پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت سی و نهم


پایان تابستان و آغاز سال تحصیلی درمیان هیاهو و فضای حساس سال 1359

با پایان یافتن آخرین تابستان سه ماه تعطیلی دوران دبستان ، عبدالحمید برای سال تحصیلی جدید که مقطع سه ساله راهنمایی بود آماده می شد.هم سن و سالهای عبدالحمید وقتی از خاطره های گذشته و آغازین روز های ابتدایی می گفتند نوع تفاوت و تغییر در سخنان شان حس می شد. آن زمان برای ورود به دبستان و آغاز هر سال تحصیلی برنامه هایی از سوی خانواده ها انجام می شد،که بتدریج به یک روال و عادت و رسم تبدیل شده بود. از خرید لباس های نو و هدایا و ذوق و شور کودکانه که برای یک سال تحصیلی حرکتی دوباره و با انگیزه را به همراه داشت.
حال دیگر از شور کودکانه و روحیات شاد و انگیزشی کمتر دیده می شد، حوادث بعد از انقلاب و تنش ها و درگیری ها گویا قصد به پایان رسیدن نداشتند. روزنامه ها در کنار حوادث مختلف همچنان از اعدام افراد خبر می دادند که علیرغم گذشت حدود دو سال از انقلاب برخی نظامیان و سران حکومت سابق در دادگاه انقلاب محاکمه و اعدام می شدند. از جمله اعدام شدگان ، گروهی از افسران ارتش در پادگان اهواز بود که با حضور غرضی استاندار وقت خوزستان و چند آخوند حکومتی به اصطلاح قاضی در میدان صبحگاه و در حضور ارتشیان احکام اجرا گردید.
مورد دیگر اعدام رئیس کل سابق بانک مرکزی یوسف خوش کیش که یکی از مدیران موفق و زبده اقتصادی در خاورمیانه و آسیا بود ، به حکم دادگاه انقلاب تهران به جرم تورم و شناورنکردن ارز – حرام اعلام کردن معاملات ارزی از طریق قاچاقچیان و دلالان غیر مجاز و رعایت نکردن موازین اسلامی در اقتصاد مفسدفی الارض و محارب با خدا و رسول (ص) تشخیص داده شده و به اعدام محکوم شد. محاکمه او بمدت چند ساعت در دو روز انجام و حکم صادر گردید.
یوسف خوش کیش در طول بیست سال نرخ ارز را ثابت نگه داشت و ارزش ریال و پول ملی را حفظ نموده بود و یک پشتوانه محکم و مورد اطمینان دولت در امور اقتصادی بود.
مشابه همین اعدام شهردار سابق تهران غلامرضا نیک پی که از طراحان برتر و زبده اقتصادی و شهرسازی بود که توسط خلخالی در اوائل انقلاب به جرم تخریب چند آلونک حاشیه نشین ها و حل نکردن مشکل ترافیک تیرباران شد. البته از دهه هفتاد در دولت هاشمی رفسنجانی اکثر طرح های نیک پی مخصوصا طرح جامع شهر تهران و احداث مترو از سر گرفته و به مورد اجرا در آمد . البته خلخالی با یک اکیپ از پاسداران مسلح به مراکز استانها و برخی مناطق و شهر ها می رفت و شخصا به محاکمه افراد مختلف به جرمهای عجیب که در قانون تعریف نشده بود می پرداخت که از جمله اعدام های شیراز و سنندج و گنبد بود.
چنین جو و فضایی در جامعه نه تنها افراد بزرگسال را تحت تاثیر شدید قرار میداد بلکه روی تمرکز و تفکر و حواس کودکان و نوجوانان نیز اثرات تخریبی و بلند مدتی میگذاشت ، بگونه ای که حتی با گذشت سالها از آن وقایع وحشتناک بسیاری از نسل آن دوران دچار فشارهای عصبی و بی انگیزگی شده بودند.

در آستانه سال جدید تحصیلی خانواده ها رغبت و توان سابق را برای آماده سازی فرزندانشان نداشتند و دانش آموزان نیز درگیر ودار فضای پر هیاهوی انقلابی بودند، برخی به گروه های سیاسی مختلف کشیده شدند و بعضی هم با مشاهده جو موجود به طرق مختلف خود را مشغول میکردند و در موقعیت های گوناگون و گاها خطرناک سیر مینمودند.
عبدالحمید تابستان را همچون دیگر همسالان خود سپری میکرد. گروههای سیاسی با ایجاد دکه های مطبوعاتی و فرهنگی و نصب پوستر و پلاکارد به فعالیت های حزبی می پرداختند، بحث ها و درگیری ها ادامه داشت، شب ها عده ای از جوانان در محلات با چوب و اسلحه ایستگاه های ایست و بازرسی بر قرار میکردند، بعضی اوقات دویدن و ورزش صبحگاهی گروهی با پوشش نظامی و چریکی انجام می شد . مساجد شلوغ بود. اسلحه در هر مسجدی وجود داشت ، اما نظارت مناسب نبود.

کتابخانه های مساجد هم فعال شده بودند ، گروههای مذهبی و سیاسی در هر مکان که برایشان مهیا بود حضور داشتند . تمامی این اتفاقها ، فعالیتهای اقتصادی و تولیدی را تحت الشعاع قرارداده بود ، حتی بازار هم بی ثبات شده بود و کسی نظارت نمیکرد. فصل کشاورزی هم خانواده ها سال سختی را پشت سر گذاشته بودند. از تخریب و باز پس گیری اراضی تا عدم همراهی افراد جوان جامعه که بیشتر به سمت فعالیت های سیاسی گرایش پیدا کرده بودند.
اراضی که در انقلاب شاه و مردم از خوانین گرفته و به مردم عادی و کشاورزان داده بودند اینک با تشکیل نهادهایی همچون بنیاد مستضعفان و برخی روحانیون از مردم باز پس گرفته شد. سندهای اصلاحات ارضی زمان شاه هم یکی از اتهامات برخی افراد در دادگاه های انقلاب مطرح می شد. نوشیدنی های برند هم در کشور تقریبا نایاب و تولید و توزیع آن قطع شده بود. برخی اقلام خوراکی هم چنین سرنوشتی داشت.
عبدالحمید در تابستان علاوه بر کمک در باغبانی و همراهی خانواده مدتی را در کارگاه نجاری مشغول شد و با توجه به علاقه اش به باغبانی و کشاورزی قطعاتی از زمین حیاط و باغ را به کاشت سبزی و صیفی جات اختصاص می داد و مشغول می شد.
در کنار آن با ایده پردازی و طراحی خلاقانه از وسائل و مواد اضافی اقدام به درست کردن ابزار کاری و دستی میکرد. برادرش اسماعیل هم ذهنیت خلاقی در ساخت ابزار و لوازم داشت از جمله ساخت تیر و کمان و تله های چوبی و چرخ های چوبی و اتاقک هایی که با ضایعات چوبی بود، طراحی و نرده کاری و همچنین درست کردن ابزار ورزشی برای تمرین از دیگر خلاقیت های شان بود.

در کنار آن با ایده پردازی و طراحی خلاقانه از وسائل و مواد اضافی اقدام به درست کردن ابزار کاری و دستی میکرد. برادرش اسماعیل هم ذهنیت خلاقی در ساخت ابزار و لوازم داشت از جمله ساخت تیر و کمان و تله های چوبی و چرخ های چوبی و اتاقک هایی که با ضایعات چوبی بود، طراحی و نرده کاری و همچنین درست کردن ابزار ورزشی برای تمرین از دیگر خلاقیت های شان بود.

برخی روزها به انتهای محل که زمین های کشاورزی بود می رفتند و در اراضی و باغ پدر بزرگ گشت و گذار میکردند و البته در کمک به بزرگتر ها همراهی مینمودند.
آن زمان جمنان یک روستا بود که پل ارتباطی چند روستا محسوب می شد،دارای تپه های سرسبز به نام بالاسی و زمین های شالیزاری و اراضی دیم کشاورزی و باغات بود،از حاشیه روستا رودخانه سیاهرود میگذشت که پس از عبور از شهرهای شاهی و جویبار به دریای کاسپین می پیوست و یک تپه باستانی دست ساخت بنام گردکوه یا دین تپه داشت که اطراف آن زمین های کشاورزی و باغات قرارداشت . در ادامه ارتفاعات بالاسی جمنان منطقه ای بنام درویش موسی بود که یک امامزاده و قبرستان قدیمی بود و اطرافش سبزه و فضای با صفایی بود که شهر شاهی و روستاهای اطراف،از آن مکان به زیبایی رویت می شد. افراد محل برای تفریح و روزهای خاص و سیزده بدر نوروز به این مکان میرفتند و در طبیعت به تفریح می پرداختند.
مردم شهر اهل کار و تلاش بودند. این شهر را شهر ورزشی و کارگری می نامیدند . بعلت دارا بودن چند کارخانه نساجی و گونی بافی و آرد و کنسرو سازی و کارگاه های متعدد تولید مصنوعات چوبی و چرمی و نمد مالی و صنایع دستی چهره شهر تصویری فعال و پر جنبش را نشان می داد.

در بعد ورزشی نیز شهر شاهی از شهر های فعال ورزشی در رشته های گوناگون مخصوصا کشتی و رزمی و فوتبال و دو و میدانی و ژیمناستیک بود.
چهارشنبه بازار در شاهی یک بازار پر تحرک و شاداب و با محصولات متنوع و قیمت ارزانتر از دیگر شهرها بود و از هر نوع کالا و محصول با کیفیت و ارگانیک در آن یافت میشد.

مردم شهر سحر خیز بودند و اکثر مغازه ها و فروشگاه ها از قبل از طلوع آفتاب باز بودند و در نقاط مرکزی شهر متمرکز بوده و تنوع و گستردگی آن در تمامی شهر مشهود بود.
شهری که همچون دیگر شهرهای پر جنب و جوش در فعالیت های روزانه فعال بود و کمتر کسی بود که با حضور در آن شور و شوق خاصی نداشته باشد.
عبدالحمید برخی مواقع با دوستان و محلی هایش به بازار میرفت و گاهی هم فعالیت اقتصادی سالم در فروش محصولات داشت.
بیستر مردم شهر مسیرها را پیاده میرفتند و کمتر کسی از وسائل نقلیه شخصی و عمومی استفاده میکرد ، مخصوصا اگر نوجوانان و جوانان از تاکسی و مینی بوس برای حمل و نقل استفاده میکردند مورد عتاب بزرگترها قرار می گرفتند.

در چنین شهر فعال و پر جنب و جوشی گروه های سیاسی مختلف فعالیت های گسترده ای داشتند که بسیاری از مرکزیت سازمان های سیاسی و دفاتر مرکزی احزاب را در این شهر قرار دادند.

جمعیت شهر در آن زمان با نسبت اهالی بومی و مهاجر آمیخته بود که مهاجرین آذری ها وشهمیرزادی ها و سوادکوهی ها بودند و اصلی ترین مناطق بومی شاهی که در بافت پیرامون بودند روستاهای جمنان و قادیکلا و کوچکسرا و چمازکتی و روستاهای اطراف بودند.حضور و فعالیت های انقلابیون و گروه های مختلف سیاسی در شاهی موجب نا بسامانی هایی در کارهای روزانه مردم شده بود و حتی فعالیت بازار و حضور کارگران را با مشکل مواجه کرده بود. هر یک از گروه های سیاسی یک مکان دولتی یا خصوصی را در اختیار گرفته بودند . پاسداران بخشی از کارخانه نساجی را گرفتند، سازمان های دیگر بخشهایی از شهر داری و برخی اتاقهای ادارات و شیر و خورشید و حتی مدارس را اشغال کرده بودند. روبروی منزل پدری عبدالحمید که اداره سر جنگلبانی بیشه سر بود را مجاهدین گرفتند و مرکز میلیشا قرار دادند . بیشتر مساجد هم در اختیار گروه های مذهبی و روحانیون بود البته در برخی مساجد گروههای سیاسی چریک ها و کمونیست ها هم حضور داشتند .
گاهی اوقات برخی خیابان ها و معابر مسدود می شد و رفت و آمد مردم و خانواده ها مقدور نبود. در نبود امنیت و ثبات در جامعه درگیریهای فیزیکی روی می داد که کمتر مورد رسیدگی حقوقی و قضایی قرار میگرفت. هنوز اکثر گروه های سیاسی مسلح به سلاح های گرم که از پادگان ها و کلانتری ها گرفته بودند . در چنین شرایط سخت و حساسی آغاز سال تحصیلی جدید فرا می رسید که آن نسل باید با همه زشتی و زیبایی عصر خود به تحصیل می پرداختند بی آنکه خاطرات کودکی و نوجوانی از ذهن شان پاک شود و چه بسا در آینده شان موجب آسیب قرار گیرد.


۴ نظر:

ناشناس گفت...

قبلا سحرخیزی یک رسم ویک عادت بین همه بود ولی متاسفانه همین رو هم از مردم گرفتند وتنبلی را جایگزین آن کردند که خود مانع پیشرفت است

جاوید گفت...

عمر و زندگی مان در دروغ و بی عدالتی گذشت

جاوید گفت...

عمر و زندگی مان در دروغ و بی عدالتی گذشت

ناشناس گفت...

کسانی که در زندگی خود کمبودهای بسیاری داشتند وارد گود شدند و مملکت را به خاک سیاه نشاندند ، در کلاس درس یکی از اساتید موضوع جالبی گفته بود، اینکه اگر کسی را قرار باشد مسئول قسمت خاصی از اداره یا شرکت یا ... نمایید ، بروید از سن 10 سالگی تا حدود 18 سالگی اش را بررسی نمایید ، ببینید در چه منزل و مکان و محیطی بزرگ شده و آیا شخصیت نشستن بر روی آن صندلی و اخذ آن مسئولیت را دارد یا خیر، مسلما اینگونه افراد بقول خود انقلابی ، دارای کمبودهای گوناگونی منجمله کمبود عاطفی خانوادگی ، تربیتی ، مالی ، اجتماعی ، دینی ، عقلانی و بسیاری دیگر از کمبودها بودند و با توجه به عدم وجود نظارت بر رفتار و اعمالشان، از این طریق کمبودهایشان را جبران می کردند و هنوز هم سلسله آن افراد برای گرفتن پست و مقام و کرسی مجلس و حتی صندلی هایی با سه پایه شکسته در ادارات و ارگانهایی که اصلا اسم و رسمی ندارند و ... از هر جنایتی فروگذار نیستند و براحتی افراد کارآمد و متخصص با سابقه در آن قسمت و اداره را کنار می گذارند و هیچ روشی برای پیشرفت در قسمت مسئولیتشان ندارند چون سواد و ذهن و توان و ... اصلا ندارند و تمام مدارک تحصیلی شان را با پرداخت پول و رابطه و تقلب و دم اساتید را دیدن و ... بدست آورده تا بنام دکتر و مهندس شناخته شوند.
نشانه بارز هم تمام مسئولان از ابتدای انقلاب تا کنون
خدایا منجی این آب و خاک و ایرانیان اصیل را برسان