشیب همراه بود.
عبدالحمید از مدرسه به خانه رسیده بود ، نهار خورد و مادرش گفت وسیله ای هست برای دایی ببرد . او بسمت مغازه دایی که زیر پل هوایی بود رفت و در آنجا هم مشغول کمک به دایی شد، اما در فکر عمیق بسر میبرد. یکی از دوستان دایی به مغازه آمد ، در این حین عبدالحمید از دایی پرسید ارتش ایران چقدر قوی است و در مقابل حمله عراق تا چه حد میتواند مقاومت کند؟ که دایی گفت همه میدانند که ارتش از قوی ترین نیروهای نظامی منطقه بود اما الان با آن زمان فرق دارد و تو هم سعی نما زیاد در این امور فکر نکنی.
دوست دایی گفت چرا نباید فکر کنند آیا از مملکت خود خبر نداشته باشد؟ در کنار ایستگاه مینی بوس های روستاهای مجاور هم بحث بین مردم داغ بود. افرادی با عقیده های متفاوت و گاها مخالف مشغول صحبت در مورد جنگ بودند.
یکی از سخنان شاه که در مصاحبه با خبرنگار خارجی کرده بود میگفت که شاه در آن مصاحبه بیان داشت من اجازه نخواهم دادبه کشورم چنین حمله ای شود.
خبرنگار گفت کشور همسایه ای که ایران بیش از همه از آن نگران است عراق است ،اخیرا حکمرانان عراق را وحشی های دیوانه تشنه به خون نامید .
شاه گفت از نظر ما هر محموله ای میتواند تهدید محسوب شود اما بهتر است که اینطور نباشد چون پا روی دم شیر گذاشتن آسان نیست اما نمیتوان گفت این مرز کاملا امن است. خبرنگار پرسید آیا دوست دارید ایالات متحده آمریکا نقش پررنگ تری در حفظ ثبات خلیج فارس داشته باشد یا باور دارید این کار باید توسط شما با قدرت فزاینده خود و با همکاری دیگر کشورهای منطقه انجام شود؟
شاه در پاسخ گفته بود به نظر من این کار باید به کشورهای منطقه سپرده شود ، هیچ نیروی خارجی نباید در منطقه باشد و باید به کشورهای ساحل خلیج فارس سپرده شود.
این سخنان و نا گفته ها زمانی در میان مردم رواج یافت که دیگر آن حاکم مقتدر وجود نداشت و هنوز هم عده ای او را دشمن ایران می پنداشتند و با تبلیغات گسترده شعارهای انقلابی مجالی برای تفکر در اصل و حقیقت ماجرا نمی گذاشت و مهمتر از همه تبلیغات جنگ که همه امور مملکت را تحت شعاع خود قرار داده بود.
روزنامه ها – مجلات – رادیو تلویزیون آنچنان از جنگ و دشمنی کل دنیا با ایران میگفتند که انگار این کشور فقط دشمن خارجی دارد. یک مغازه دار میگفت که دشمن اصلی نادانی و نا آگاهی است که دامن مردم ایران را گرفته است و این ملت چه ناشکری و اشتباهی کردند که این همه پشت سر هم مشکلات – رنج – جنگ و گرفتاری به سویشان سرازیر شده است و تا کی ادامه خواهد یافت .
واقعا این جنگ و ویرانی تا کجا ادامه می یابد؟
۴ نظر:
انشاالله برگشتن مملکت به دوران اوجو شکوفایی که ادامه اوجو شکوفایی دوران پهلوی دوم می باشد را با دستان پرتوان استاد گرانقدر ، یکتای قهرمان ، شاهد و ناظر و در آن سهیم باشیم ، توکل بر خدا
چقدر زیبا حواشی واشی دوران در چند سطر بیان شد.ممنون
بسی جای حسرت داره که چطور مملکت را درگیر یک جنگ احمقانه کردند
جز آه وحسرت از اون دوره چیزی عاید این مردم نشد
ارسال یک نظر