پس از پیروزی انقلابیون در بهمن 1357 از سوی رهبر انقلاب اعلام شد که مدارس و ادارات و مراکز صنعتی و بازار به اعتصابات پایان دهند و فعالیتهای خود را آغاز کنند. دانش آموزان بعد از اعتصابات مشاهده کردند که دیگر از تغذیه رایگان خبری نیست.در واقع یک اتفاق ناباورانه بود و با توجه به وعده هایی که داده بودند وضع بهتر میشود ، در اولین گام ها قطع تغذیه دانش آموزان و همچنین گرانی کالا و هرج و مرج اقتصادی و ... کاملا مغایر با آنچه گفتند شده بود.
یکی از دانش آموزان گفت چرا تغذیه نمی دهند و بتدریج جمع بیشتری به آنها پیوستند ، ناظم و مدیر جدید مدرسه جوابی نداشتند، اما برخی میخواستند القاء کنند که چنین کاری مناسب است ، هر یک از انقلابیون حرفی میزد، یکی میگفت شاه با پول مردم حیف و میل میکرد و تغذیه رایگان میداد و برخی هم صحبت از آلوده بودن مواد غذایی می نمودند.
درصورتیکه بودجه تغذیه و بسیاری از مواد خوراکی از قبل تامین شده بود و برخی نیز در انبار ها موجود بود .
به ناگاه شایعه ای پخش شد که تغذیه ای که شاه می داد برای کودکان فلسطینی و مردم مظلوم کشورهای دیگر ارسال شده است.
مشابه این شایعات در موارد اقتصادی و نظامی و قراردادهای منعقد شده بین المللی هم مطرح می شد ، از جمله لغو یک طرفه قرارداد و عدم تحویل هواپیما های اف 16 و موشک های پیشرفته آمریکایی و بسیاری از موضوع های اعتباری و مالی که بایستی توسط کشورهای اروپایی به ایران پرداخت می شد که از سوی انقلابیون ملغی اعلام شد.
مدارس باز شده بود اما کلاس ها نا منظم و برخی از افراد و دانش آموزان با گرایش به احزاب و گروه های سیاسی مذهبی و کمونیستی خود را مشغول میکردند و از درس خواندن فاصله گرفته بودند . معلمان و مدیران مدارس هم نمیتوانستند همچون قبل نظم و قانون تحصیلی را اعمال کنند و تقریبا اوضاع آموزشی از کنترل خارج شده بود .در هروقت و زمان برخی انقلابیون به بهانه های مختلف وارد مدرسه میشدند . دیگر مثل سابق جایگاه و احترام معلم رعایت نمی شد. سرودهای ملی و شاهنشاهی جای خود را به سرودهای انقلابی در صبحگاه داده بودند و هرچند روز یک سرود انقلابی خوانده می شد و تا مدتها در حال تغییر بود . عکس های شاه از کلاس ها پایین آورده شد.
شعارهای گوناگون در محیط آموزشی و نصب پوسترها و عکس های انقلابیون خارجی و داخلی و نوشتن اشعار انقلابی مختلف عملا اوضاع را از کنترل خارج کرده بود.
با نزدیک شدن سال جدید از سوی رهبر انقلاب اعلام شد با توجه به تعطیلی مدارس در زمان اعتصابات و تظاهرات، دانش آموزان بجای سیزده روز تعطیلات نوروز ، فقط چهار روز در تعطیلات به سر برند و از روز پنجم فروردین به مدارس بروند . البته زمزمه هایی برای خاموش کردن علاقه و باورهای ملی به نوروز و سنت های کهن از سوی رهبران انقلابی شنیده می شد . اما اولین نافرمانی از دستورات حکومت و رهبر انقلاب بصورت خود جوش توسط دانش آموزان صورت گرفت و تا پایان سیزده فروردین 1358 محصلین به مدارس نرفتند.
در محلات نوجوانان و جوانانی که در هر موقعیتی همبستگی را حفظ میکردند دیگر در گروه ها و سازمان های سیاسی مختلف جذب و تقسیم شده بودند و در برخی مواقع بخاطر اظهارات سیاسی و حزبی با هم درگیر می شدند. کم کم بین دوستان فاصله افتاد، برخی خانواده ها هم با فعالیت های سیاسی فرزندان کم سن و سال مخالفت میکردند اما روحانیون مقابله میکردند.
شرایط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی سختی در جامعه حاکم شده بود.
در اوائل سال 1358 و روز دوازده فروردین رفراندوم برگزار شد تا همه به جمهوری اسلامی رای دهند طبق داده های رسمی مرکز آمار ایران تعداد واجدین شرایط که میتوانستند رای دهند حدود هیجده میلیون نفر از جمعیت کل ایران بود ، اما در کمال تعجب حدود چهل میلیون برگ رای " آری" به جمهوری اسلامی در صندوق ها ریخته شده بود.
بسیاری از معیارها و اصول موجود با منطق و روند اصولی جور در نمی آمد ، قانون اساسی توسط یک گروه انتصابی نوشته شده بود و از گروه های دیگر خبری نبود . از همان ابتدا حکومت تازه تاسیس خواستار صدور انقلاب به جهان شد .بسیاری از پایه ها و ستون های اصلی تولید و اقتصاد و فرهنگ و همچنین نیروهای دفاعی و تخصصی سست و ضعیف شده بودند.
هنوز دوران دبستان عبدالحمید به پایان نرسیده بود که در برخی مناطق کشور درگیری هاو جنگ های داخلی آغاز شد که مهمترین آن در کردستان و مازندران و گنبد و خوزستان بود که خشونت و کشتار و سپس سکوت و داغدار شدن خانواده های ایرانی را به همراه داشت . همچنان شعارها سر داده میشد و شور و حال انقلابی در کنار ماجراجویی و فعالیت های مرتبط ادامه داشت . خلخالی به گنبد رفت و روسای قبایل را اعدام کرد و سپس در کردستان هم این اعدام ها را انجام داد.
بهار سال 1358 مدارس هنوز ثبات مناسب را نیافته بودند . در برخی دبیرستانها دانش آموزان به کمیته ها و گروه های شبه نظامی و چریکی پیوسته بودند و عده ای هم با بهانه های مختلف هر دفعه با شعار و بهانه های انقلابی علم می افراشتند.
چند مورد شنیده شده بود که دانش آموزانی با معلمان خود درگیر شده بودند و حتی اقدام به بازداشت و ضرب و شتم معلمان کرده بودند . عده ای از شاگردهای تنبل یا بد اخلاق که قبلا در کلاس و مدرسه به جهت فحاشی و بی اخلاقی و عدم رعایت نظم و انظباط توسط مدیران و معلمان مورد توبیخ و تنبیه قرار گرفته بودند با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و انسانی زشت ترین رفتار را با معلمان اعمال کردند و با تهمت زدن و انگ سیاسی و طرفداری از شاه، آنها را به دست حاکم شرع سپردند. برخی اعدام و برخی مورد شکنجه و حبس قرار گرفتند . در میان معلمان هم عده ای با گرایش به گروه های سیاسی چپ و مذهبی و ملی صحنه اختلاف و بی نظمی در محیط های آموزشی ایجاد نمودند.
آنچه سالها با تلاش فراوان متخصصان و اندیشمندان و برنامه ریزان و مجریان ماهر در ایجاد ساختار فرهنگی مناسب در آموزش و پرورش انجام گرفته بود ، اینک با شعارهای انقلابی و ظواهر مذهبی تحت شعاع قرار گرفته و شیرازه و نظم و انضباط به هم ریخته بود . در ماههای اولیه تغییر حکومت آنچه جایگاه و احترام معلم و محصل بود زیر سئوال رفت و هر کسی با هر بهانه و توجیهی ، هر نظر و سلیقه شخصی را اعمال میکرد.
در چنین شرایطی بسیاری از اصول و مبانی آموزشی و فرهنگی خدشه دار شد و روحیه و انگیزه درس خواندن و پیشرفت بر خلاف روال صحیح در ریل مخالف با روند تحصیل مناسب قرار گرفت.
خانواده ها و بسیاری از والدین مخالف چنین رویداد و اتفاق هایی در جامعه بخصوص مدارس بودند اما بعلل گوناگون توانایی ابراز عقیده و اظهار نظر را نداشتند حتی در مواقعی دارای موقعیت دفاعی هم نبودند.از جمله علت هایی که اکثریت مردم در دفاع از عقیده و اظهار نظرشان کوتاهی کردند میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
اول موضوع رعب و وحشتی بود که حکومت جدید در ابتدای قدرت گرفتن، با شدت تمام اعمال کرد . بسیاری از مردم وقتی مشاهده کردند که بالاترین مقامات ارشد سیاسی و نظامی کشور از همان روزهای اول در کمترین زمان به اصطلاح دادگاهی و تیرباران شدند و همچنین افرادی که برخی بی گناه و بدون وابستگی حزبی مورد شکنجه و حبس و حتی اعدام قرار میگرفتند از عواقب هر اظهار نظری که بر خلاف حکومت جدید بود پرهیز میکردند.
علاوه بر اعدام مقامات نظامی و نخست وزیر سابق و برخی وزراء و مسئولین و شهردار تهران یکی از غم انگیز ترین آن اعدام وزیر سابق آموزش و پرورش که یک چهره فرهنگی و با اخلاق کابینه بود که با طرح ها و برنامه های مفید و موثر گامهای ارزنده ای در پیشرفت آموزش و پرورش داشت و در مجموعه مدیریتی وی از افراد مختلف مذهبی و ملی و اقلیت های مذهبی در تالیف کتب درسی و برنامه ریزی های جامع آموزشی استفاده می شد.
فرخ لقا پارسا اولین مدیر کل در ایران و نماینده مجلس شورای ملی و اولین وزیر زن که سکان وزارت آموزش و پرورش را در دست گرفت و با دقت و جدیت و استفاده از پتانسیل های موجود از همه لحاظ مدیریت شایسته ای داشت. و اما نکته تلخ ماجرا از این قرار بود که وقتی به حکم خلخالی پارسا را اعدام کردند طناب دار پاره شد و زنده ماند اما به پاسداران حاضر دستور داده شد او را به قتل برسانند . سرش را با گونی و پارچه پوشاندند و درون حوض آب انداختند و آنقدر بر سرش کوبیدند ودر زیر آب خفه کردند. البته چنین کشتار و جنایتی بسیار مایه ننگ بود.
مورد دیگر تیرباران سپهبد خلبان جهانبانی بود که علیرغم تلاش فراوان خلخالی و حلقه همراهانش هیچ مدرکی بر علیه او پیدا نکردند اما در محافل اطرافیان خمینی اعلام شده بود که نام او در لیست اعدامی هاست و باید تیرباران شود. جهانبانی از بهترین خلبانهای دنیا و رئیس تیم اکروجت طلایی بود که خاطره و روایت های زیادی از مهارت و تخصص و آمادگی بالای وی در هوانوردی و خلبانی جنگنده ها شنیده شده است.
تیرباران بسیار دردناک هویدا که قبل از اعدام زخمی و زجر کشیده بود و همچنین اعدام شهردار تهران و وزیر امورخارجه و دیگر مقامات آن هم در زمانی بسیار اندک و محاکمه هایی که بعضا به ساعت هم نمی رسید موجب وحشت بسیاری از ایرانیان شد و البته روحانیون بر اساس ( الرعب بالنصر ) همچنان این رویه را ادامه دادند.
بموضوع دیگر که مردم را به سکوت و بعدها همراهی با حکومت جدید واداشت این بود که اکثریت مردم ایران معتقد به دین اسلام و مذهب تشیع بودند و از آنجایی که باورهای دینی و مذهبی جزیی از زندگی و اعتقادات ایرانیان بود و در راس امور مذهبی روحانیون شیعه خود را همه کاره دین در تفسیر و تحلیل مذهبی می دانستند و از تولد تا مرگ در همه امور زندگی مردم دخالت داشتند و خود را نماینده خدا و وارث پیشوایان دین و پیامبران محسوب میکردند و در این واقعه انقلاب نیز از احساسات مذهبی شیعیان سوء استفاده نمودند، موجب گشت تا بیشتر مردم از مخالفت با انقلاب و حکومت جدید پرهیز نمایند . از طرفی مردم مشاهده نمودند که مراجع تقلید شیعیان سکوت کردندو برخی هم خمینی را مشایعت نمودند که این موضوع تاثیر فراوانی در سکوت یا همراهی مردم داشت.
علت دیگری که بعدها توسط عوام مورد تحلیل قرار گرفت این بود که وقتی شاه در اعتراضات و انقلاب کوتاه آمد و حتی دست به سرکوب نزد و از خشونت پرهیز نمود و کشور را ترک کرد دیگر جایی و انگیزه ای برای مقابله اکثریت مردم وجود نداشت ، از طرفی برخی مقامات ارشد نظامی و سیاسی هم اینطور گفتند که کشورهای قدرتمند جهان پشتیبان انقلاب هستند و تصمیم به سرنگونی حکومت شاه گرفته اند و برای همین مقاومت بی فایده است.
عده ای دیگر نیز امید داشتند که وضعیت مملکت بهتر خواهد شد و فریب وعده های دروغین انقلابیون را خوردند . در هر حال علل و روایات زیادی در این راستا وجود دارد که برخی تحلیل ها به واقعیت پیوست و بقیه به قضاوت تاریخ و نسل های آینده سپرده می شود.
در بهار 1358 مدارس همچنان با فاصله گرفتن از نظم و انضباط تحصیلی فعالیت دشوار خود را در اوج نابسامانی و التهاب جامعه ادامه داد و دانش آموزان در امتحانات پایان سال شرکت نمودند.
عبدالحمید به همراه بسیاری از همکلاسی هایش نا خواسته در این جریان وضعیت آشفته تحصیلی قرار داشتند اما با راهنمایی پدر و حفظ آمادگی و اراده در امتحانات شرکت کردند و با نمرات بالا و ممتاز قبول شد.
تابستان 1358 بر خلاف سه ماه تعطیلی سالهای قبل بود . بیشتر بچه ها به سمت احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی توجه میکردند . از خرید کتاب و نشریه تا حضور در دکه های تبلیغاتی احزاب و مساجد و تکایا و برخی هم در آموزش های چریکی و شبه نظامی حضور و شرکت می یافتند.
جوانان محل با چوب و چماق شب ها نگهبانی می دادند ، البته مشخص نبود برای مقابله با چه کسانی میروند اما شور و هیجان نوجوانان و جوانان در مشارکت مثبت یا منفی فرق نمیکرد. بلکه بیشتر ماجراجویی و تخلیه انرژی شان بود . برخی گروه های سیاسی مراسم صبحگاهی و ورزش و رژه نظامی برگزار میکردند . عده ای با نصب بلندگو بر روی وانت آهنگ و شعار انقلابی و حزبی پخش میکردند که تداخل و تداوم این امور آرامش را از مردم سلب کرده بود و هیچ مرجعی هم پاسخگو و پیگیر رفع این معضلات نبودند.
در هر محله ای بنا بر نظر و سلیقه برخی افراد انقلابی محل ایستگاه های ایست و بازرسی ایجاد میکردند و خودروها و افراد را مورد تفتیش و بازرسی قرارمیدادند. نکات جالب توجه اینکه این نیروها بسیاری از موارد ظاهری و فنی خودروها را نمیدانستند و همچنین از آموزش های لازم و اصولی برخوردار نبودند . یکی داشبورد را کاربراتور میگفت و در جایی یک راننده فولکس واگن را به جرم دزدیدن موتور در صندوق عقب مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار دادند چون نمیدانستند اصولا موتور آن نمونه های فولکس واگن در پشت ماشین قرار دارد.
روبروی خانه پدری عبدالحمید که اداره جنگلبانی بود نیز به تصرف انقلابیون در آمده بود و با دو بشکه و قطع یک درخت که روی آن گذاشتند مسیر را مسدود و ایستگاه بازرسی ایجاد کردند . بعدها اداره جنگلبانی مذکور مدتی مقر یکی از سازمان های انقلابی بود ، البته در سطح شهر ادارات و برخی موسسات توسط احزاب مختلف به تصرف درآمد و دفتر و مقر حزب خود نمودند. کمیته هم بخشی از اداره آموزش و پرورش و سپاه هم ساختمان هایی از کارخانه نساجی شاهی را تصرف کردند و بعنوان پایگاه و مقر خود تعیین نمودند.
کارمندان و کارگران طبق معمول به محل کار خود میرفتند اما مثل قبل نظم و انضباط کاری وجود نداشت و شعارهای انقلابی و تحلیل های سیاسی و اخبار جامعه ملتهب جایگزین انجام مسئولیت و وظیفه کاری شده بود. مدیران هم توان اعمال قانون و قاطعیت نداشتند . برای نمونه مدیر عامل ذوب آهن سوادکوه بنام مهندس آرمات که یک مدیر نمونه و ماهر بود توسط چند پاسدار که از کارگران اخراجی قبلی بودند بازداشت و خواستار اعدام وی شده بودند که با پادرمیانی یکی از روحانیون سوادکوه قضیه رفع شد. پاسدارانی که او را بازداشت و محاکمه کرده بودند از افراد اخراجی ذغالسنگ بعلت بی نظمی و فساد بودند که بعد از انقلاب وارد مجموعه کمیته و سپاه شدند.
۳ نظر:
چرا مردم چنین حماقتی مرتکب شدند؟
بنازم به قلب نازنین نویسنده متن ، چه ظرفیتی دارد ماشاءالله ، این همه موارد را می داند و مطمئنا از جزئیات آن هم آشناست و موارد ریز و درشت فیمابین نوشته ها را هم مسلما آگاهی کامل دارد ولی با چه ظرفیت و فهم و درک و شعور بالایی ، تحمل می نماید ، خود نشانه ذات والا و درک الهیست،
ما که با شنیدن و خواندن متن چنان دلگیر شدیم که دیگر تاب شنیدن اسم آن ناجوانمردان و همدستان کنونی شان را نداریم،
اللهم عجل لولیک القیام
ای وای از غفلت وجهالت مردم
ارسال یک نظر