پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت پنجاهم


اوضاع اقتصادی و توزیع کوپن و مشکلات مردم در سال ۱۳۵۹

در روزهای پر تلاطم و دلهره آور سال ۱۳۵۹ که حوادث مختلف سیاسی اقتصادی و در بحبوحه جنگ موجب فشار و سنگینی روی زندگی مردم شده بود .اخبار درگیری گروه های سیاسی و سوء مدیریت و عدم کنترل فضای سیاسی و اجتماعی توسط حکومت سبب ناهنجاری های زیادی می شد. هیچ برنامه و طرح مدون و جامع و منطقی برای نظارت و کنترل اوضاع وجود نداشت . دانش آموزان در سخت ترین شرایط ممکن به ادامه تحصیل می پرداختند و بسیاری امید به آینده مطلوب نداشتند
در دولت که رجایی نخست وزیر و بنی صدر رییس جمهور بود ُاوضاع مناسب نبود. به ظاهر برای کنترل بازار و تامین مایحتاج ضروری مردم ُ طرح توزیع کوپن مواد غذایی و اقلام ضروری تصویب شد. موضوع جیره بندی کالاهای اساسی با تشکیل ستاد بسیج اقتصادی و چند نهاد دیگر پر رنگ تر شد . این ستاد علاوه بر توزیع کوپن وظیفه قیمت گذاری و سیاست گذاری و تنظیم اقلام ضروری را به عهده داشت.
کوپن برگه های کاغذی بود که روی آن تعداد اعضاء خانوار و شماره و کد و ردیف و شهر و روستا درج شده و کاغذهای مخصوص از سوی دولت به بانک مرکزی تحویل و کوپن ها چاپ و از طریق بانک صادرات به سرپرستان خانوارها تحویل می شد. در ابتدا ۱۶ کالای اساسی شامل توزیع کوپنی شدند. از جمله قند و شکر و روغن و حتی پودر های شوینده بهداشتی - گوشت-مرغ- کره-پنیر و تخم مرغ با کوپن توزیع می شد. از طرفی دفترچه های سهمیه ای که در محلات و مساجد برخی اقلام دیگر را بصورت سهمیه بندی توزیع می کردند.
در ابتدای اجرای این طرح ظاهرا دولت موفق به کنترل قیمت شد اما پس از مدت کوتاهی مشکلاتی از جمله چاپ کوپن های تقلبی و ظهور شغل خرید و فروش کوپن و کالاهای سهمیه ای در بازار آزاد شکل گرفت . از طرفی برخی افراد که دست اندرکار توزیع کالای سهمیه ای در بازار بودند با محدود کردن توزیع و ایجاد بهانه های لازم اقلام و اجناس را در بازار آزاد به فروش میرساندند و سود هنگفت کسب میکردند.
در واقع دولت انحصار بسیاری از اقلام ضروری و حتی کالاها و مصالح ساختمانی را در اختیار خود قرارداد . بنزین و نفت هم سهمیه بندی گردید و این سیاست تا جایی پیشرفت که حتی اقلامی مانند سیگار - لوازم تحریر - پارچ و لیوان و پارچه و برخی ظروف و لوازم خانگی نیز سهمیه بندی گشت و با دفترچه های بسیج اقتصادی در محلات و مساجد توزیع می شد. تشکیل ستادهای محلی و شرکت های تعاونی نیز در همین راستا گسترش یافت.
موضوع کوپنی کردن و سهمیه بندی اجناس در همه جا بر سر زبان ها بود و در کوچه و بازار و مدارس و محلات با ادبیات مختلف بیان می شد و هر کسی تفسیر و برداشت خاصی ابراز مینمود.

بچه ها در مدرسه نیز با این اخبار و اتفاق ها خواسته یا ناخواسته مواجه می شدند. در سال ۱۳۵۹ تورم به بالای ۳۰ درصد و دلار به حدود ۲۰ تومان رسید.
در این آشفتگی اقتصادی و اجتماعی دانش آموزان در رفت و برگشت مدرسه شاهد بحث ها و گفتگوهای اقشار مختلف مردم بودند . برخی پشیمان از آنچه روی داد و بعضی ها هم حسرت دوران نه چندان دور گذشته را میخوردند و عده ای هم با شور و تب بالای انقلابی از اتفاق های جاری تمام قد دفاع میکردند و انقلاب را یک معجزه الهی می پنداشتند . گاهی گفتگوهای مردم به درگیری های لفظی و فیزیکی می انجامید.

در کلاس درس یکی از معلم ها وقتی دانش آموزان موضوع کوپن را پیش کشیدند تاکید کرد وارد چنین مقوله هایی نشوند و به درس خواندن فکر کنید اما وقتی دلیل محکم برخی پرسش کنندگان را شنید لب به سخن گشود و گفت توزیع کوپن در مواقع بحرانی در هر کشوری امکان انجام است . کما اینکه در جنگ جهانی اول و دوم هم مردم اروپا با سهمیه بندی مایحتاج ضروری زندگی کردند و از آن دوران سخت گذر کردند. دانش آموزی پرسید مگر ما کمبود و قحطی داریم که اجناس را کوپنی نمودند؟ و معلم گفت فعلا به موضوع درسی بپردازیم . اما دانش آموزان قانع نشدند و پاسخ خود را جستجو میکردند و از محافل اجتماعی و مشاهده گفتگوی بیرون از مدرسه جواب سوالات خود را میگرفتند.
در مسیر برگشت از مدرسه جمعی در حال صحبت و گفتگو بودند سلیمان که همیشه بین شمال و تهران در حرکت بود در جمعی که برخی اقشار مختلف مشغول بحث در امور اقتصادی و سیاسی بودند گفت برای تهیه کتابی که یکی از آشنایان درخواست کرده بود به یک کتابفروشی در تهران رفته بود ُ صاحب کتابفروشی با چند نفر در مغازه مشغول صحبت بود ُ مشخص شد که او یک استاد دانشگاه بود که با انقلاب فرهنگی که موجب تعطیلی دانشگاهها و اخراج عده ای اساتید شد از دانشگاه اخراج گردید و با فروش قطعه ای از زمین کتابفروشی راه انداخت و مشغول کسب و کار در حوزه علمی و فرهنگی است . استاد دانشگاه گفت ملتی که تاریخ نداند و حاضر به آگاه شدن از پیشینه خود نباشد به راحتی فریب دشمنان و بد خواهان را میخورند. او ادامه داد ما در کشور کمبود و قحطی نداریم ذخایر ارزی کشور غنی است . تولید محصولات و اجناس در داخل کشور علاوه بر تامین نیازهای داخلی توان صادرات به کشورهای دیگر را هم دارد . موضوع سهمیه بندی زمانی صورت میگیرد که قحطی و مشکل تامین مایحتاج ضروری باشد در صورتیکه از هر لحاظ کشور ما غنی و ثروتمند است. کشوری که در حال توسعه زیرساخت های تولیدی و اقتصادی و فرهنگی بود و در بسیاری از شرکتهای بزرگ جهانی سهامدار اصلی است ُ و دارای سرمایه ها و منابع ارزشمند است توزیع کوپن و اجناس سهمیه ای یک ترفند و حیله است که تغییر به سوی فلاکت و نابودی را به همراه خواهد داشت.
او ادامه داد در یک کتابی خواندم که لنین گفته است موثرترین راه در هم کوبیدن طبقه متوسط این است که آنها را بین دو سنگ آسیاب تورم گرانی و مالیات قراردهند . طبقه متوسط که نابود شود همه چیز فرو خواهد ریخت و طبقه متوسطی دیگر باقی نمی ماند تا کتاب بدست بگیرد . سفر کند. یاد بگیرد . یاد بدهد یا اینکه حامل ارزش های دموکراتیک و فرهنگ باشد.
او ادامه داد یکی شعار میداد که می خواهد ثروت را از سرمایه دارها بگیرد و به فقرا بدهد . هروقت کسی چنین ادعایی کرد بدانید میخواهد عدالت اجتماعی را از بین ببرد و فاصله های طبقاتی ایجاد کند.

سلیمان گفت این استاد دانشگاه خیلی آگاه به مسایل تاریخی و اقتصادی بود و با این همه معلومات و مهارت ها مجبور شد کتابفروشی اداره کند. او گفت در همین ایام بدستور رییس جمهور بسیاری از کارخانه ها که برند و اعتبار کشور در داخل و خارج بودند مصادره شدند و با ادعاها و اتهام های واهی مجموعه های ارزشمندی همچون شرکت های ایران خودرو- مینو - ارج- آزمایش و بسیاری از موسسه های مهم اقتصادی و فرهنگی و انتشاراتی را از صاحبان اصلی شان که با سختی و رنج و اندوختن تجربه و مهارت به شکوفایی اقتصادی رساندند و موجب اشتغال هزاران نفر شدند را از چنین افراد لایق و کارآفرینی گرفتند و آنهارا مورد محاکمه و انزوا قرار دادند و بسیاری را فراری دادند و اموال و مراکز صنعتی را به دست افرادی بیسواد که از مهارت و تخصص و تجربه کافی بر خوردار نبودند سپردند که نه تنها توانایی مدیریت و اداره کارخانجات و مجموعه های اقتصادی را نداشتند بلکه با سرعت غیر قابل باور به نابودی و زیان و بیکاری کارگران اقدام کردند. مدیران جدید که اکثرا از انقلابیون و روحانیون بودند با سوء مدیریت پنهان و آشکار موجب ورشکستگی و تعطیلی مراکز صنعتی و تجاری شدند و هر چه زمان بگذرد بیشتر به عمق فاجعه پی برده خواهد شد. چرا که کارگران فقیرتر و اقتصاد کشور انحصاری تر و ضعیف تر می شود و عده ای خاص به منافع مالی عظیم نامشروع میرسند.

گفته بود از من گفتن که اینها توانایی فراهم کردن خدمات ابتدایی و اصلی مورد درخواست و دلخواه جامعه را نخواهند داشت و فقط شعار میدهند و آنچه از زیان و ضرر متوجه مردم میکنند یا توجیه مذهبی و سیاسی میکنند یا بصورت معکوس تبلیغ مینمایند . اینها هیچ خدمتی به مردم نمیکنند و حتی خدمات گذشته را زیر سوال میبرند و به مردم با دیدکاربرد سیاسی و نظامی مینگرند. مطمن باشید خیلی از مردم ضرر خواهند کرد و مهمتر از همه منابع غنی کشورمان کورد دستبرد و غارت قرار خواهد گرفت و فقط یک عده انقلابی به نوایی میرسند.
تردید نکنید که برای فریب مردم هر کاری میکنند تا مسئولیت کاستی ها و مشکلات را از خود دور کنند و تقصیر را بر گردن دیگران بیاندازند . چه دشمنان فرضی و واقعی خارجی و چه مردم و دشمنان داخلی که در هر دو صورت ذهن مردم را درگیر میکنند.
تاسیس بخشهای اجرایی دولتی موازی و اضافی که بجز تامین و هزینه بودجه عمومی هیچ نفع و سودی به حال مملکت نخواهد داشت .

تاسیس بنیادها - خیریه ها و شرکت ها و موسسات مختلف ُ منابع را در اختیار آنها میگذارند و موسسان و مقامات این خیریه ها و موسسات با استفاده از رانت حکومتی به منافع و منابع عمومی دست می یابند و آغاز چپاول با شعارهای تبلیغاتی را شاهد خواهیم بود.
در همین حین برزو چنین گفت که یکی از نقشه های دشمنان ایران مخصوصا دو دشمن اصلی روسیه و انگلیس اینست که تمامی پیشرفت های صورت گرفته دوران پهلوی را به ویرانی و شکست مبدل کنند.
او ادامه داد یکی از انگلیسی ها گفته بود برای ما غیر قابل باور است اروپا در مدت ۱۵۰ سال با انقلاب صنعتی به پیشرفت رسید اما رضا شاه در حدود ۱۵ سال ایران را در سطح کشورهای توسعه یافته رساند . آن زمان با نقشه روس و انگلیس که توانستند قدرت نوظهور آمریکا را همراه خود کنند به ایران حمله کردند تا مسیر پیشرفت از بین برود و اما سالها بعد با تلاش محمدرضا شاه به گفته یک کارشناس برجسته غربی که بیان داشت در زمان رضا شاه ایران با سرعت به پیشرفت و توسعه رسید اما در دوران پسرش همچون تیری که از چله کمان رها شده بود مسیر ترقی و پیشرفت را طی کرد . اما انگلیس و روس بار دیگر ایران را مورد تهاجم قرار دادند . البته نه مثل قبل که با نیروی نظامی وارد شدند بلکه با اقلیت خائن و اکثریت جاهل اقدام کردند.
دشمنان بر این باور بودند که با توجه به قدرت نظامی ایران توانایی رویا روی نظامی را نخواهند داشت . البته در این مورد چندبار حکومت عراق را تحریک به تهاجم نظامی کردند تا کارایی ارتش ایران را محک بزنند که دقیقا متوجه شدند با یک ارتش قوی و قدرتمند مواجه هستند و سپس طرح های دیگری را مورد مطالعه و بررسی قراردادند که مهمترین آن شورش داخلی بود و برای مقدمات کار باید فضای سیاسی جامعه بازتر می شد که جیمی کارتر با فریب انگلیسی ها وارد عمل شد و با طرح ادعاهای حقوق بشر و فضای باز و آزاد سیاسی حکومت ایران را تحت فشار قرارداد.
دشمنان بر این عقیده بودند آنکه بهتر میتواند داخل را نابود کند از خود داخلی ها هستند و برای ویرانی مملکت نیاز به جهالت و خیانت دارند و اختلاف در جامعه و انحراف اذهان دلایل اصلی نابودی یک کشور است.
برای ویرانی هر مجموعه ای افراد ضعیف و بی سواد را جای انسانهای قدرتمند و متخصص و ماهر می نشانند البته کوچکان حتی جای بزرگان هم بنشینند باز کوچکند.
در این بین ابراهیم که از نیروهای مذهبی بود بلند فریاد زد هر انقلابی موجب تغییرات میگردد و انقلابیون شاه را که دست نشانده آمریکا بود را سرنگون و کشور را آزاد کردند و در هر انقلابی چنین سختی ها م مشکلات اقتصادی اتفاق می افتد و باید تحمل کنیم تا اوضاع بهتر شود . سلمان که راننده نیسان بود گفت مگر کشورمان اسیر بود که الان آزاد شده باشیم . پانزده سال دلار ۷ تومان بود الان به دوسال نشده به ۲۰ تومن رسید و معلوم نیست به کجا خواهد رفت.
احمد علی یکی دیگر از افرادی بود که در جمع لب به سخن گشود و گفت شماها نمیدانید خارجی ها چه نقشه های شومی برای کشورمان کشیدند . فقط از تحمل سختی ها میگویید و این مشکلات را با پوشش مذهبی و روایات تبلیغ میکنید . چرا از موقعیت و وضعیت مناسب دوران پیامبر نمیگویید و فقط از رنج ها و سختی ها صحبت میکنید . چرا هر موضوعی را رنگ و بوی مذهبی میدهید و واقعیت را برخلاف آن توجیه میکیند.
پیرمردی که چپق در دست داشت نظاره گر بحث ها بود و به آرامی گفت خری به درخت بسته شده بود شیطان آمد و خر را باز کرد. خر وارد مزرعه همسایه شد و محصولات و زراعت را خورد . زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات و دسترنج شان دید او را زد و خر کشته شد. صاخب خر متوجه و عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت . صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد صاحب خر را کشت . مردم اطراف و بستگان دو طرف حاضر شدند و با هم درگیر شدند و مزارع زیر پای دعواها نابود شد و محصولات از بین رفت . بسیاری زخمی و کشته شدند همه با هم دشمن شدند و منابع ثروت و دسترنج زحمات شان نابود گشت.
به شیطان گفتند چکار کردی؟ گفت من فقط یک خر را رها کردم همین-
هر وقت میخواهند جمعیتی و مملکتی را نابود کنند خران را رها کنند.
پیرمرد ادامه داد اینهمه گفتید رضا شاه بیسواد و قلدر بود از یک بیسواد ببینید چه کارهایی در مملکت انجام شد ؟ همین او را که بیسواد میخوانید مدارس در ایران ساخت .بزرگترین دانشگاه در منطقه (خاورمیانه) را ساخت و در همان دانشگاه به دانشجویان میگویند و یاد میدهند که او یک بیسواد بود. او که دانش آموزان و دانشجویان را برای آموختن و فراگرفتن مهارت به خارج فرستاد . هم او که از خرابه های ایران یک کشور پشرفته ساخت . او با دست خالی آمد یک ویرانه را آباد کرد .
حالا اینها با این همه سرمایه و یک کشور پیشرفته چه خواهند کرد . آگاه باشید فقط با فریب دادن و مشغول کردن ذهن مردم و درگیر کردن شان با مشکلات اقتصادی میتوانند حکومت کنند و نه مدیریت .که اینها برای اداره کردن و مدیریت مناسب نیستند . خدا عاقبت مملکت را به خیر کند و سپس از جمع دور شد و رفت .


۱ نظر:

ناشناس گفت...

داستانی را شنیدم در مورد عمروعاص که تحقیق نکردم ببینم واقعیت دارد یا خیر
یزید لعنت الله علیه طمع به زنی بسیار زیبا روی کرد و با افکار شیطانی، به شوهرش پست و مقام بخشید و سپس ،مجبورش کرد زن زیبا رویش را طلاق دهد.، سپس عمروعاص را برای خواستگاری به خانه آن زن فرستادم، امام حسین علیه السلام در مسیر عمروعاص را دید و فرمودند : روباه ، کجا می روی؟ گفت برای خواستگاری فلان زن برای یزید . امام علیه السلام که کل قضیه را می است، فرمود برای من هم خواستگاری کن،
عمروعاص که به درب خانه آن زن رسید گف آمدم برای سه نفر شما را خواستگاری کنم ،
زن پرسید چه کسانی هستند و خصوصیاتشان چیست؟
عمروعاص پاسخ داد :
دنیا می خواهی ، یزید
آخرت می خواهی، امام حسین علیه السلام
نه دنیا می خواهی و نه آخرت ، من بدبخت،
می گویند تنها یک بار در عمرش راه راست رفت ، همینجا بود
البته امام حسین علیه السلام سپس آن زن و مرد که یزید لعنتی اخراجش کرده بود را بهم رساند و مجددا زندگی را از سر گرفتند
.
منظور اینکه آن بلانسبت ناجوانمردان و فاسقان و منافقان خونخوار و لاابالی به حکومت رسیدند و دنیا را داشتند، این طرفداران سه آتیشه که دنیا رانداشتند ، هیچ، بخاطر همدستی با این جنایتکاران ، آخرت شان را هم انشاءالله از دست دادند.

شدند داستان خواستگاری عمروعاص لعنتی که گفت نه دنیا را دارم نه آخرت را.
اگر همراهی این قبیل افراد بلانسبت احمق و ناجوانمرد نبود، حکومت این جنایتکاران این همه طول نمی کشید.
همانطور آن پیر دانا گفت ، خداوند متعال عاقبت ما را ختم به خیر نماید انشاءالله