پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت بیست و هشتم


خاطره های شیرین و فراموش ناشدنی

زمان میگذشت و مردم هم همراه با گذر زمان میرفتند، بچه ها مهمترین وظیفه زندگی شان که تحصیل بود را به اجبار یا اختیار ادامه میدادند. پاییز و زمستان هم دوره های تکراری فصل ها را طی میکردند، نزدیک عید که می شد، شور و حال خاصی به دانش آموزان دست میداد. خریدهای لباس نو و آماده شدن برای عید نوروز باستانی و حال و هوای بازار و محله ها و مردم شهر و روستا که هر سال نوید تحولی نو را میداد.
برای دانش آموزان تعطیلات نوروزی که تا سیزده فروردین بود بسیار جذاب و شوق آفرین بود. لحظه سال تحویل و گرفتن عیدی و اسکناس های نو و دید و بازدیدها و برنامه های متنوع و..... همه موجب شادمانی و امید و حرکت بود.
بعد از تعطیلات نوروز و آماده شدن برای رفتن به مدرسه برای برخی کسالت آور بود ،اما بعضی هم برای دیدار و بیان خاطره ها شوق حضور مدرسه داشتند. کم کم هوا رو به گرمی میرفت و یاد هوای سرد زمستان و بارش باران و برف هم در ذهن ها می آمد.
شکوفه های بهاری درختان و سرسبزی و آماده شدن کشاورزان برای کاشت محصولات همگی نوید روشنی و امید تازه ای در جان ها می بخشید.
اولین و آخرین روزهای مدرسه همیشه پر احساس ترین بود، چه آنهایی که شوق داشتند و چه آنانی که با استرس و ترس بودند.
امتحانات پایان سال هم یک صحنه نبرد و آزمون مهم بود که هم حس رقابت و هم گذر از یک مرحله تحصیلی را نشان میداد.
پس از آن تعطیلی مدارس در فصل تابستان که به سه ماه تعطیلی معروف بود. چند روز پس از امتحانات دانش آموزان به مدرسه میرفتند و کارنامه هایشان را میگرفتند. آنهایی که قبول می شدند خوشحال و با افتخار کارنامه شان را به همه نشان میدادند و افرادی که تجدید یا مردود می شدند ،ناراحتی و استرس در وجوشان بود.
در هر حال تعطیلی تابستان یکی از زمانهای شیرین دوران مدرسه بود که بعضی برای اوقات فراغت از قبل برنامه ریزی میکردندو بعضی هم به روال عادی و در مواقعی انجام فعالیت های کاری و کمک به امور خانواده اعم از همکاری در کشاورزی و باغبانی و ... و عده ای هم به کمک پدر در کسب و کار و تولید و بازار میرفتند.
بازی در زمین های خاکی و چمن طبیعی و حضور در مجاورت شهر و روستا و شنا در رودخانه ها و بازیهایی که اکثرا بدون لوازم و امکانات عصر کنونی بود، همه در مجموع خاطرات گوناگون ثبت میشد، البته بعضی خاطرات به فراموشی سپرده میشد، اما یادآوری آنچه در خاطرات باقی بود بسیار شیرین است .
عبدالحمید هم تعطیلات تابستان را با هم سن و سالهای خود بیشتر در محله و روستا میگذراند،حضور در زمین بازی ،رفتن به دشت و صحرا و گاهی اوقات هم به همراه پدر و برادرانش به دریا میرفتند.کمک در باغبانی و امور خانه هم به تناسب سن و توانایی یکی از کارهای پسندیده و مورد قبول بود.
پدر عبدالحمید یک تلوزیون سیاه و سفید بزرگ با درب های کشویی خریداری کرد و بتدریج همسایه ها و اهالی محل تلویزیون در سایزهای مختلف هم خریدند و بچه ها بعد از ظهر ها که برنامه کودک داشت نگاه میکردند.
یکی از بستگان عبدالحمید ساکن تهران بودند و تابستان مدتی به تهران میرفت . در یکی از سالهایی که بیشترین حضور در تهران را داشت سال 1355 در منزل بستگان بود. در آن سال تهران سومین پایتخت پاکیزه جهان شناخته شد.
عبدالحمید گاهی با بزگترها به پارک شهر و میدان شهیاد و بعضی جاهای دیدنی میرفت. در محله های تهران زنان بیشتر با چادر بودند البته مرکز شهر و برخی نقاط حجاب کاملا آزاد بود اما منع و محدودیتی وجود نداشت . در برخی مناطق هم افراط میشد و با توجه به باورهای دینی و سنتی بعضی رفتارها در جامعه مورد پذیرش اکثریت مردم نبود ، حتی بعضی خانواده ها مشاهده تلویزیون را ممنوع کرده بودند.
عرصه های هنری مخصوصا تئاتر و سینما بصورت آزادانه فعالیت داشتند البته بتدریج در سینماها فیلم های خارجی و داخلی به نمایش میگذاشتند که برای نسل جوان نا مناسب بود، در بسیاری از فیلم ها ورود افراد زیر 18 سال به سینما ممنوع بود ، یکی از اشکالها و اشتباهات حاکمیت ضعف در آماده کردن جامعه برای پیشرفت ها در زمینه های مختلف بود . با توجه به پیشرفت های سریع و چشمگیر کشور در عرصه های اقتصادی و نظامی و سیاسی، متاسفانه زیر ساخت های فرهنگی در جامعه ضعیف بود و برخی ظرفیت پیشرفت و ترقی با چنین سرعتی را نداشتند. اکثر جوانانی که فیلم های سینمایی را می دیدند تحت الشعاع موضوع های جنسی و جنگی و ماجراجویانه قرار میگرفتند و در واقعیت جامعه وقت ، موضوع کاملا متفاوت بود. و برخی از همین ها پایه های مخالفت و اعتراض و همسویی با جریان های شورشی و انقلابی را ایجاد کرد.
برای ایجاد فرهنگ مناسب عمومی که دربر گیرنده اخلاق و ادب و اصول انسانی در جامعه باشد نیاز به برنامه ریزی و سیاست گذاری کلان بدور از سطحی نگری و با ظرافت و مهارت خاصی است که در بلند مدت به نتیجه مطلوب برسد قواعد فرهنگ سازی با روش ها و مبانی دقیق و تخصصی امکان پذیر بوده و با هزینه و زمان کافی میتوان به اهداف مورد نظر دست یافت.
عمده برنامه ریزی ها به عهده و مسئولیت حاکمیت میباشد اما مردم جامعه بخصوص نسل جوان تحت تاثیر فعالان فرهنگی و افراد مشهور و هنرمندان و همچنین رهبران دینی قرارمیگیرند . این موضوع انکار ناپذیر است که تاثیر افراد اثرگذار در جامعه میتواند حتی مسیر یک برنامه کلان را تغییر دهد.
با توجه به اهتمام و تلاش فراوان حکومت پهلوی در آگاهی مردم نسبت به تاریخ و رسوم و سنت ها و ترکیب و تلفیق با دنیای مدرن که نقش و مکان اصلی فرهنگ سازی را در مدارس و دانشگاه ها در نظر داشته و عمده سرمایه گذاری را در مراکز علمی و فرهنگی مینمودند ،اما غافل از نفوذ تفکرها و ذهنیت های متفاوت که از جانب مبلغان دینی و برخی گروه های سیاسی وابسته و همچنین هنرمندان سینما و افراد مشهور در جامعه بودند.که با ایجاد زمینه مساعد منجر به تغییر و دگرگونی کلی در نظام و حکومت شد.
هرچه برنامه ریزان می بافتند و می ساختند متاسفانه در نمایش برخی فیلم ها و فعالیتهای هنری رشته میگشت. برخی فیلم سازان خواسته یا نا خواسته آثاری را به نمایش در آوردند که خشونت – بی بندوباری- دروغ – تجاوز به حقوق دیگران امری عادی تلقی می شد و جدا از برخی فیلم های مناسب که اکران می شد، اغلب فیلم های داخلی یا خارجی به نوعی حس ماجراجویی و خشونت و عشق ها و دوستی های کاذب با روشهای نا متعارف که مقبول و مورد پذیرش خانواده ها در آن عصر نبود موجب بوجود آمدن احساسات و حرکات کاذب در جوانان می شد که نیاز به تخلیه انرژی داشتند، همچنین برخی ترانه های اعتراضی و مبهم که مزید بر علت شده بود نیز توسط خوانندگانی به اجرا در آمد که نسل جوان جامعه را تحت تاثیر قرار داده بودند.هرچند محدودیت سنی برای رفتن به سینما و دیدن فیلمهای نا مناسب وجود داشت اما حاکمیت بدون کنترل و نظارت دقیق فضا را بیش از اندازه باز و آزاد گذاشته بود.
آن زمان افراد زیر 18 سال اگر سیگار میکشیدند مورد تعقیب و تنبیه پلیس یا بزرگترها قرار میگرفتند و آنهایی هم که بزرگتر بودند در نزد والدین و بزرگترهای خود به رسم ادب و احترام از مصرف دخانیات پرهیز میکردند. در هر حال تا حدود زیادی احترام و رعایت رسوم و سنت ها و ادب خانواده در جریان بود.
حضور کوتاه در تهران در آن سن کودکی برای عبدالحمید جالب بود و از آنجاییکه در بسیاری از امور دقت و توجه خاصی میکرد ،در نوع زندگی و رفتار افراد و خانواده ها برخی تازگی ها وجود داشت.
صبح ها اکثر خانواده ها برای تهیه نان و لبنیات تازه به نانوایی و مغازه ها مراجعه میکردند، شیشه های شیر پاستوریزه را تحویل میدادند و شیر تازه میگرفتند ، اکثر مایحتاج ضروری خانواده روزانه تهیه می شد و بسیاری از مردم از انبار کردن و نگهداری مواد غذایی خودداری میکردند .گاری های نفتی روزانه نفت را در محلات توزیع میکردند و کپسول های گاز بوتان و ایران گاز که مطرح ترین در آن زمان برای مصارف خانگی بود توسط فروشنده تا آشپزخانه حمل و نصب میشد. قیمت کالا و مواد مصرفی ثابت بود و فروشنده ای حق و اجازه افزایش خودسرانه قیمت ها را نداشت ، ماموران بهداشت روزانه به فروشگاه های مواد غذایی و پخش غذا و طباخی ها و رستوران ها و کبابی ها بطور منظم میرفتند و بازدید میکردند، زنان خانه دار برای خرید مواد خوراکی و سبزیجات و میوه به مغازه های محل میرفتند و تقریبا همه برای یکدیگر شناخته شده بودند ، در هر محله ای یک جو توام با اعتماد و همدلی و همراهی وجود داشت ، افراد غریبه و مزاحم چنانچه در یک محله حضور میافتند واکنش افراد محل را در پی داشت در عین حال دوستی و مروت و میهمان نوازی همراه با حس غیرت و معرفت در اکثر محلات جاری بود.
در هوای گرم تابستان بستنی های یخی و کیم و نوشابه های مطرح همچون کانادادرای و کوکاکولا و پپسی از خوراکی های بچه ها و گاهی بزرگترها بود.
تبلیغات تلویزیون با اشکال مختلف در معرفی برخی کالاها و محصولات داخلی و خارجی بسیاری از خانواده ها را تحت تاثیر قرار میداد ، اما عده زیادی در هزینه و خرجکردها روال معمول و اصولی بدور از اسراف را در پیش میگرفتند.
تابستان بود و اوقات فراغت دانش آموزان که با شعف و شادی و هیجان کودکان همراه بود ، برخی ورزش و تفریح گوناگون را می پسندیدند و بعضی هم بازی های کودکانه و گاها سنتی را ترجیح میدادند .
عبدالحمید علاوه بر ورزشها و بازیهای اسکیت و رفتن به استخر و شنا ،گاهی اوقات همراه بزرگترها به پارک میرفت ، یکی از مکان ها بازار و فروشگاه زنجیره ای کوروش بود که بصورت مدرن و منظم در چند طبقه و هر طبقه با کالاها و محصولات جداگانه در چند نقطه تهران دایر شده بود ، البته بعد از انقلاب 57 این فروشگاه ها مصادره شد و مدتی بنام فروشگاههای قدس فعالیت کرد و بعد ها مشخص نشد چطور شد .البته سالها بعد از انقلاب مشابه این نام مجوز فعالیت گرفت و دایر شد.
برخی فعالیتهای اوقات فراغت دانش آموزان حضور در اردو های دانش آموزی در تابستان بود، بعضی هم از اعضای سازمان پیشاهنگی بودند که در گروه ها و نام های شیر بچگان و فرشتگان و پایوران و .... با لباس های مخصوص و فرم منظم سازماندهی میشدند. و علاوه بر فعالیت و اردوی تابستانی در برخی از روزهای سال همایش و راهپیمایی هم داشتند و سازمان پیشاهنگی دختران هم زیر نظر شهبانو تاسیس شده بود و ایران از جمله 54 کشور در دنیا بود که در مدارس خود سازمان پیشاهنگی را بنیان نهاد و در قالب روستایی و شهری با شعارهای مخصوص و با تجربه کردن حس مسئولیت و استقلال و جنبش نوین و موثر فعال بودند.


۴ نظر:

ناشناس گفت...

پنجاه سال پیش

ناشناس گفت...

پیشرفا اون زمان خیلی از زمان خودش جلوتر بود،افسوس

ناشناس گفت...

چطور مردم اون زمان چنین حماقتی کردن؟

ناشناس گفت...

چه جمله زیبایی:
؛؛ آنهایی که قبول می شدند خوشحال و با افتخار کارنامه شان را به همه نشان میدادند و افرادی که تجدید یا مردود می شدند ،ناراحتی و استرس در وجوشان بود.؛؛
این جمله قرآنی چه زیبا در این متن بکار رفته.
و چندین جمله دیگر و زیبا نیز.
البته در تمام متن های این سلسله ، از همان قسمت اول ،
جملات بسیار زیبا و دلنشین دیده می شود
جل الخالق
انشاالله زودتر سایه الطاف الهی و دستان توانای استاد را بر سر سرزمین و مردم اصیل و ملک آبایی و اجدادیمان شاهد باشیم