پیشگویی های حیرت انگیز - فصل سوم - قسمت سی و چهارم


اعتراضات اولیه و واکنش حکومت

آغازین روزهای سال 1359 نیز همراه با التهاب و درگیری در جامعه بود، با وجودیکه رئیس جمهور بنی صدر کار دولت خود را آغاز نمود اما نابسامانی ها و آشفتگی در بازار و امور اقتصادی و فرهنگی همچنان پا برجا بود و قیمت اجناس روبه افزایش بود. بنی صدر که خود را اقتصاد دان معرفی کرده بود برخی طرح ها و برنامه هایی را به مرحله اجرا در آورد . از جمله اعطای وام های اشتغالزایی در زمینه های فعالیتهای تولیدی و کشاورزی و دامداری و همچنین بخشیدگی برخی وام های مسکن کارمندان و کارگران و تزریق سرمایه به واحدهای تجاری و تولیدی و .... که بصورت ظاهری مورد پذیرش عده ای از افراد و گروه ها در جامعه قرار گرفت، اما از لحاظ زیر بنایی اقتصادی تاثیری نداشت .مضافا اینکه بسیاری از کاخانجات و واحدهای تولیدی با افت و کاهش تولید مواجه شدند و تعدادی نیز به تعطیلی کشانده شد.
حفظ پایه ها و ستون های اقتصاد و تولید از مهمترین شاخصه ها و علت جلوگیری از نابسامانی اقتصادی بود که به آن توجه نشد. بسیاری از نیروهای متخصص و ماهر از فضای تولیدی خارج شدند و تحریم آمریکا که به علت اشغال سفارت بود نیز مزید بر علت شده بود. بتدریج مشکلات اجتماعی و فرهنگی نیز به حجم نا بسامانی افزوده شد و از طرفی مخالفت روحانیون با دولت کم کم آغاز و آشکار شده بود.
در هر حال این مردم بودند که هزینه ها و فشارها مستقیم و غیر مستقیم روی دوش شان بود و نه تنها وضعیت اقتصادی بهتر نشد بلکه با تورم و گرانی و کمبود کالا و اجناس ضروری مشکلات عمومی در جامعه رو به افزایش بود.
گاهی اوقات بچه ها چند نفری به نانوایی فروشگاه نساجی می رفتند.نساجی شاهی دارای فروشگاه منسوجات – فروشکاه اجناس ضروری و کالاهای مختلف –باشگاه –سینما – مدرسه-سالن و زمین ورزشی-خانه های سازمانی کارگران و مدیران –سالن آمفی تئاتر و نمایش-کتابخانه- شالیکوبی- پارکینگ –دو واحد نانوایی و برخی امکانات گوناگون بود.
سینما و خانه های سازمانی مدیران توسط سپاه تصرف شد و بعدها قسمتی از خانه های سازمانی مدیران از سوی اداره اطلاعات تصرف گردید.
دو واحد نانوایی نساجی با مرغوب ترین آرد گندم در دو شیفت روزانه اقدام به پخت نان برای کارگران می کردند .
نان های تولیدی نانوایی نساجی که معروف به نانوایی فروشگاه بود، هم از نظر کیفیت و قیمت و هم اندازه حجمی و وزنی از نان های نانوایی های شهر بهتر و مرغوب تر بود، برای همین بعضی ها از این نانوایی نان تهیه می کردند ، چون علاوه بر مزایای یاد شده این نان ها ماندگاری خوبی داشت و چند روز حتی تا یک هفته قابل مصرف بود.عبدالحمید گاهی اوقات به همراه همسایه ها و محلی ها به نانوایی نساجی میرفتند و نان تهیه می کردند. یکی از روزها به اتفاق رمضان که همسایه و پسر عمه اش میشد، به نانوایی رفتند . از پل سه تیر و محله گذشتند، تونل راه آهن که زیر گذر بود عبور کردند و برای تهیه نان در جلوی نانوایی منتظر ماندند. تعدادی از همشهریان هم در انتظار آماده شدن نان بودند، فردی که سبد و زنبیلی بر روی دستش بود و حدودا هفتاد سال سن داشت با دستانی پینه بسته و صورتی آفتاب خورده به جمع منتظران نان پیوست و نفس عمیقی کشید و زنبیل را پایین گذاشت و سلام بلندی کرد.
همه جواب دادند و به او سلام و خسته نباشی گفتند. پیرمرد نگاهی به داخل نانوایی و شاطر و کارکنان انداخت و سپس پرسید نان کی حاضر میشود؟ یکی گفت زیاد طول نمی کشد ، رمضان از پیرمرد پرسید داخل سبد چیست؟اما او پاسخی نداد. پیر مرد نگاهی به اطراف کرد و چشمش را به کارخانه نساجی شاهی در روبروی نانوایی دوخت و آهی کشید و گفت خدا بیامرزدت. یکی از افراد حاضر پرسید چه کسی را خدا بیامرزد؟ پیرمرد مکثی کرد و گفت همانی که این کارخانه و شهر و جاده و راه آهن و خیابان ها و خانه ها را ساخت. دیگری به وسط حرفش پرید و گفت عمو آن دوره تمام شد الان دیگه انقلاب شده و مردم آزادند . پیرمرد نیم نگاهی به او کرد و لبخندی زد .یکی دیگه گفت هان چی شده ؟ مگر طرفدار شاه هستی و هنوزم نمیخواهی قبول کنی که دوره شاه تمام شده؟ باز هم پیرمرد سر برگرداند و کارخانه را دید و چیزی نگفت . اما چند نفر از حاضرین که به اصطلاح از انقلابیون بودند بحث را ادامه دادند پیرمرد در جواب گفت خدا را شکر هنوز نان گران نشده است. یکی از جوان ها گفت مگر قرار است گران شود؟ پیرمرد گفت روزی میرسد که همین نان هزار برابر گرانتر خواهد شدو حالا که این نعمت ها را قدر ندانستید خدا هم شما را عذاب خواهد کرد. اما چند جوان کوتاه نمی آمدند و پیرمرد گفت من یک قرص نان میخواهم و میروم اما یکی از جوانها گفت عمو جان در دوره شاه ظلم و کشتار بود و انقلاب کردیم تا مملکت آباد شود. باز هم پیرمرد خندید و گفت من سواد چندانی ندارم اما خیلی چیزها را دیدم و شما ها هنوز نمیدانید ، گول این حرفها را نخورید اینها بلد نیستند حکومت کنند . همه این زحمات شاه و پدرش را از بین خواهند برد.
خدا در قرآن گفته بنی اسرائیل نعمت های خدا را نا شکری کردند و خدا هم چهل سال آنها را سرگردان کرد و تنبیه نمود، از من گفتن بود و شما هر طور میخواهید فکر کنید و بدانید بلایی سرتان می آورند که فکرش را هم نخواهید کرد . صحبتهای پیرمرد موجب ناراحتی چند نفر شد و بقیه سکوت کردند و چیزی نگفتند . رمضان دوباره پرسید عمو داخل سبد چی داری؟ پیرمرد نگاهی کرد و گفت پسرجان گنج دارم حالا خیالت راحت شد؟
بچه ها نان گرفتند و به سمت خانه حرکت کردند. عبدالحمید و رمضان پس از اینکه مسیری از راه را با سکوت رفتند در میانه راه با همدیگر در مورد پیرمرد صحبت کردند و وقتی به خانه رسیدند ،برای پدرشان این موضوع را تعریف نمودند که پدرها شان واکنش های جالبی از خود نشان دادند.
در یکی از روزها عده ای از زنان روستایی از روستاهای جمنان و قادیکلا با پای پیاده به سمت مرکز شهر حرکت کردند و شعارهایی به زبان مازندرانی در حمایت از شاه و مخالفت با حکومت جدید سر دادند. عمده شعارهایشان این بود که کته کئی پلا ره خوامبی وهشه جان شاه را خوامبی که ترجمه آن کدو پلو ساده را می خواهیم و شاه عزیز خودمان را می خواهیم . در واکنش به این اقدام از سوی انقلابیون مورد حمله و ناسزا قرار گرفتند.
چنین حرکت های اعتراضی در هنگام انقلاب و مدتی بعد از آن در برخی روستاها صورت گرفت که زنان پیشگام بودند.
برخی زنان هم در اعتراض به اجباری شدن حجاب در بعضی شهرها و مناطق کشور تظاهرات کردند که با آن مقابله و سرکوب گردید.
روحانیون در هر فرصت و مناسبت مذهبی بر روی منبر ها همچنان از شاه و حکومت قبلی بسیار بد می گفتند و جمهوری اسلامی را بهترین حکومت و معجزه الهی القاء می کردند و فضای جامعه و خانواده ها را با حرف ها و روضه ها و سخنرانی های سنگین شان به سمت یک تفکر خاص پیش می بردند.
صحبت از آزادی بیان و عقیده بود اما فقط در جهت خاص که می خواستند و هیچکس را اجازه بیان یا طرفداری از حکومت شاه نمی دادند . همه مجبور بودند بر علیه حکومت قبلی اظهار نظر نمایند و کسی حق نداشت از پیشرفت ها و موفقیت های دوران شاه بگوید و از همه خطرناکتر هر گونه تعریفی از خاندان پهلوی به عنوان یک امر ضد انقلابی و بر خلاف اسلام محسوب می شد.
کم کم مردم عادی و اکثریتی که در دوران انقلاب سکوت کرده بودند می فهمیدند که چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند.
در یکی از روزهایی که بچه ها از مدرسه تعطیل تعطیل شدند و به سمت منزل می رفتند از هم محلی ها شان شنیدند که پاسداران به یکی از مدارس شاهی هجوم بردند و یک معلم را از سر کلاس درس بازداشت و همراه خودشان بردند. اتهام این معلم این بود که در هنگام تظاهرات اوائل سال تحصیلی 1357 به دانش آموزان توصیه کرد که در تظاهرات شرکت نکنند و موجب نا امنی و تخریب جامعه نشوند. این معلم از دانش آموزان خواسته بود بجای اینکه تابع احساسات شوند و تحت تاثیر شعارهای انقلابیون قرار بگیرند بهتر است تاریخ کشورشان را مطالعه کنند و سطح آگاهی خود در مورد احزاب سیاسی و کمونیستی و مذهبی را بالا ببرند و عامل و آلت دست دیگران قرار نگیرند. بعد از بازداشت آن معلم دیگر کسی از سرنوشت اش اطلاع نیافت.
نمونه دیگر در یکی از دانشگاهها بود که یکی از استادها را دستگیر کردند و به بازداشتگاه بردند که مورد اتهامی وی نیز مشابه همان معلم بازداشتی بود . موارد دیگری هم در مناطق مختلف کشور در همین رابطه اتفاق افتاد ، در واقع هر کسی قبلا و در کوران شلوغی های سال 57 توصیه یا راهنمایی به دانش آموزان یا دانشجویان کرده بود با گزارش دیگران مورد بازجویی و محاکمه قرار میگرفتند و حتی برخی اعدام شدند. تلخ ترین نکته ماجرا این بود که برخی اساتید که صحبتی هم نکرده بودند و سکوت نمودند با گزارش های کذب بعضی از افراد معلوم الحال و یا شاگردهای مخالف به دست محاکمه گران سپرده شدند و به ناحق و برای اعمال انجام نداده مجازات شدند.
اعتراض های پراکنده از نحوه اداره کشور و آشفتگی اجتماعی در نقاط مختلف بصورت گروهی و بعضی هم توسط احزاب سیاسی صورت می گرفت که در همه این موارد کسی موقعیت و توانایی حمایت از حکومت شاه را نداشت،و هر گونه تعریف از دوران پهلوی مورد برخورد شدید یا تمسخر یا خشونت قرار می گرفت، و دستگاه حاکمه طوری رفتار می کرد که انگار بدترین نظام و حکومت دنیا در ایران بود، و مردم انقلابی آن را سرنگون کردند و به آزادی رسیدند و قرار است به بهترین وضعیت رفاه و آبادانی و پیشرفت برسند و همه در انتظار جامعه ای ایده آل در جمهوری اسلامی بودند .اما ظواهر امر تصویر دیگری از جامعه نشان می دادند . هنوز صف های طولانی برای تهیه سوخت و خرید مایحتاج ضروری ادامه داشت و دیگر مثل قبل قیمت اجناس نرخ مشخص و مصوب نداشت و هر منطقه و بازاری قیمتهای متفاوت داشت.
بچه ها در مدرسه برای اولین بار باید در برخی هزینه های جاری مدرسه مشارکت میکردند و برای مواردی از جمله تهیه گچ و کتاب ها و ابزار و لوازم کلاس ها پول پرداخت می نمودند که در رژیم قبلی چنین مواردی سابقه نداشت.
معلم و شاگرد هم مثل قبل مورد احترام نبودند و آنچه از ادب و رفتار مناسب و رابطه فرهنگی دانش آموزان با آموزگاران وجود داشت تغییر یافت و متفاوت گردید.
رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی ها در حضور معلمان و دانش آموزان بیان داشت که دانش آموزان دقت نماید که اگر معلم شان مطلبی بر خلاف حکومت مطرح کرد به کمیته های انقلاب گزارش دهند و بدین وسیله اولین نشانه های خبر چینی و جاسوسی در قشر فرهنگی از سوی بالاترین مقام انقلابی و کشوری رسمیت یافت و آنچه در کتاب آسمانی آمده بود که در امور دیگران تجسس نکنید ، عملا با مصلحت حفظ حکومت، به زبان دیگری تفسیر و مطرح و ابلاغ گردید.


۳ نظر:

ناشناس گفت...

پایه های حکومتی که از اول برظلم استوار بود وهمچنان برهمین رویه پیش میروند

ناشناس گفت...

با نوشتار زیبا تصویر سازی عالی میشه انجام داد.

ناشناس گفت...

همان پیرمرد که گفته بود قوم بنی اسرائیل ناشکر نعمات الهی شدند و‌چهل سال سرگردان شدند ، بنظر این قوم بدتر از آن قوم شدند ، آنها چهل سال سرگردان شدند و این قوم ، بیش از آن علاوه بر سرگردانی ، همه جان و مال و دین و فرهنگ و اصالت و .... را از دست دادند و روز بروز بدتر هم می شود چرا که دانسته و با تجربه بلای آمده سر همان قوم، مجددا به ناشکری و ناسپاسی روی آوردند . الان نه نایی برای حرکت و نه امیدی به آینده و نه درآمدی برای سر و سامان گرفتن و نه..... هیچ ندارند.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم
تا این مردم نخواهند خدا هم کاری انجام نمی دهد.انشاالله بزودی شاهد انسجام مردم و نابودی ظالمان باشیم توکل بر خدا