پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت بیستم


خاطره انگیزترین روزهای زندگی

سه شنبه روز اول مهرماه 1354 خورشیدی آغاز سال تحصیلی جدید، دانش آموزان در دبستان ادیب شاهی به صف شده بودند، مدیر دبستان آقای درویشی و ناظم آقای سرخی بودند.پیرمرد سرایدار آقای همتورد بود.
پس از مراسم صبحگاهی که با نیایش و سرود ملی و شاهنشاهی دسته جمعی دانش آموزان و سخنرانی مدیر مدرسه همراه بود، بچه ها به خط منظم به سمت کلاس ها هدایت میشدند. در هر کلاسی یک فرد بعنوان مبصر از همان کلاس انتخاب میشد اما چند روز اول برای کلاس اولی ها مبصر از کلاس های بالاتر بصورت موقت میگذاشتند تا روال و عادت نظم کلاس ها در کلاس اولی ها جا بیافتد و آمادگی لازم را بیابند.
کلاس اولی ها داخل کلاس روی نیمکت ها نشسته و منتظر آمدن معلم بودند، هنوز بچه ها نمیدانستند چه کسی معلمشان است.
درب کلاس باز شد با اشاره مبصر به رسم ادب همه برپا شدند ، خانمی جوان و شیک مرتب وارد کلاس شد و با نگاه به دانش آموزان همراه با لبخندی دلنشین گفت بفرمایید، و همه نشستند.
همه منتظر بودند اولین سخن و حرکت خانم معلم چیست . معلم نگاهی با محبت به همه نمود و مبصر که از کلاس دیگر بود را مرخص نمود.
سپس به بچه ها خوش آمد گفت و بر روی هر نیمکت بیسکویت و شکلات گذاشته بودند. خانم معلم با خوشرویی و مهربانی از مدرسه و درس و کلاس گفت و روحیه و ذهنیت بچه ها را برای حضور در دبستان و تحصیل آماده میکرد.
چند روز اول به آشنایی بچه ها به محیط درس و تحصیل و قوانین و انظباط اختصاص داشت.
در اولین روز دبستان اتفاق جالب و بیادماندنی روی داد و آن هدیه ای از سوی دربار یا شهبانو به همه کلاس اولی های ایران بود، که به هر یک از آنها یک کاپشن چرم اهدا شد. برخی گفته اند از دربار شاه این هدایا برای دانش آموزان ایران اختصاص یافته است و بعضی هم نقل کرده اند که شهبانو طبق نذری که کرده بود به همه دانش آموزان اول دبستان چنین هدیه ای داده است.
موضوع جالبتر اینکه این هدایا به همه دبستانهای کشور در همه نقاط شهری و روستایی حتی در مناطق صعب العبور دقیقا در روز اول مهر به دانش آموزان کلاس اول ابتدایی اهداء گردید.
شنیده ها حاکی از آن بود که در برخی مناطق صعب العبور و کوهستانی توسط نیروهای ارتش و ژاندارمری و دیگر ادارات دولتی و همکاری گروههای مردمی این هدایا رسانده شده که نشان از احساس مسئولیت و نظم خاص و اهمیت آموزش و پرورش در آن دوران توسط برنامه ریزان و دست اندرکاران وقت بود.
روز اول مدرسه روز بیادماندنی برای همه است ، روزی که یک فرد اولین حضور رسمی را در اجتماع آغاز و تجربه میکند.از محیط و افراد و رویدادها تا خواسته ها و آرزوها و ذهنیت ها همه از آینده ای در مجموعه زندگی نوید روح انگیزی میدهد.
روز اول حضور در دبستان ادیب و آشنایی با هم کلاسیها و فضای کلاس و دیدن معلم ، مدیر و ناظم همیشه در ذهن و خاطره ها ماندگار است.
برای استاد همیشه اعداد و ارقام عجیبی در زندگی و فعالیت و اهدافش بصورتی خاص اتفاق افتاد که همگی را نمیشود با نگاه اتفاق و تصادفی دید.
برای مثال در سال 1348که زمان تولد استاد بود اول مهر و آغاز سال تحصیلی آن سال روز سه شنبه بود و اتفاق های جالبی در آن سال رقم خورد که از جمله سهیم شدن کودکان در برخی طرحهای اقتصادی و فرهنگی کشور که از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و برای اولین بار چنین موضوع جالبی در جهان روی داد.
در سال 1354 خورشیدی روز اول مهرماه در رسانه ها اعلام شد هفت و نیم میلیون نفر در ایران به مدرسه رفتند و با توجه به جمعیت وقت کشور از هر پنج ایرانی یک نفر به مدرسه رفت و شاه نیز به مناسبت آغاز سال تحصیلی بیان داشت برنامه رفاه و تامین اجتماعی امسال برای کلیه طبقات به مرحله اجرا در می آید . تحصیل رایگان در زمینه پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی کشور مسائل تازه ای مطرح میکند . در این سال قانون تامین اجتماعی تصویب و مورد اجرا قرار گرفت.
نخست وزیر در مراسم سنتی دارالفنون حضور یافت و زنگ قدیمی ترین مدرسه تهران را به صدا در آورد. شهبانو نیز در چند مرکز تحصیلی حضور یافت . در این روز اعلام شد مالیات ها کاهش می یابد و همچنین بهای عمده فروشی کالا پایین آمد. در برخی خیابانهای تهران در اولین روز سال تحصیلی جدید ترافیک ایجاد شد.
یکی از رویدادهای مهم سال 1354 خورشیدی انتخاب هواپیمایی ملی ایران (هما) بعنوان دومین خط هواپیمایی در جهان و اولین در آسیا بود که مایه مباهات و افتخار کشور محسوب میشد.
البته در سال قبل یعنی در سال 1353 خورشیدی کشور ایران عنوان و جایگاه بزرگترین تولیدکننده فولاد در آسیا را به خود اختصاص داد که حاصل مدیریت و برنامه ریزی جامع و مناسب کشور بود.
اتفاق های دیگری هم از نظر سیاسی و اجتماعی در کشور روی داد که نشانگر عزم مدیران و دست اندرکاران در بهبود وضعیت موجود بود.
یادآوری این موضوع هم جالب است که در سال 1352 خورشیدی ایران تنها کشور دنیا بود که در نود کشور جهان ایرانیان می توانستند بدون ویزا سفر کنند و پاسپورت ایرانی از جمله معتبرترین در دنیا شناخته می شد.
شرکت های تولیدی خودرو و لوازم برقی و خانگی نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار گشتند و کشور از حالت تهیه و توزیع به مرحله تولید و کارآفرینی پیش میرفت.
خوش قدمی عبدالحمید در آغاز سال تحصیلی و با ورود به دبستان که همراه با هدیه کاپشن بود به قول آن فرد بار دیگر صدق پیدا کرد و اتفاق هایی که در روزها و زمان های آینده ادامه پیدا کرد.


۹ نظر:

ناشناس گفت...

یاد روزهای دبستان بخیر. دوباره یادآوری شد

جاوید گفت...

بیاد داشتن جزئیات خاطرات خود یک معجزه هست

ناشناس گفت...

چه کودک با برکتی بوده اقاعبدالحمید..کاش میشد میدونستیم کجاس و چکار میکنه و کی وعده هایی که در موردش گفتن بوقوع میپونده

ناشناس گفت...

به یاد داستان یوسف نبی می افتم که هرجا میرفت برکت همراه خودش می برد

ناشناس گفت...

الهی شکر ، چه دوران باصفایی بود، حیف که چه زود گذشت ، انشاالله در باقیمانده عمرمان ، شاهد شکوفایی همه جانبه در تمام ادارات و بخشهای مختلف کشور بدست استاد فرزانه و توانا باشیم، بامید آنروز که انشاالله نزدیک باشد، شکسته باد دست اهریمنان و خائنان و وطن فروشان و بی غیرتان

ناشناس گفت...

حکومتی که به تعلیم و تربیت اهمیت ویژه میده ، یعنی دنبال آبادانی و پیشرفت و آسایش ملت‌ هست و برعکس

ناشناس گفت...

شکر نعمت نعمتت افزون کند ، کفر نعمت ، از کفت بیرون کند . ناشکری شد و ناسپاسی

ناشناس گفت...

انشالله. توکل بر خداوند دانا و توانا

ناشناس گفت...

انشالله هر چه زودتر ریشه ظلم از این دیار کهن برچیده بشه