پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی ام




زمستان سال 1357 هنوز مدارس تعطیل بودند و تظاهرات ادامه داشت، بازاریان اعتصاب کرده بودند، جالب توجه اینکه اگر افرادی مغازه های خود را باز میکردند توسط انقلابیون مغازه به آتش کشیده می شد. بانکها و سینماها و برخی فروشگاهها مخصوصا فروشگاههای زنجیره ای را به آتش میکشیدند. نیروهای انتظامی و نظامی مقاومت چندانی نمیکردند و اصولا برای چنین بحران هایی آمادگی نداشتند . البته ارتش در هیچ یک از حملات نظامی یا تهدیدهای کشورهای همسایه مخصوصا عراق کوتاهی نکرد و پاسخ قاطع و قدرتمندانه در زمان بسیار اندک داده بود. اما آموزش و آمادگی برای سرکوب شورشهای داخلی را نداشتند.
نخست وزیر بختیار هرچه تلاش و مدارا میکرد فایده ای نداشت و آمران اعتراضات هر روز خواسته جدیدی ارائه میکردند.صبح دوازده بهمن 1357 خمینی وارد ایران شد .اکثر خانواده ها پای تلویزیون نشستند و برنامه زنده را تماشا میکردند. البته تصویر از تلویزیون و صدا از رادیو پخش میشد. مردم زیادی برای استقبال به تهران رفته بودند ، از شهر شاهی هم جوانان زیادی به تهران عزیمت کردند تا در استقبال از رهبر انقلاب حضور یابند و شرکت نمایند.
عبدالحمید هم با دقت برنامه تلویزیونی را مشاهده میکرد. در فرودگاه مهرآباد گروه سرود دانشجویی سرود خمینی ای امام را خواندند و خودرو حامل خمینی بسمت بهشت زهرا حرکت کرد. میگویند به علت ازدحام جمعیت چندین نفر در مراسم استقبال کشته شدند که بعدها به آنها عناوین شهید داده شد.
در ورود خمینی به ایران دولت و ارتش مانعی ایجاد نکرد و نظاره گر بود حتی ادامه راه تا بهشت زهرا خمینی را با هلیکوپتر ارتش بردند.
در بهشت زهرا جمعیت زیادی بودند اما چند موضوع دردناک و جالب توجه اینکه نیروهایی که محافظت خمینی و انتظامات بودند با چوب و فانوسقه و کمربند برای باز کردن جایگاه و مسیر ، مردم را مورد ضرب و شتم قرار میدادند و البته به دستور آمرانی که پشت میکروفون قرارداشتند، که از جمله مفتح ، مطهری ،ناطق نوری، صدوقی و.... از پشت بلندگو دستورات لازم را علنا صادر میکردند.
موضوع دیگر دوربین تلویزیون از قبرهای بهشت زهرا تصاویری ارسال کرد که مدعی بودند همه آنها توسط حکومت شاه کشته شده اند که بعدها با بازدید میدانی و تحقیق ساده برخی خبرنگاران مشخص شد که کاملا کذب و دروغ بود.
خمینی سخنان خود را اینگونه آغاز کرد و گفت : محمدرضا ایران را ویران کرد و قبرستانها را آباد. که البته تا چند سال این موضوع در کتب درسی مدارس قید شده بود به این عنوان که رهبر انقلاب اولین جمله ای که هنگام ورود به کشور در بهشت زهرا گفتند.
از دیگر جمله های تاریخی خمینی در بهشت زهرا این بود که اگر نسل های قبل خواهان حکومت شاهنشاهی بود اما ما نمیخواهیم و پدران ما حق ندارند برای ما و نسل جدید تصمیم بگیرند.
از جمله های غیر دیپلماتیک هم این بود که من توی دهن این دولت میزنم و من دولت تعیین میکنم .
جمعیت سوت و کف میزدند و بعد به توصیه اطرافیان خمینی الله اکبر و صلوات میفرستادند.
جلوه های خاصی در بهشت زهرا روی داد و یکی از عجیب ترین اتفاقها چاپ عکس خمینی در برخی سفارتخانه ها در تهران مخصوصا سفارت انگلیس بود. که با دستگاه چاپ پیشرفته ای که از لندن به سفارت انگلیس در تهران آورده بودند بصورت سه شیفته چاپ میشد.بعد از پخش ورود خمینی به تهران برنامه تلویزیون قطع شد.
قابل توجه اینکه در هنگام پخش بمدت چند دقیقه برنامه قطع و عکس شاه بر صفحه تلویزیون ظاهر شد که بعدها اعلام کردند گروهی از افسران گارد جاویدان وارد رادیو تلویزیون ملی شدند اما با دخالت فرماندهان ارتش محوطه را ترک کردند.
برنامه تلویزیون که تمام شد افراد بتدریج از خانه ها بیرون رفتند . در شهرها برخی جشن گرفته بودند و تبریک میگفتند و شیرینی پخش میکردند . بچه ها در محله دورهم جمع شده بودند ، یک مرد تنومند و پیر با اسب عبور میکرد، علت شادی و پخش شیرینی را جویا شد وقتی گفتند که موضوع از چه قرار است شیرینی را نخورد و پس داد و از اسب پیاده شد و نشست و سرش را میان دو دستش گذاشت و در فکر فرو رفت. بچه ها حالش را جویا شدند، با کمی مکث و با بغض در گلو گفت که بچه ها شاید خیال کنید از این به بعد وضعیت بهتر میشود، اما بدانید که رضا شاه و شاه پدر و پسری که با دست خالی آمدند و مملکتی که میرفت چیزی از آن نماند و نابود شود را با عشق و غیرت و مهارت و قدرت ساختند و آباد کردند اما مردم رفتن شاه را جشن گرفتند و الان آمدن این فرد ( خمینی ) را جشن میگیرید آیا از خود پرسیدید که او چگونه مملکت را اداره خواهد کرد . بفرما این هم کشوری آباد و ثروتمند و در حال پیشرفت همراه با جوانان سالم و انقلابی تحویل اینها شد. چگونه تحویل آیندگان خواهند داد؟ آیا پیشرفته تر یا ویران و خراب و نابود شده؟ سخنان پیرمرد مورد توجه همه بچه های حاضر قرارگرفت و در پاسخش فقط سکوت بود و نگاه متعجبانه.
بختیار بعنوان نخست وزیر همچنان در تلاش بود تا علاوه بر آگاه کردن مردم و جوانان طرح آشتی ملی را انجام دهد . یکی از برنامه های بختیار برای آگاهی عموم نشر و پخش کتاب های خمینی مخصوصا کتاب حکومت ولایت فقیه بود که با مخالفت شدید روحانیون مواجه شد و تمامی کتاب های خمینی را از دسترس خارج کردند و چند نفر از سران انقلابیون بویژه بهشتی و باهنر و ...... اعلام کردند که نویسنده کتابهای منسوب به خمینی در واقع نوشته شخص او نیست .
اینگونه بود که از افشای ماهیت درونی و اصلی جلوگیری کردند. عده زیادی از مردم مخالف تغییر رژیم بودند اما عملا اقدامی انجام ندادند و تماشاگر اتفاقات بودند. گروه هایی از اساتید و هنرمندان و اقشار مختلف که میتوانستند حرکت و مقابله ای انجام دهند ،اما سکوت کردند.
حدود 400 رسانه مشهور جهانی حوادث ایران و اخبار انقلاب را بصورت پیوسته و با عناوین خبر فوری پوشش میدادند و مهمترین رسانه ای که بصورت جدی از ابتدا بطور وسیع اخبار انقلاب را پخش میکرد، رادیو بی بی سی انگلیس بود که علاوه بر آب و تاب دادن به اخبار مربوطه نسبت به جهت دهی خاص هم اقدام میکرد.
اما در عین حال دولت بختیار حتی از سوی رسانه های داخلی هم حمایت نمیشد. و جالب تر اینکه برخی کارکنان اداره برق تهران در ساعات پخش اخبار رادیو و تلویزیون ملی برق مناطق را قطع میکردند تا اخبار کابینه و دولت به گوش مردم نرسد.
اسدالله یکی از اعضای مجاهدین تعرف میکرد که با دوست تهرانی اش در سفری به شمال مشغول گفتگو بودند که دوستش به نام سیروس گفت یکی از خبرنگاران خارجی برای پوشش اخبار انقلابیون به تهران آمده بود و حرفه اش تصویر برداری بود. بنام آلبرت یا رابرت .بیان داشت که عکس ها و فیلم های زیادی از تظاهرات و نا آرامی ها در ایران تهیه کرده که هم از مخالفان و هم موافقان حکومت شاه بوده است ، اما رسانه ها اجازه پخش تصاویر و اخبار موافقان شاه را نداشتند و دستور داشتند تمام تصاویر بایگانی و در آرشیو نگهداری شود.او میگفت این فیلم ها ی طرفداران شاه برای الان نشان داده نمیشود بلکه برای آینده نیاز شود.
در یکی از شبها فردی که عضو گروههای سیاسی و مجاهدین بود با ذوق و شوق و فریاد درب خانه ها را میزد و با صدای بلند میگفت به ماه نگاه کنید عکس خمینی در آن است ،دیگر بچه ها و خانواده ها هر چه دقت میکردند و مینگریستند چیزی متوجه نمیشدند بعضی میگفتند دیدیم و برخی هم نگاه متعجبانه ای میکردند. در بعضی مناطق کسی اگر بیان میداشت چیزی نمیبیند گروههای انقلابی او را مورد تمسخر قرار میدادند .
همچنان مدارس تعطیل بود و تظاهرات ادامه داشت. در خاطرات یکی از مدیران مدارس که با افتخار میگفت در اوایل شلوغی ها روزی مامور ساواک به مدرسه آمده بود و نام یکی از دانش آموزان را داد. مدیر گفت آیا با او نسبتی دارید یا نماینده والدینش هستی؟ مامور ساواک گفت نه بلکه میخواهم فقط با او صحبت کنم که چرا روی تخته کلاس شعار ضد حکومتی نوشته است. اما مدیر از تحویل دانش آموز امتناع کرد و گفت وظیفه ما حفظ امانت است و چنین کاری نخواهم کرد. بعد از این مامور ساواک مدرسه را ترک کرد و مدیر هم در انتظار اخطاریه یا برخورد شدید دستگاه امنیتی بود که چند روز بعد از این واقعه و در عین ناباوری نامه ای رسید که از مدیر مدرسه بعلت احساس مسئولیت و انجام وظیفه تقدیر شده بود.
افراد زیر هجده سال بازداشت و مورد بازجویی قرار نمیگرفتند و هیچ گزارش موثقی هم از تحویل دانش آموزان یا دانشجویان در محل تحصیل توسط مسئولین و مدیران به دستگاههای امنیتی وجود ندارد، البته دانشجویان و دانش آموزان بسیاری به همراه عده زیادی از معلمان در تظاهرات ضد سلطنتی شرکت کردند و به امید جامعه ای بهتر و رفاه و آزادی بیشتر در سرنگونی حکومت شاه شریک شدند.
دولت موقت به به ریاست بازرگان تشکیل شد و شورای انقلاب هم همچنان فعال بود ، علنا در کشور دو دولت وجود داشت .سران انقلاب با بختیار وارد مذاکره شده بودند تا انتقال قدرت یا آشتی ملی انجام شود.
در صبح 22 بهمن 1357 ستاد بزرگ ارتشتاران با حضور فرماندهان ارتش تشکیل جلسه داد و پس از گفتگو و ارائه گزارش ستادهای مختلف ارتش و با پیشنهاد و حمایت حسین فردوست ، ارتش اعلام بی طرفی کرد و این در حالی بود که شاه هنگام ترک ایران به ارتش دستور داده بود از دولت بختیار حمایت کند و هماهنگ باشند.
بلافاصله پس از اعلام بی طرفی ارتش پیروزی انقلاب اعلام و حکومت شاه سقوط کرد.
حال مردم ایران باید با همه فراز و نشیب ها و اتفاقهای آینده کنار می آمدند چه آنهایی که در این حادثه حضور و نقش مستقیم داشتند و چه آنانی که راضی به این تغییر نبودند و سکوت کرده بودند و اقدامی نکردند.
ارتش که قبل از اعلام بی طرفی از رهبران و شورای انقلاب و دولت موقت تضمین گرفته بود که جایگاه و شخصیت و جان ارتشیان محفوظ باشد در کمال ناباوری شاهد محاکمه ساعتی و تیرباران امرای ارتش که با بی رحمی و بی عدالتی صورت گرفت بودند.
فردی بنام صادق خلخالی از سوی خمینی بعنوان حاکم شرع تعیین شد. از سوابق خلخالی موارد زیادی نقل کرده اند از جمله اینکه چند سال در یک کلاس درس مردود شده بود و بعلت عدم توانایی در درس خواندن او را به حوزه علمیه سپردند. در کودکی مردم آزاری میکرد ،به حیوانات اهلی و جانوران آزار میرساند و آنها را دار میزد . مدتی در بیمارستان روانی تحت نظر و بستری بود و .....
چنین فردی در حساس ترین برهه تاریخی بر کرسی قضاوت نشست و بعنوان تشخیص دهنده حق از باطل تعیین شد.
با پیروزی انقلاب تمامی نهادهای سلطنت و ملی توسط انقلابیون نابود شدند.
بسیاری از شرکتهای تولیدی و صنعتی از جمله ایران ناسیونال – ارج- آزمایش و ... و همچنین انتشاراتی ها از جمله امیر کبیر و ... مصادره شدند.
از همان ابتدا ارزش ریال سیر نزولی اش را آغاز کرد و روند کاهشی را همچنان ادامه داد، مشاغل و کارآفرینی در مسیر ریزشی و مهاجرت افراد بخصوص متخصصان و صاحبان صنایع و اساتید به خارج شروع شد. امنیت اقتصادی و حفظ جایگاه علمی و هنری مورد خدشه قرار گرفت.سازمان شیر و خورشید سرخ ایران که دومین نهاد بین المللی در کنار صلیب سرخ جهانی بود منحل شد و نشان شیر و خورشید از پرچم سه رنگ ایران حذف گردید.
نشان پرچم و شیروخورشید که با تصویب مجلس مشروطه ملی بعنوان نشان رسمی کشور انتخاب و تصویب شده بود و تا انقلاب 1357 نماد ملی ایران بود با طرحی عجیب اما با ظاهر مذهبی تغییر کرد.
بسیاری از متخصصان و افراد ماهر در ادارات و کارخانجات و سازمانهای هواپیمایی و ارتش اخراج شدند.
مدت کوتاهی پس از انقلاب حتی به افرادی به اتهام شاه دوست بودن در میادین اصلی شهرها شلاق میزدند و حاکمان شرع و در راس شان خلخالی با سرعت و شدت تمام نسبت به صدور احکام عجیب و غریب و سریع ، اقدام به محاکمه و حبس و تیرباران میکردند، محکومان بدون دسترسی به وکیل و دفاع آزادانه بودند.
اوضاع کشور آشفته بود، صف های طولانی برای نفت و بنزین و شروع گرانی کالا و اجناس ضروری بر شدت نابسامانی ها می افزود اما روحانیون و انقلابیون هر بار امید فردایی بهتر و روشن میدادند .از مجانی شدن آب و برق و اتوبوس تا ساخت مسکن مجانی و ارتقای امور معنوی و مادی از جمله سخنان کاذب و فریبنده ای بود که هیچگاه به مقصد نرسید.
انقلابیون هر کسی که طرفدار حکومت شاه بود یا در دستگاه فعالیت داشت مخصوصا مامورین ساواک را با بیرحمانه ترین شیوه ها مورد شکنجه قرار میدادند که از جمله قطع دست و اجزای بدن و آویزان کردن قطعه های بریده شده از درختان و تیر برق ها بود. یکی از دردناکترین حوادث آتش زدن شهرنو و سوزاندن زنان توسط انقلابیون و همان هایی که از آن مراکز استفاده میکردند بود، و تلخ تر آنکه سازمان آتش نشانی از اعزام اکیپ اتفاء حریق خودداری کرد و طی اطلاعیه ای اعلام نمود طبق فتوای مراجع و همگام با انقلابیون در مجازات فاحشه ها و مراکز فساد از حضور برای خاموش کردن آتش و نجات سوخته شدگان پرهیز میکند و اقدامی نمیکند.
کتک زدن بی شرمانه پیرزن خدمتکار کاخ نیاوران توسط انقلابیون و سپس سوزاندن وی به جرم حضور در آشپزخانه دربار از دیگر فجایع نابخشودنی انقلابیون بود.
تشکیل کمیته های انقلاب در شهرها و مناطق کشور با حضور افرادی از اقشار مختلف جامعه هم بر پیچیدگی وضعیت می افزود چرا که اکثر پاسداران کمیته ها از افراد خشن و بداخلاقی بودند که برخی سوابق کیفری و جنایی و اخلاقی داشتند،در بین اعضاء کمیته ها افرادی هم بودند که در رژیم قبل بعنوان تامین کنندگان امنیت کاباره ها به همراه نوچه هایشان فعالیت میکردند ،افراد شرور و بی سواد بیشتر از نیروهای عادی بودند، البته روحانیون در توجیه سوابق این افراد بیان میداشتند که انقلاب موجب تغییر و تحول روحی و معنوی این افراد گشت و انقلابی و مذهبی شده اند.
جالب توجه اینکه همین افراد در آتش سوزی مغازه ها و بانک ها و سینماها و اماکن عمومی و دولتی بسیار فعال و در واقع آلت دست آمران پشت پرده بودند و با تداوم سرکوب مخالفان و ضد انقلاب بعدها به مناصب و پست های بالا و مهم انتظامی و نظامی و امنیتی رسیدند.
در مناطقی از کشور خشونت بسیار زیاد بود و گاهی با یک مخالفت یا مقاومت کوچک، شدیدترین رفتارها صورت میگرفت.
چندماه پس از انقلاب تشکیلات دیگری با نام سپاه پاسداران تاسیس شد که پرداختن به شالوده و تشکیلات و اتفاقات بعد از آن نیاز به فرصت مناسب دارد. برخی از سازمانها و موسسات عمومی و شخصی منحل شدند و سازمان ها و بنیادها و نهادهای انقلابی جدید که بسیاری فعالیت موازی داشتند تشکیل گردید از جمله سپاه –جهاد سازندگی- نهضت سوادآموزی –بنیادهای مختلف مالی و اعتباری و...... که بر حجم مجموعه اداری و دولتی افزود و هر یک دارای بودجه جداگانه و برخی بنام و حساب شدند.


۵ نظر:

ناشناس گفت...

چقدر دقیق وقایع کشور رو توصیف نمودید،ممنون

ناشناس گفت...

تنها حاصل این انقلاب زدن ریشه ایران و ایرانی بود

ناشناس گفت...

تنها حاصل این انقلاب زدن ریشه ایران و ایرانی بود

ناشناس گفت...

متاسفانه خواندن این وقایع و یادآوری دوران تلخ و‌جنایت این خائنان و خونخواران ، خارج از توان ماست . ولی خواندم و تمام وجودم از نفرت به آن ناجوانمردان آکنده شد.
در قرآن کریم و از( بنظرم) حضرت لوط علیه السلام آمده که وقتی میهمانانش رسیدند، مردم نادان دم منزل ایشان جمع شدند و ادامه ماجرا
، و حضرت لوط علیه السلام فرمود ، کاش توان مقابله با شما را داشتم.
کاش توانایی داشتیم این ناجوانمردان و خونخواران و اهریمنان، که ادامه دهنده همان جنایات 57 در این مرز و بوم کهن هستند را به سزای اعمالشان برسانیم و انتقامی سخت می گرفتیم که تاریخ به خود ندیده و نخواهد دید،
حیف که فعلا، این فکر رویایی بیش نیست.
خدایا منتقم این مرز و بوم و مردمان اصیلش را برسان.
و ما را در زمره اصلی ترین و مخلص ترین یاران آن منتقم بزرگوار قرار ده، آمین

ناشناس گفت...

خود کرده را تدبیرنیست