پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی و ششم


در یک سال شیرو خورشید و شاه و شادمانی رفت

روزهای فصل بهار بود و دانش آموزان در مدرسه ها حضور داشتند و به زمان امتحان نزدیک می شدند. رفت و آمد بچه ها از خانه به مدرسه و برگشت شان با اتفاقها و حاشیه های احزاب سیاسی همراه بود. هر روز خبرهای جدیدی از منازعه و درگیریهای فیزیکی و لفظی میرسید. در یکی از روزها که بچه ها از مدرسه تعطیل شدند، خبر آتش سوزی کتابفروشی و چند دکه پخش کتاب و روزنامه و نشریه ها همه را تحت تاثیر قرارداد . عده ای به کتاب فروشی حمله کردند و با شعارهای انقلابی اقدام به تخریب کتابفروشی و سوزاندن کتابها کردند . این موضوع از ماه ها قبل در بسیاری از شهرها از جمله تهران – آبادان – اصفهان – شیراز- تبریز – خراسان و چند شهر شمالی و جنوبی صورت گرفت که در روزنامه ها هم درج گردید، اما از سوی دولت و حکومت جدید هیچ اقدام قاطع و اصولی صورت نگرفت و طبق گزارش ها و مشاهدات مردم حاضر، این اعمال بصورت سازماندهی شده بود و کمیته ها و پاسدارها نه تنها در این خصوص اقدامی بازدارنده انجام نمیدادند بلکه در برخی موارد از مهاجمان و تخریب گران حمایت میکردند که این موضوع یکی از سابقه های ناپسندی بود که در کارنامه حکومتیان ثبت گردید. چند تن از معلمان مدارس هم ،که در کلاس ها نسبت به چنین حرکات و اقداماتی اعتراض کردند و اینگونه اعمال را نسنجیده و غیر منطقی اعلام نمودند ، مورد خشم انقلابیون قرار گرفتند.
در چنین جو و وضعیت سنگینی دانش آموزان باید خود را برای حضور در امتحانات پایان سال آماده میکردند.
عبدالجمید و همکلاسی هایش نیز با وجود فشارهای وارده به محیط های آموزشی در امتحانات نهایی پایان دوره ابتدایی شرکت کردند و عبدالحمید با نمرات ممتاز دوران ابتدایی اش را به پایان رساند و باید در سال تحصیلی جدید وارد مقطع راهنمایی می شد که سه سال دوره آموزشی اول و دوم و سوم راهنمایی بود.
دانش آموزان پس از امتحانات در تابستان 1359 به تعطیلی سه ماهه رفتند اما حواشی و پس لرزه های انقلاب 57 همچنان ادامه داشت.
در تیرماه 1359 جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران از سوی دولت و حکومت که در سال 1357 منحل شده بود با عنوان جدید هلال احمر جمهوری اسلامی ایران تغییر نام داد.
سابقه این جمعیت جالب و خواندنی است:
جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران نخستین سازمان خیریه ایران بود که عهده دار وظایف مهم و متعدد در مسائل مربوط به امداد رسانی در حوادث غیر مترقبه و امدادی – آموزش کمک های اولیه – تاسیس بیمارستان و درمانگاه – تهیه دارو و تجهیزات پزشکی – تربیت پرستار و امدادگر –نگهداری از کودکان بی سرپرست- ارائه برنامه های ویژه به جوانان و برخی فعالیتهای عمرانی و کمک رسانی با اهداف بشر دوستانه و امداد و نجات بود. که در اکثر شهرستانها ،بیمارستان یا درمانگاه شیر و خورشید احداث گردید و بصورت رایگان فعالیت میکردند.
این جمعیت در کنار جامعه صلیب سرخ جهانی پذیرفته شد و تنها نشان رسمی مورد پذیرش جامعه بین الملل، سازمان صلیب سرخ و جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران بود. البته از سوی کشورهای ترکیه و مصر اقداماتی صورت گرفت که جمعیت هلال احمر به رسمیت برسد که فقط برای این دو کشور جایگزین صلیب سرخ گردید اما بعنوان نشان جهانی پذیرفته نشد.پس از آن هم کشور اسرائیل نشان ستاره سرخ داود را مطرح نمود و خواستار پذیرش آن شد اما مورد تصویب قرار نگرفت . نشان صلیب سرخ از پرچم کشور سوئیس با این تفاوت که رنگ آن تغییر داده ، گرفته شد که شکل صلیب است . نشان جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران هم از نشان روی پرچم ایران به رنگ سرخ گرفته شد.
اما نشان هلال احمر از نشان روی پرچم ترکیه بعنوان نماد کشورهای اسلامی تعیین شده بود که نشان ستاره سرخ هم از پرچم اسرائیل پیشنهاد شده بود.
با انحلال جمیعت شیر و خورشید سرخ ایران این موسسه به هلال احمر تغییر نام داد. البته هر نشانی از شیر و خورشید و نمادهای ملی و پادشاهی از عرصه تمامی لوگوها و برندها و آرم موسسات دولتی و خصوصی برداشته شد.
در پایان دوره ابتدایی عبدالحمید اتفاق های دیگری هم روی داد که از جمله در میانه تابستان 1359 بود.
عبدالحمید و دیگر دانش آموزان در سه ماه تعطیلی تابستان شاهد اتفاقاتی مهم در کشور بودند که برخی از رسانه ها و تلویزیون پخش می شد و بعضی اخبار ضد و نقیض هم از طریق افراد و گروه های مختلف بیان میگردیدکه درستی و یا نا درستی آن مشخص نبود . اما از اخبار مهم که در میانه درگیری های مسلحانه در نقاط کشور تحت شعاع قرار میگرفت خبرهای مربوط به شاه ایران بود که با تفاسیر و تغییرات و شکل های گوناگون در جامعه پخش می شد . بعلت انحصار رادیو و تلویزیون و بسیاری از روزنامه ها که تحت نظر حکومت یا گروه های سیاسی ضد سلطنتی قرار داشت نمی شد اخبار واقعی و درست را دریافت کرد . رسانه های خارجی هم که در راس آن رادیو بی بی سی قرار داشت با جهت دهی خاصی که مستقیم یا غیر مستقیم به نفع حکومت جدید و بر علیه شاه تلاش میکرد هم مورد اعتماد اکثریت نبودند.
شاه پس از مهاجرت از ایران به کشورهای آمریکا و مراکش و پاناما عزیمت کرده بود، جو رسانه ای در جهان با جهت دهی ارباب رسانه های بین المللی بگونه ای رفتار می کردند که یکصدا علیه شاه بسیج شده بودند و هر اقدام درست و نادرست و حتی خشونت های انقلابیون را در حد عادی و حق طلبانه نشان میدادند . اکثر کشورها از پذیرش شاه بخاطر جو رسانه ای موجود خودداری میکردند. آخرین اقامتگاه های شاه که در کشور پاناما بود نیز با تهدید و نا امنی مواجه بود ، ژنرال دیه گو نوریگا فرمانده گارد ملی پاناما هم فرد غیر مطمئنی محسوب می شد که البته سالها بعد نتیجه رفتار غیر انسانی اش را گرفت .
آخرین مقصد شاه کشور مصر بود که با استقبال انور سادات ریئس جمهور مصر و همسرش جهان سادات روبرو شد . از سویی انقلابیون در ایران و در راس آن صادق قطب زاده تلاش فراوانی برای بازگرداندن شاه به ایران با رایزنی و موافقت آمریکا و انگلیس صورت گرفت که با هوشیاری شاه و ملکه فرح طرح اصلی شان خنثی گردید و با پرواز بموقع به مصر از یک ننگ تاریخی جلوگیری شد. طرح قطب زاده و یزدی و آخوندهای حاکم بر ایران اینگونه بود که شاه را مورد محاکمه قرار دهند و سپس در قفس آهنی گذاشته و در شهرها بچرخانند و توسط انقلابیون مورد فحش و ناسزا و بی احترامی قرار بگیرد و سپس به دست خلخالی سپرده شود و در استادیوم امجدیه کشته شود، اما تقدیر و سرنوشت طور دیگری رقم خورد و شاه به مصر رفت و با عزت و احترام آخرین زمان باقیمانده عمر خود را در آنجا گذراند.
شاه پس از خروج از کشور مصاحبه های مختلفی با رسانه های بین المللی انجام داد اما عجیب اینکه بسیاری از مصاحبه هایش بطور کامل پخش نشد از جمله مصاحبه شاه که محور انقلاب و درگونی در ایران بود بسیار جالب توجه بود که نمونه های آن نیز شنیدنی است . از جمله اینکه در پاسخ به خبرنگاری که پرسید با این همه تلاش و خدمت که به مردم و کشور کردی چرا نماندی و نجنگیدی؟ گفت با کی بجنگم؟ با مردم کشورم بجنگم؟
از رفتار و گفتار شاه همگان فهمیدند که او قلبش برای کشورش می تپد ولی برای ماندن در قدرت حاضر نشد از خشونت و کشتار مخالفین استفاده کند. البته مصاحبه انور سادات هم خیلی جالب توجه بود او گفت خمینی مسلمان نیست . او آمد تا اسلام خاور میانه را نابود کند . خمینی با نام دین و اسلام آنچنان ضربه ای به اسلام خواهد زد که دشمنان طی قرنها نتوانستند انجام دهند.
شاه که برخی ادعا می کردند در سفر پاریس مورد هجوم بیولوژیکی قرار گرفت و لباسش را آغشته به ویروس کرده بودند و بعضی هم در ضیافت شام ریئس جمهور فرانسه بیان داشتند که ماده خطرناکی در غذایش ریختند ، به بیماری مبتلا شده بود و بدست پزشکان آمریکایی مورد عمل جراحی قرارگرفته بود اما بصورت غیر انسانی ابزاری در بدن وی گذاشتند و برای تخلیه لوله ای نگذاشتند، که بعد ها مشخص شد این عمل پزشکان کاملا عمدی و طبق سفارش دیگران بود. در بیمارستانی در مصر بستری شد و مورد درمان و مراقبت پزشکی قرارگرفت، اما هر روز حال وی وخیم تر میشد . در آخرین روزها ، آخرین کتاب به نام پاسخ به تاریخ را نوشت و در پنجم مردادماه 1359 برای همیشه رفت.
با درگذشت شاه بسیاری از طرفدارانش به سوگ نشستند. انورسادات با حضور در بیمارستان در پاسخ به خبرنگاران بیان داشت شاه ایران در ساعت 25 از دنیا رفت . بسیاری این سخن وی را درک نکردند.
مراسم تشییع جنازه شاه در مصر بصورت رسمی با حضور قوای سه کانه ارتش مصر و با حضور برخی شخصیت ها و خانواده شاه بسیار با شکوه انجام گرفت و در مسجد رفائیه قاهره به خاک سپرده شد.
اما در ایران انقلابیون با شادی و جشن به استقبال این موضوع رفتند و با پخش شیرینی و پایکوبی مرگ شاه را جشن گرفتند .حاکمان جدید شادی وصف ناپذیری از خود نشان دادند و روزنامه ها با تیتر بزرگ نوشتند
شاه مرد
اما در بطن جامعه بسیاری از ایرانیان سوگوار و غمگین شدند. در محله جمنان افراد مسن بغض آلود و غمناک این سوگ را باور نداشتند و برخی هم آنچنان گریه میکردند که در غم از دست دادن عزیزانشان این چنین نمیکردند. در همان روزها بسیاری از روستائیان از زن و مرد لباس سیاه پوشیدند و هق هق گریه های شان منطقه را در عزا و ماتم فرو برد.
شعبان که یک بنای ماهری بود در سه راه جمنان دست از کار کشید و در کنار خیابان نشست و دستانش را بر سرش گذاشت و گفت دیگه این مملکت رنگ خوشی را نخواهد دید.
یک معلم باز نشسته هم پس از شنیدن خبر مرگ شاه بیان داشت مردم خودشان خواستند که نعمت برود و نکبت جایش بیاید.
در کوچه و بازار برخی شادی و بعضی ها سکوت میکردند.
اروپا و شوروی نتوانستند شادی شان را پنهان کنند و بی بی سی هم با آب و تاب فراوان خوشحالی انقلابیون را به رخ می کشید.
اوستا رجب نامی در میدان راه آهن در قهوه خانه که بغض گلویش را فشرده بود گفت حالا باشید و ببینید که چه بر سر مملکت و شما خواهد آمد ، مطمئن باشید که خودتان هم به جان می افتیدو با رفتن شاه آسایش و امنیت و رفاه هم خواهد رفت ، منتظر گرانی و جنگ و کشتار باشید.
پیرمردی از کوهستان که سید بود گفت: شاه که مرد ، ایران هم مرد، و تا مردم این اشتباه و گناهشان را اعتراف و قبول نکنند مملکت رنگ آسایش و خوشی را نخواهد دید.
طرفداران و دوستداران شاه در خانه هایشان سوگوار بودند و اما در خیابان ها عده ای آخرین شادی و پایکوبی شان را میکردند.
از سوی انقلابیون به برخی سوگواران شاه حمله میشد و مورد اهانت و بی احترامی قرار میگرفتند اما آنچه گذشت، نه سرگذشت، بلکه سرنوشت ملتی بود که خود اینگونه خواسته بودند.
چند روز بعد عبدالحمید به محله بالا رفته بود و البته در برگشت به منزل پدربزرگش سری زد ، چند تن از ریش سفیدان محل جلو درب خانه پدر بزرگ ایستاده بودند و با هم صحبت میکردند که فردی بنام حاج حسن از راه رسید و گفت آیا خبر درست هست که شاه مرد؟ افراد حاضر به همدیگر و سپس به او نگاهی انداختند و با اشاره سر این موضوع را تایید کردند. او نشست و سیگاری از جیبش در آورد و روشن کرد و گفت: از یکی شنیده بودم اگر زمانی شاه مملکت در غربت بمیرد و مملکت بدون شاه باشد عذاب و گرفتاری فراوانی برای مردم پیش خواهد آمد و گفت از آقا سید شنیده بودم که وقتی شاه بمیرد، تا حدود چهل سال کشور در هرج و مرج و گرانی و کشتار و نابسامانی غرق میشود و تا اینکه مردم شاه را صدا کنند، که کم کم آرامش و شادی و برکت بر میگردد ، گفته بود مردم قدر نشناسی کردند و باید تقاص عمل و ناسپاسی شان را پس بدهند.
عبدالحمید سمت خانه حرکت میکرد در حالی که صف طولانی نان و مرغ را می دید. مردمی که دنبال آزادی و زندگی و رفاه بهتر بودند و اینک با صرف انرژی در صف ایستاده اند تا لقمه نانی برای شب شان بدست آورند.
در سه راه جمنان چند نفر با آخوند هم صحبت شدند و پرسیدند تا کی این وضع ادامه دارد که آخوند جواب داد بزودی همه چیز درست میشود . روح ا... که از آنجا میگذشت گفت بله درست میشود البته امروزمان بهتر از فرداست . نزدیک خانه و کنار جنگلبانی زیر سایه درختان صنوبر یک موتور سوار در حال تعمیر موتورش که خاموش شده بود و یکی از اهالی هم به کمکش آمد و او را شناخت که از پرسنل بانک است . در حین تمیز کردن شمع موتور گفت شمع مملکت خاموش شد ، آیا خبر را شنیدی؟ گفت کدام خبر؟ گفت رئیس بانک مرکزی شاهنشاهی به حکم دادگاه انقلاب اعدام شد. گفت چرا ؟ جرمش چی بود؟ گفت برای اینکه سالها نرخ ارز را ثابت داشت و حرفی از تورم و گرانی نبود و حالا اینها هنوز نیامده قیمت دلار و کالا های اساسی را روز به روز بالا میبرند. اینها بلد نیستند که مملکت اداره کنند. با سوادها و متخصصان را بیرون کردند و بی سوادها و نابلدها را به جایشان در بانکها و ادارات آورده اند . آهی کشید و بغض آلود گفت تازه روزهای خوش مان است ، خدا رحم کند.
بچه ها از اخبار تلویزیون از شب گذشته صحبت میکردند و اینکه تلویزیون قسمت کوچکی از تشییع جنازه شاه در مصر را پخش کرد که شهبانو با لباس مشکی در مراسم تشییع شرکت کرده بود.
به نقل از اطرافیان شاه که برخی منتسب به فرح دانسته اند گفته اند مردمی اشک شاه را درآورند و خدا اشکشان را در خواهد آورد.
موضوع رفتن و درگذشت شاه در بسیاری از محافل خصوصی بگونه ای مطرح میشد که در یک زمینه با هم مشترک و مشابه بود و آن اینکه مردم ایران روزی پشیمان میشوند و هر وقت نام شاه را فریاد زدند از گرفتاری و فلاکت نجات می یابند.
در گذشت شاه حتی عده ای از انقلابیون و روحانیون را نیز تحت تاثیر قرارداد و از این واقعه ناراحت و غمگین شدند.
جالب توجه اینکه چند تیم ورزشی فوتبال در محله ها هم بازی خود را بحالت تعلیق درآوردند و شنیده ها حاکی از آن بود که در برخی خانه های روستایی اطعام و پخت برنج و گوشت برای سوم و هفتم در گذشت شاه انجام گرفت.
در یکی از روستاها تکه سنگی یر زمین گذاشتند و رویش نوشتند روحت شاد ای آبادگر مملکت. که روز بعد چند جوان مجاهد و چریک فدایی آن سنگ را شکستند و عکس شاه را آتش زدند.
بعضی ها گفته بودند تاریخ قضاوت میکند و بعضی هم میگفتند که این اشتباه بزرگی بود که برخی جوانان مرتکب شدند و نسل های آینده آنها را سرزنش خواهند کرد.


۳ نظر:

ناشناس گفت...

اشتباه تاریخی یه ملت که در آزادترین کشور به دنبال آزادی میگشتند

جاوید گفت...

عجب حکایتی شده مشتاق خواندن ادامه ماجرا ها هستم

ناشناس گفت...

به ایزد که‌ما گر خرد داشتیم
کجا اینچنین سرانجام بد داشتیم
تاریخ هرچند در خود، روزگاران ننگینی دیده و ثبت کرده باشد ، ننگ این دوران از سال 57 موجبات روسفیدی تمام آن ننگهای تاریخ شده است و روسیاه تر از دست اندرکاران این همه جنایات و خونخواری ها و ... ، وجود خائنان و وطن فروشان و افراد لاابالی که کورکورانه یا برای بدست آوردن یک تکه استخوان ، عو عو کنان هنوز هم بعنوان حامیانشان دم می جنبانند.
رو سفید ، مردان بی ادعا و با اصالت و حافظان دین و ایمانشان ، که ایستادن و رفتن و حرکتشان ، جز در طریق فرمان درگاه با عظمت الهی و سنت و آیین پیامبر (ص ) و معصومین علیهم السلام نمی باشد
بامید فرا رسیدن روزهای اوج و سربلندی ایران و ایرانیان اصیل بدستان مبارک و توانای استاد بزرگوار که انشاالله نزدیک باشد