پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت پنجاهم و دوم


اتفاق های روزهای پایانی سال 1359 و دموکراسی در مدرسه

مدارس محل کشمکش‌های سیاسی می‌گشت ،اما برخی معلمان به رسالت اصلی خود مشغول بودند و طبق آموزه‌ها و مهارت‌های آموزگاری عمل می‌کردند و دانش آموزان را به درس خواندن تشویق می‌کردند، هرچند افکار و اذهان با مشغله‌ها و دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی درآمیخته بود و فرصت تمرکز حواس را می‌ربود، موضوع‌های روز سیاسی و اختلافات حزبی و جناحی در کشور شدت می‌گرفت و هر گروه و سازمانی می‌خواستند حرف خود را به کرسی بنشانند ،و البته از نیروهای نوجوان و جوانان سعی می‌شد در منازعات درگیری‌های سیاسی استفاده شود.
در واقع هر طیفی از انقلابیون قصد سوء استفاده از ظرفیت دانش آموزان و دانشجویان را داشتند و نهایت تلاششان استفاده ابزاری از این قشر بود، در این میان بعضی از سازمان‌ها و حزب‌های سیاسی و چریکی از احساسات نوجوانان برای پیشبرد اهدافشان با جذب نیروهای جوان برای خود اعتبار و مشروعیت اجتماعی کسب کنند که تا حدود زیادی هم موفق بودند.
پخش نشریه و بولتن‌های خبری وبرگزاری جلسه‌ها و میتینگ‌ها و حتی ایجاد برنامه‌های آموزشی و نظامی از جمله اقدامات این گروه‌ها بود، تا هرچه بیشتر بر نیروهای جوان مسلط گردند و آنان را تحت کنترل داشته باشند. در واقع سال‌های بعد از انقلاب تقریباً تمامی انقلابیون چه آنهایی که در قدرت حاکمه حضور داشتند و چه گروه‌های مخالف ،همگی تمرکز روی قشر نوجوان و جوان را برای تامین نیرو و اعتبارشان لازم و ضروری می‌دانستند. که این موضوع در مدارس بیشتر مشهود و محسوس بود.
در مدرسه نیما هم دانش آموزان در کلاس و زنگ‌های تفریح به موضوعهای روز می‌پرداختند و هر کدام از حزب‌ها و جناحی صحبت می‌کرد. البته برخی در سکوت فقط می‌شنیدند.
در هنگام زنگ تفریح دیگر از تغذیه رایگان خبری نبود و سرایدار مدرسه یک بوفه شامل میز چوبی که روی آن کیک و نوشابه قرار داده بود، اقدام به فروش به دانش آموزان می‌کرد. برخی دانش آموزان خرید می‌کردند بعضی هم تماشا می‌کردند و نظاره‌گر بودند.
یکی از دانش آموزان بیان داشت عجب کاری کردند این انقلاب دیگه برای چی بود که باعث شد تغذیه رایگان مدرسه ها قطع شد و هر کسی چیزی می‌گفت که در مجموع نارضایتی قشر دانش آموز را نمایان می‌کرد و از وضعیت بی‌عدالتی گله مند بودند.

همین موضوع در کلاس هم مطرح شد ،معلم انقلابی در پاسخ به سئوال دانش آموزان بیان داشت که بودجه آموزش و پرورش از پول نفت بود و شاه پول مردم را خرج چنین کارهایی مثل تغذیه رایگان می‌کرد، در صورتی که بقیه مردم در رنج و گرسنگی بودند. دانش آموزی پرسید مگر دانش آموزان ایران از فرزندان همین مردم نبودند؟
معلم پاسخ داد که بله درسته ،اما پول نفت باید برای آبادانی کشور خرج می‌شد نه اینکه بخواهند با تغذیه رایگان دانش آموزان را فریب دهند و به آنها القاء کنند که ما به فکر شما هستیم.

یکی پرسید پول و هزینه جنگ ایران و عراق از کجا تامین می‌شود؟ آیا از همین پول مردم و نفت است ؟ اگر هست آیا سیر کردن بچه‌های مردم مهمتر است یا دود کردن پول در جنگ مهمتر است؟معلم کمی مکث کرد و با ناراحتی گفت جنگ را دشمنان تحمیل کردند و ما باید برای دفاع از انقلاب مقابله کنیم و در این راه هرچه می‌توانیم هزینه می کنیم و دیگه بیشتر از این موضوع را ادامه ندهید و مشغول تدریس شد.
در سال‌های اولیه انقلاب در مدارس آموزش‌های عقیدتی و مذهبی شدت گرفت ، البته برنامه مشخص و جامعی تدوین و تنظیم نشده بود و به صورت مقطعی دستورالعمل شفاهی یا کتبی از نهادهای مختلف حکومتی صادر می‌شد، که هیچ نظارتی هم بر اجرای درست آن صورت نمی‌گرفت . در واقع گاهی به صورت محفلی و گروهی و یا بر اساس سخنرانی فردی سیاسی یا مذهبی برنامه‌هایی در مدرسه اجرا می‌گشت و البته این موارد نه کنترل می‌شد و نه ضمانت اجرایی داشت.
یکی از این موردها موضوع برگزاری نماز در مدارس بود. اعلام شد که نماز وحدت در مدارس خوانده شود. در نماز وحدت یک پیش نماز در جلو می‌ایستاد و بقیه پشت سر او نماز می‌خواندند و در آخر سرود وحدت به عربی خوانده می‌شد.
برای انتخاب پیش نماز مدیریت مدرسه و امور پرورشی دخالت می‌کردند و فرد مورد نظرشان را تعیین می‌نمودند .اما در اتفاقی نادر در مدرسه نیما دانش آموزان برای اولین بار تصمیم گرفتند خودشان پیش نماز را انتخاب کنند. هرچند مدیران ابتدا مخالفت کردند ،اما اصرار و ایستادگی دانش آموزان موجب گشت تا خواسته دانش آموزان را بپذیرند. برای همین منظورا ز تمامی کلاس‌ها رای گیری شد و برای اولین بار یک دانش آموز به عنوان پیش نماز انتخاب گردید.

اولین پیش نماز مدرسه راهنمایی نیما عبدالحمید بود ،که با رای اکثریت و قاطع دانش آموزان انتخاب گردید. تمام دانش آموزان به صداقت و پاکی و درستی هم مدرسه‌ای خود آری گفتند .البته در آن زمان به علت موقعیت خاص چنین اتفاقی افتاد و مدیریت مدرسه قبول کردند که به انتخاب دانش آموزان گردن نهند، که این امر نشانه‌ای از دموکراسی در مدرسه را نشان می‌داد. بعد از انتخاب عبدالحمید به عنوان پیش نماز ، مدیر در صف دانش آموزان در حیات مدرسه این موضوع را بیان کرد که مورد تشویق فراوان قرار گرفت.

از آن موقع هنگام اذان ظهر در سالن مدرسه نماز دسته جمعی به عنوان نماز وحدت برگزار می‌شد و عبدالحمید پیش نماز بود.
از فعالیت‌های دیگر دانش آموزان در اوقات فراغت ، حضور بسیاری از آنها به صورت نیمه وقت در مراکز تجاری و کارگاهی تولیدی بود .مصطفی یکی از همکلاسی‌ها بعد از مدرسه در مغازه خیاطی کار می‌کرد و در کلاس درس از تجربیات و امور کاری‌اش بیان می‌کرد. امین هم در کارگاه نجاری به صورت نیمه وقت مشغول یادگیری و اندوختن مهارت و تجربه بود.
مصطفی بعد از ظهرها به کارگاه جوشکاری عمویش می‌رفت . عبدالحمید بعد از مدرسه و عصرها مدتی در مغازه داییش در پل هوایی که تعمیرات تلویزیون و یخچال داشت می‌رفت و بعد از تعطیلی مغازه، در پاساژ معروف شهر نزد یکی از بستگانش، در مغازه فروشگاه لباس فعالیت داشت .او وقتی از مدرسه تعطیل می‌شد ، سریعا ناهار می‌خورد و با دوچرخه به پاساژ رنجبر می‌رفت.

در آنجا موضوع‌ها و رخدادهای گوناگون و بعضاً عجیب را مشاهده می‌کرد. از صحبت‌های مشتریان ومغازه‌دارها در امور اجتماعی و سیاسی و جنگ ، تا آشفتگی بازار و اقتصاد جامعه، که هر کسی برداشت و تفسیر خود را مطرح می‌کردند.
یک روز یکی از مغازه‌های پوشاک که مشتری برای کت و شلوار آمده بود و به علت قیمت بالا خرید نکرد شنید که صاحب مغازه به شاگردش گفت : این کت و شلوار ۱۵ تومان گفتیم نخریدند بگذار تا سال بعد به راحتی 20 تومان می‌فروشیم . این جمله که نشان دهنده عدم ثبات بازار بود در واقع نمایانگر ذهنیت برخی از افراد در رابطه با افزایش قیمت‌ها در آینده بود.
که تقریباً در بین آنها جا افتاده شد که از این پس قیمت‌ها به صورت مستمر سیر صعودی خواهد داشت و به افزایش نرخ‌ها مطمئن بودند.
در آن شرایط جنگ و بحران بعضی هم برخی کالاهای اساسی و حتی تزیینی را احتکار می‌کردند تا با قیمت گرانتر بفروشند. بعضی هم در ادارات دولتی که مسئولیت توزیع اقلام و مایحتاج ضروری و مصالح ساختمانی بودند، پس از مدت کوتاهی به ثروت‌های زیاد رسیدند، که نشان دهنده عدم نظارت بر توزیع کالا و اجناس و انتقال و فروش در بازار آزاد و قاچاق آن بود.
این موضوع‌ها در کوچه و خیابان بین مردم طرح می‌شدند ، برخی واقعیت داشت و بعضی هم شایعه بود. در هر حال وضعیت مردم سخت‌تر می‌شد و مهم‌تر آنکه روزنه‌های امید و آتیه‌سازی کم کم بسته‌تر می‌گردید. از طرف دیگر گروه‌های سیاسی و ایدئولوژیک هر کدام سعی می‌کردند منافع حزبی خود را در این اتفاق‌ها و بحران‌ها بیابند.
در اواخر سال ۱۳۵۹ کشمکش‌های سیاسی ابعاد جدیدی به خود گرفت . بین رئیس جمهور و مقامات دیگر اختلافات فاحشی رخ داد .سازمان مجاهدین خلق از بنی صدر حمایت کرد و گروه‌های مذهبی و حزب اللهی که از طیف آخوندها و مؤتلفه بودند، با رئیس جمهور به تقابل پرداختند. بنی صدر در دانشگاه تهران به سخنرانی پرداخت و در همان میتینگ سیاسی درگیری‌هایی روی داد، این مراسم از تلویزیون حکومتی پخش شد.
بنی صدر در سخنرانی برخی مواضع خود را بیان داشت. طرفدارانش و مجاهدین از او حمایت کردند. عده‌ای از حزب جمهوری اسلامی وحزب اللهی‌ها هم مخالفت نمودند. تعدادی در آن روز در اثر درگیری‌ها ی خونین کشته و زخمی شدند .رهبر انقلاب وارد عمل شد و دستور پیگیری داد. جالب اینکه افرادی که مسئول بررسی و رسیدگی به این موضوع از سوی رهبری انتخاب شدند، تماماً از طیف مخالفان رئیس جمهور بودند، قضیه جدی تر گشت و اختلافات کماکان ادامه یافت.
عده‌ای می‌گفتند بنی صدر از سوی فرانسه حمایت می‌شد، و قبل از انقلاب در پاریس در جمعی گفته بود که اولین رئیس جمهور ایران خواهد شد. طوری به پشتیبانی فرانسویان اطمینان داشت که به راحتی چنین سخنانی را مطرح می‌کرد.
برخی از عملکرد بنی صدر نقش داشتن در لغو قرارداد هسته‌ای ایران و فرانسه - و لغو مطالبات مالی ایران که از فرانسه طلبکار بود.
مصادره شرکت‌های تولیدی از جمله مینو و... و همچنین یکی از طراحان اصلی انقلاب فرهنگی بود.
یکی از کارمندان بازنشسته وزارت خارجه گفته بود در نوفل لوشاتو افرادی که اطراف خمینی بودند هر کدام به دولت‌های اروپایی در خصوص لغو قراردادهای اقتصادی و نظامی تعهد داده بودند که از جمله مهمترین آنها ابراهیم یزدی برای لغو قراردادهای نظامی با آمریکا - و صادق طباطبایی و قطب‌زاده با انگلیس و آلمان و مطرح‌ترینشان بنی صدربا فرانسه بوده‌اند.
لغو قرارداد به صورت یک طرفه موجب گردید ایران هیچ خسارتی یا حتی سرمایه اولیه و اصلی خود را نتواند بگیرد، و حتی طرف مقابل می‌تواند ادعای خسارت کند و قراردادهای مهم بین المللی که وابستگی و همکاری لازم الاجرای برخی شرکت های بزرگ و چند ملیتی نفتی و نظامی –خودروسازی - بازارهای مالی و هسته‌ای به ایران را نشان می‌داد، اما به طور عجولانه و بی‌تدبیری مسئولان و مقامات وقت لغو و موجب خسارات فراوان به کشور شد.
یکی از دانشجویان می‌گفت بنی صدر فرزند روحانی با نفوذ در همدان بود. در دانشگاه سوربن با بورسیه تحصیلی مشغول به تحصیل شد. در بحبوحه انقلاب به نوفل لوشاتو رفت و نفوذ زیادی در خمینی داشت.
در مصاحبه‌های خمینی نظارت داشت و بیان برخی موارد در سخنان خمینی همچون ولایت فقیه - حکومت اسلامی - و... و را منع می‌کرد و در عوض جملات زیبایی همچون آزادی عقاید و اینکه قصد حکومت ندارند را توجیه و دیکته می‌کرد.
سمت‌های بنی صدر، مدتی در شورای انقلاب عضو اصلی بود، نماینده مجلس - سرپرست وزارت امور خارجه - وزارت امور اقتصادی و دارایی را هم به عهده داشت. در برنامه مرموز انقلاب فرهنگی و تسویه در دانشگاه‌ها نقش مهمی داشت.
در اوایل جنگ ایران و عراق سمت فرماندهی کل قوا به وی تفویض شد ، در دوره کوتاه ریاست جمهوری بنی صدر و طبق دستور وی کارخانه‌های مهم و برندهای معروف همچون ارج – آزمایش - مینو و....و مصادره گردید.
عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی و تدوین قانون اساسی جدید از دیگر فعالیت‌ها و مسئولیت‌های او بود. او تز اقتصاد توحیدی را در قانون گنجاند و بر پایه همین اصل کارخانه‌های تولیدی مطرح کشور را مصادره کرد و در اختیار بنیادهای تازه تاسیس انقلابی و برخی هم آخوندهای حکومتی قرار داد که منجر به نابودی نظم اقتصادی و تولید کشور شد.
بنی صدر در ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ با سخنرانی جنجالی و میتینگ سیاسی در دانشگاه تهران خشم آخوندها را موجب شد ، که چند روز بعد تظاهرات مختلفی صورت گرفت .
اخبار سیاسی و نظامی همچنان زندگی و بازار و مراکز آموزشی را تحت شعاع قرار می‌داد ، جنگ هم هر روز یشتر زبانه می‌کشید.
نزدیک به پایان سال رسیده بود، روحانیون به صورت یکپارچه در منابر مساجد از مقاومت مردم می‌گفتند ، و اینکه ما در حال جنگ با دنیا هستیم و امسال عید نداریم.
بعدها تشییع جنازه شهدای جنگ را در روزهای پایانی سال و نزدیک به تحویل سال نو برگزار می‌کردند و به مردم القاء می‌کردند که نوروز را جشن نگیرند و با خانواده‌های عزادار همدرد و شریک غم باشند.تا جایی که تاکید می‌کردند در سفره هفت سین به جای شیرینی و شکلات خرما و سوخاری ساده بگذارند . از خریدهای شب عید هم تا حدود زیادی کاسته شده بود.
علاوه بر گرانی اجناس و کالا سخنان مداوم مبلغان دینی و حکومتی تا حدودی موثر بود. نوجوانان این سومین عید بعد از انقلاب را نظاره‌گر بودند که چگونه خواهد رسید و سرنوشت چه خواهد بود.


۱ نظر:

ناشناس گفت...

همه یاین اتفاقات رو الان داریم به چشم می بینیم. انشاءالله به پایان این حکومت ظلم بسیار نزدیکیم
آخرین روزهای حکومت ظلم داره سپری میشه و ۴۸ سال بر تمام تار و پود این کشور تاختن و نابودی به جا گذاشتن