پیشگویی های حیرت انگیز - فصل دوم - قسمت دهم


لحظات زیبای سالهای آرام و پر نشاط

لحظه های کودکی برای اطرافیان و خانواده و نزدیکان خاطره های بیاد ماندنی خلق میکند و چه بسا سرنوشت یک یا چند فرد را رقم می زند.
نوزادی که در مرداد ماه که ماه خورشید و شیر است پا به عرصه خاکی گذاشت نه تنها یک چهره زیبا و دوست داشتنی داشت، بلکه زیبایی حرکات و دست و پا زدن های جالب و جذابش شگفتی بینندگان وحاضران را به همراه داشت.
از دوران نوزادی استاد مطالب بسیاری از اقوام و نزدیکانش نقل شده است، اما شاید پذیرش آن برای خوانندگان آسان نباشد اما حقیقتی است که هنوز هم شواهد و اسنادی که بستگانش از جمله مهمترین شهود هستند تایید می کنند.
برای نوزادی که در همان روزها و ماه های نخستین تولدش به هر خانه ای از فامیل و هم محله ای ها میبردند یک انرژی مثبت و سازنده ای احساس می شد . قدوم پر برکتی که برخی بخوبی احساس می کردند و به درستی درک می نمودند.
از موارد مختلفی که این کودک را متمایز از دیگران مینمود به چند مورد اشاره میگردد. یکی از موضوع هایی که مشاهده اش موجب تعجب و در عین حال تفکر دیگران می شد حرکات نوزاد در زمانها و بیان هایی خاص بود، از جمله وقت اذان چشمانش را به آسمان میدوخت و کف دستان کوچکش را به بالا نشان می داد و همیشه هنگام اذان بیدار میشد و صداهای ناز سر می داد.
موضوع دیگر که چشمان را خیره میکرد اینکه اگر کسی نامی از بزرگان بر زبان جاری می ساخت، این نوزاد با حالت چشمان و سکوت معنی دار انگار حرفهای زیادی در ستایش آنان داشت.
در بسیاری از مواقع مادر کودک این موضوع مهم را تعریف میکرد که وی در دوران نوزادی همیشه تمیز و پاک بود، و هیچگاه نیاز به برخی مواردکه اکثر نوزادان داشتند نداشت بلکه با صدا ها یا گریه های کودکانه مادرش میدانست که باید اقدام کند. اینها نمونه های اندکی از حرکات عجیب و بی نظیر این نوزاد بود که که در اوان کودکی از او نمایان بود.
در آن زمان طبق سنت های گذشته مردم پس از کارهای روزانه شب ها به دیدار همدیگر می رفتند و شب نشینی می کردند، که در زبان محلی به آن " شب نیشت " میگفتند، و در هر فصلی با میوه های آن فصل و خوراکی های محلی همچون نان گردویی و خوراک برنج و شکر (برنجک) و چای و نوشیدنی از میهمانان پذیرایی میکردند، این برنامه ها در اول شب، بعد از شام صورت میگرفت و زیاد هم طول نمی کشید، تا همگان برای استراحت بروند و روز بعد را با بیدار شدن در صبح زود برای فعالیت روزانه آغاز نمایند.
بسیاری از بستگان و حتی اهالی محل تقاضا داشتند تا والدین استاد نوزاد را به همراه داشته باشند، نا خودآگاه حس مثبت و امیدوارانه ای در افراد ایجاد می شد و پدر و مادرش هم با توجه به شرایط کاری و خانوادگی به این موضوع می پرداختند. در این بین پدر بزرگ استاد بسیار اشتیاق به حضور این نوزاد در منزلش داشت و هر بار او را می نگریست عمیقا به فکر فرو می رفت و به چهره اش خیره می شد و بر لبانش زمزمه هایی جاری می گشت. دیگر بستگان نیز تا حدودی به این موضوع دقت ویژه ای داشتند. مادر استاد که علاوه بر کار روزانه در خانه به فعالیتهایی در کشاورزی و سبزی کاری و نگهداری مرغ و طیور هم می پرداخت نوزاد را با چادرش به دوش خود می بست و در مزارع کار میکرد.
مادر می گفت با وجود فرزندان دیگرش که همگی در دوران نوزادی به دوش خود می بست اما اینطور دیگری بود که احساس خستگی نمی کرد و حالتی از آرامش خاص به او دست میداد. این نوزاد دوست داشتنی و جذاب همچنان در گذر زمان در رودخانه زندگی میرفت تا سرنوشت و تلاش و خروشش آشکار گردد.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

نوزادی که ازقبل وعده ی حضورش را داده بودند

ناشناس گفت...

ماشالله. انشاالله خداوند حافظ ایشان باشند هر کجا که هستند

ناشناس گفت...

چرا از حضور چنین بزرگانی استفاده نمیشه در این مملکت؟ یقینا مایع خیر و برکت و نجات هستند

ناشناس گفت...

کاش میشد زیارتشون کنیم

ناشناس گفت...

انشاالله خداوند متعال توفیق شناخت و درک‌ و معرفت نسبت به بزرگان دین مخصوصا استاد بزرگوار را به همه ما عنایت فرماید، انشاالله همواره سلامت و تندرست باشند