هر فصلی زیبایی و جاذبه مخصوص خود را دارد مخصوصا در استانهای شمالی که با پوشش گیاهی و جنگل های انبوه و تپه هاو رشته کوههای زیبا و دریایی که گاه آرام و گاه خروشان و مواج است و جاذبه های طبیعی همراه با فرهنگ بومی و زندگی سنتی جذابیت ویژه ای را با مناظر استثنایی خود نمایان میکند.
در روستای جمنان همچون بسیاری از روستاها و حتی برخی مناطق شهری خانه ها در یک طبقه با ایوان های کوچک و بزرگ همراه با ستونهای چوبی و سقف پیوسته ساخته میشد با حیاط هایی بزرگ در جلو و پشت خانه که بصورت باغ و سبزه خود نمایی می کرد.
به ندرت خانه ها متصل به هم بود و اکثر خانه ها با فواصل مختلف ساخته شده بود . منزل پدر استاد در اوایل روستا بود روبرویش اداره جنگلبانی که با شیوه سنتی و دیوار چینی زیبا که با حصار چوبی جذاب به دور حیاط و محوطه باز همراه با درختان صنوبر بر افراشته قرارداشت ، در کنار و همسایه شان چند خانه به همین شکل، که دارای حیاط و باغ بود، که از هم محله ای ها و بستگانشان بودند.
در سمت دیگر، زمینی خالی و بلا استفاده قرار داشت که با توجه به سبزه زار بودن همیشگی اش، آن را سبزه می نامیدند
پشت سبزه هم زمین های کشاورزی پدر بزرگ استاد بود که محصولاتی همچون گندم و پنبه در آن کشت میکردند.درب خانه پدری رو به خیابان اصلی مسیر روستا به شهر بود. البته اوایل سنگ فرش و خاکی بود و بعدها بتدریج آسفالت شد.
ارابه ها با اسبهای تنومند و ماشین هایی که کمتر از تعداد انگشتان دست، که شامل چند وانت و مینی بوس بود امور حمل و نقل بار و مسافر به روستای جمنان و روستاهای بعدی (فولاد کلا،آبمال،قادیکلا، آهنگرکلا،چپی،گل افشان و ...) که مسیرشان از جاده و وسط روستای جمنان میگذشت را انجام میدادند. البته هر یک یا چند ساعت وسیله نقلیه ای عبور میکرد معمولا در هر روستا مخصوصا تعداد انگشت شماری خودروهای سواری هم وجود داشت.
برخی اهالی چارپایانی برای خرمن کوبی و حمل بار داشتند و برخی نیز دوچرخه تهیه کرده بودند. در مسیر جاده روبروی خانه پدری و کنار اداره جنگلبانی برخی از افراد پیاده یا چارپا دار زیر سایه درختان لختی می آسودند و توسط همسایه ها با آب خنک و گوارا که از چاه منزل میکشیدند سیراب می شدند و سپس به راهشان ادامه می دادند.
بچه ها اوقات فراغتشان را یا درحیاط خانه یا در بیرون و مجاور منزل به بازیهای گوناگون می پرداختند .اکثر بچه ها در حد توان خود در کارهای منزل به پدر و مادرشان کمک میکردند و برخی که توانایی لازم را داشتند به امور باغبانی و آماده سازی زمین برای کاشت سبزی و زراعت و حتی رسیدگی به امور دام و طیور می پرداختند .
خانه پدری دارای باغ زیبا و متنوع از میوه های مختلف بود. از سیب و گلابی و انار و ازگیل و هلو و آلوچه و آلبالو و گیلاس و انجیر گرفته تا نهال مرکبات پرتقال و نارنج و لیمو و نارنگی بود که با دقت تحت نظارت پدر استاد مدیریت و نگهداری و رسیدگی می شد. در واقع پدر استاد تنها میوه هایی که از بازار خرید می کرد موز و پسته بود که هر از چند گاهی در فصل آن تهیه و به منزل می آورد و بقیه میوه ها در حیاط و باغ موجود بود . سبزیجات نیز دراکثر منازل کشت می شد و کمتر کسی سبزی مورد نیاز را از بازار تهیه میکرد . تهیه نیازهای سبزیجات با همراهی همسایه ها بود و هر کسی سبزی هایی که در منزل میکاشتند را به همدیگر می دادند و نیازهای همدیگر را برآورده می کردند که این امر موجب تقویت دوستی و استمرار و گسترش فضایی سرشار از صمیمیت و صفا بین اهالی وهمسایه ها بود.انجام برخی امور به گونه ای بود که اگر فردی به بازار می رفت و در مجموعه خریدهای خود سبزی یا محصولاتی که توانایی کشت در محوطه زندگی خود را داشتند میخرید مورد تعجب دیگران قرار می گرفت و برای همین، چنین اموری را پنهانی وبدور از دید دیگران انجام میدادند.
در محل و اطراف روستا چند مکان دیگر غیر از زمین سبزه وجود داشت که کودکان و نوجوانان آن منطقه به بازی و ورزش در آن می پرداختند که از جمله مهمترین آن ها زمین "محمد عمو" و "پشت دشت" بود. برخی از نوجوانان و جوانان هم برای تفریح به دامنه و ارتفاعات بالاسی که در انتهای روستا، بعد از زمین های شالیزاری قرارداشت میرفتند و اصطلاحا صحرا و دشت بیان می شد. کودکان و نوجوانان از همان کودکی با فرهنگ خاصی بزرگ می شدند که مهمترین آن همراهی و کمک به خانواده و در کنار آن بازی و سرگرمی در اوقات فراعت بود البته در برخی خانواده ها فشار و خشونت هایی وجود داشت. دولت بتدریج در حال گسترش امکانات رفاهی و آبادانی در شهرها و روستاها بود و بتدریج به گسترش راهسازی و خطوط ارتباطی ، آبرسانی و لوله گذاری آب شرب بهداشتی ، برق رسانی ، احداث مدرسه و حمام و خانه های بهداشت در روستاها و ...اقدام واحداث مینمود . زمان کودکی استاد روستای جمنان و روستاهای مجاور به شبکه برق سراسری پیوسته بودند و روشنایی خانه ها با لامپ های مهتابی و معمولی بود ، اما در اوایل کودکی ایشان هنوز خانه ها به آب لوله کشی دسترسی نداشتند . برخی زنان لباس ها و ظروف را در تشتهای روی و مسی بر سر می گذاشتند و به رودخانه محل میبردند و شستشو میدادند، بهترین و موثر ترین مواد شوینده برای ظروف خاکستر هیزم بود که از آن برای شستشو استفاده میکردند. بعدها لوله گذاری آب تا محل انجام شد و با فاصله مشخصی در خیابان شیر آب نصب شده بود.شیرهای آب نصب شده با حفاظی از بتون اطراف لوله محافظت می شد و همه اهالی و رهگذران بدون پرداخت وجه از آب آشامیدنی شهری سیراب و بهره مند می شدند و به فاصله چند سال از این اقدام بتدریج لوله کشی آب به منازل انجام شد.
هنوز کسی به یاد ندارد که مردم در آن زمان چنانچه به هر دلیلی وجوه قبوض برق و آب را نمی پرداختند آب را قطع کرده باشند و از این لحاظ مردم احساس امنیت و آرامش میکردند.
بیشتر اهالی در منازل تنورهای سنتی پخت نان داشتند و حتی برنج و مواد غذایی را روی هیزم های آتش در حیاط خانه می پختند، البته کپسول های یازده کیلویی گاز مایع هم پخش می شد ، متصدیان و نمایندگان پخش گاز مایع کپسول های خالی را تحویل و کپسول های پر را به منازل می بردند و حتی در صورت تمایل صاحب خانه، به اجاق وصل نموده و مورد آزمایش قرار می دادند.
نفتی ها هم با گاری نفت مورد نیاز مردم را به درب خانه ها می بردند و تحویل میدادند قیمت نفت و گازوئیل در آن زمان لیتری 2 و 4 ریال بود و قیمت بنزین سالها در نرخ هر لیتر یک تومان قرارداشت. برخی مغازه های خواروبار فروشی علاوه بر خشکبارو مواد غذایی و حبوبات و مواد شوینده نفت هم میفروختند . مردم نگرانی از کمبود مواد سوختی و غذایی نداشتند ، هر خانواده ای برای یک الی دو روز برای خود نفت تهیه میکرد و براحتی میتوانستند از مغازه محل تامین کنند .
از دوران کودکی استاد تا سال 1357 که حادثه انقلاب روی داد قیمت سوخت و مواد غذایی بدون تغییر بود و قیمت نان از هر قرص یک تومان فراتر نرفت ، در واقع ثبات اقتصادی مطلوبی در جامعه حکمفرما بود، خیابان ها تمیز و بدون ترافیک بود، جشن های سنتی و ملی با دقت و منظم توسط مردم اجرا می شد و یک انسجام و همبستگی و همدلی خاصی وجود داشت . یک زندگی آرام و همراه با تلاش همگانی در فضایی سرشار از دوستی و همراهی جریان داشت
۶ نظر:
بامیدروزیکه ایران نوین را ببینیم
متاسفانه بعد از انقلاب گفتار و رفتارشون خیلی با هم تفاوت داشت
رفته رفته سفرهای مردم کوچکتر شد و هر کسی فقط به فکر خودش و خانوادهاش و از حال همسایه بیخبر
گاهی وقتها واقعا دلتنگ اون صفا و صمیمیت گذشته میشیم
خدایا این دیار کهن رو از دست اهریمنان نجات بده
چشم انتظاریم تا به لطف حق و دستان استاد بزرگوار، آن صفا و صمیمیت و دوستی و جشن ها و شادیها بدور از اضطراب و بدور از دل نگرانی مجددا باز گردد و ما انشاالله شاهد بازگشت آن روزگاران با فضاهای وسیع هر خانه سرا باشیم انشاالله
ارسال یک نظر