زمان میگذشت و ایران در تب و تاب بود.حوادث مختلف که بیشتر وقایع سیاسی و درگیری های داخلی و خارجی در برداشت،یک نسل درمیدان بودند و سرنوشت طبیعی مشخص نبود.
عده ای در گروه های سیاسی و گروهی در میدان جنگ و برخی با سکوت در مسیر زندگی میرفتند.
در آغازین ماه های سال 1360 که حادثه های تلخ و دردآوری درخود داشت ،بعد از تعطیلات عیدنوروز در اولین روز مدرسه از سال جدید , دانش آموزان با صحنه ای عجیب روبرو شدند.
پوسترهای مختلف در ابعاد بزرگ در مدرسه و اطراف که مبانی عقیدتی و سیاسی را تبلیغ و نشان میدادند .معلم در کلاس سعی میکرد دانش آموزان را مایل به درس خواندن کند ،اما هم خودش و هم دانش آموزان هر از چندگاهی حواسشان به جاهای دیگر میرفت. دانش آموزان در زنگ تفریح در مورد تعطیلات نوروز صحبت میکردند و هرکدام خاطره هایی از دید و بازدید و سفرو سیزده بدر میگفتند ، اما صحبت ها کم کم به سوی مسائل سیاسی و جنگ میرفت و ناخودآگاه حرف های مرتبط با اوضاع وخیم اجتماعی به میان می آمد.
طبق معمول بعد از تعطیلی مدرسه و در مسیر رفتن دانش آموزان به خانه هایشان جمع های چندنفره از مردم را می دیدند که مشغول بحث های سیاسی مختلف بودند. یکی از طرفداران جبهه ملی با عصبانیت میگفت که حکم ارتداد جبهه ملی را صادر کردند ، مگر این جبهه چکار کرد که اینجوری برخورد میکنند؟ همین جبهه ملی بود که اولین دولت موقت انقلاب را تشکیل داد و مملکت را در اوایل انقلاب اداره میکرد ،حالا چرا شمشیر را از روبسته اند و تهمت و ناسزا نثار این ملی گرایان میکنند ؟ او ادامه داد این اتفاق در رابطه با نامه ای که جبهه ملی به رهبری نوشته است که در آن پیشنهادهایی برای ایجاد وحدت مجدد ملت ایران و بیرون راندن ارتش متجاوز عراق مطرح کرده است و حفاظت مراکز احزاب و گروه های سیاسی و نشر آزادانه نشریه ها و مجلات جبهه ملی و انحلال مراکز تفتیش عقاید در ادارات, و انحلال ادارات عقیدتی در سازمان های نظامی و انتظامی و همچنین انحلال دادگاه های انقلاب که حیثیت انقلاب در داخل و خارج را زیر سئوال برده را خواستار شده بودند.
در این بین یک فرد میانسال در جوابش گفت این جبهه ملی که میگویید چه دستاورد مثبتی برای کشور داشته اند ، از زمان مصدق که نماینده مجلس و سپس نخست وزیر بود آیا میتوانید مواردی از آبادانی و پیشرفت را بیان کنید؟ اصلا چرا راه دور برویم در همین انقلاب اخیر اینها چکار سازنده ای برای کشور نموده اند؟ دعوا در زمان تصمیم گیری و انتقال قدرت بین دو شخصیت جبهه ملی یعنی بختیار و بازرگان بود که هر دو از جبهه ملی هستند. شما این حکومت را حمایت کردید و باعث استقرار دولت جدید شدید . آیا میدانید این آخوندها توانایی مدیریت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را ندارند و برای استقرار حکومت جدید نیاز به افراد و گروه هایی داشتند که به ظاهر وجهه مدیریتی قابل قبول هم در داخل و هم خارج کشور داشته باشند . حالا دیدید چگونه شما را براحتی و آن هم با بی احترامی کنار زدند . خوب بدانید که این آخوندها هیچ گروه و شخصیتی به غیر از خودشان را باور ندارند و حتی همین رییس جمهور بنی صدر را هم کنار میزنند و حتی گروه های انقلابی که بر علیه حکومت شاه شوریدند را بدتر از اینها طرد و نابود میکنند .
جوان ها باید هوشیار باشند که گول اینها را نخورند و خودشان را در دام گروه های مخالف دو طرف نیاندازند . اگر کمی فکر کنید میتوانید خودتان را قانع کنید و نجات دهید . شما ببینید شاه چه کارهایی برای مملکت کرد .. فقط کافیست دستاوردهای حکومت شاه و پدرش را ببینید و قضاوت کنید . اکنون هرکاری بکنید و هر اتفاقی که روی دهد تاریخ و نسل های بعد قضاوت خواهند کرد.
شماها نعمت خداوندی را ناسپاسی کردید و حاکم مقتدری همچون شاه را که خدمات زیادی برای کشور کرد را آزردید و دلش را شکستید و اشک او را در آوردید . اگر واقعیت را بپذیرید, شاید به این مملکت رحم شود و اگر همچنان قدرنشناسی را ادامه دهید عاقبت خوبی برای شما و نسل های بعدی نخواهد بود. همین دانش آموزان را ببینید تا قبل از انقلاب تغذیه رایگان داشتند حتی کتاب های تحصیلی هم مجانی در اختیارشان قرار میگرفت ، اما بعد از آن چه شد؟ هم تغذیه را حذف کردند و هم برای تهیه کتب درسی باید وجه بپردازند . در این موقع یکی از افراد جوان گفت ای آقا این چه حرفی است میزنی ؟ بعضی ها میگویند تغذیه مدارس آلوده بوده و ضرر داشت . مرد میان سال گفت چه ضرری داشت؟ مگر نه اینست که با همان تغذیه ها الان چنین شور و قدرتی دارید که در این حادثه شرکت کردید و شاه را بیرون نمودید و جوانان این نسل در جبهه های جنگ میروند و در مقابل عراقی ها می جنگند.
گذشت زمان نشان میدهد که نسل های بعدی شما را سرزنش خواهند کرد و این اتفاق تلخ انقلاب را مایه شرمساری و ویرانی مملکت میدانند ،حال هر طور میخواهید رفتار کنید اما خوب دقت کنید که شاه چه گفت و چه کارهایی کرد و اینها چه شعارهایی میدهند و چکار خواهند کرد. یادتان باشد شاه خطاب به مردم گفت اینها برای نابودی ایران و جوانان آمده اند و هیچ کار مثبتی برای آبادانی و حفظ دستاورها و پیشرفت کشور نخواهند کرد . اینها اصولا برای حکومت آماده و ساخته نشدند.
سخنان و بحثها ادامه داشت دانش آموزان در مسیر خانه شان به جمع هایی که بحث های مختلف سیاسی میکردند مواجه می شدند. ذهنیت های گوناگون و متضاد بر اذهان برخی اثر های مناسب نداشت بویژه نوجوانان و جوانان که باید از این برهه خطرناک تاریخی عبور میکردند.
عبدالحمید یک روز که به صحرا و زمین های کشاورزی جمنان میرفت در منزل پدربزرگش توقفی کرد. چند تن از افراد در منزل پدربزرگ بودند و علاوه بر صحبت های مختلف روزمره زندگی به امور کشور هم اشاره ای می شد.
یک سید که از اطراف شهر شاهی آنجا حضور داشت گفت چرا جوان ها اینطوری میکنند؟ چرا کسی جلویشان را نمیگیرد . اوقسم یاد کرد نقشه دشمنان مملکت نابودی جوانان و نسل های ایران است . جنگ راه انداختند تا جوانان کشته شوند. این درگیری های سیاسی را ایجاد کردند تا بعضی هم بطور دیگر از بین بروند . دنیا به پیشرفت و جایگاه مخصوص ایران در جهان حسادت میکرد و اگر چه به ظاهر با شاه دوست بودند اما در باطن نقشه های شوم کشیدند تا او را از میان بردارند و مردم نباید شاه را آزرده خاطر میکردند و همیشه در طول تاریخ چنین اتفاقهایی عواقب سخت و تلخی را به همراه داشته است. تا مردم از عمل نسنجیده شان بر نگردند و حقیقت را نپذیرند این مملکت روی خوش به خود نخواهد دید و هر روز گرانی و سختی و عزا و ماتم بیشتر میشود.
سید گفت تفال به قرآن زده و بخوبی فهمید که شاه اینگونه که میگویند نبود, بلکه فرشته و آدم خوبی بود. و روزی میآید که مردم همین شاه را صدا خواهند کرد ,هرچند او از دنیا رفت . اما نسل های بعد از همین سرزمین او را با بزرگی و احترام یاد خواهند کرد . حال هرچه این فریب خوردگان و دشمنان از ظلم و بدی او بگویند اما مطمئن هستم که او یک قهرمان و انسان بزرگی بود.
در مسیر محل تا مرکز شهر گروه های سیاسی دکه های مطبوعات ایجاد کرده بودند که بیشترین آنها از سازمان مجاهدین خلق و گروه های کمونیستی بودند. طرفداران حکومت هم عمده فعالیت هایشان در مساجد بود. هر گروهی با شعارهای مخصوص در تبلیغ و نشر افکار سیاسی و اهداف حزبی خود بودند. دانش آموزان هم دربرخی مکانها توقف میکردند . جالب این موضوع بود که گروه های سیاسی تلاش زیادی برای جذب نیرو برای سازمان متبوع خود میکردند و در این میان بیشترین توجه را روی نوجوانان و جوانان و دانش آموزان مینمودند . در یکی از این مکان ها به افرادی که حضور میافتند میگفتند در خانه و مدرسه طوری رفتار کنید که خوششان بیاید و این خوش رفتاری در خانواده موجب شود که اهل خانه از تاثیر مثبت این سازمان بدانند و آنها هم جذب شوند.
به بچه ها نشریه و کتاب و پوستر میدادند .در برخی خانه ها عکس ها و پوسترها ی سران حزب و سازمان نصب میکردند . البته در بعضی منازل تصاویر گروه های متضاد با توجه به گرایش افراد خانواده به هر یک از گروه ها بر دیوار نصب می شد.
با وجودی که شعله های جنگ ایران و عراق هر روز بیشتر می شد اما خبرهایی میرسید که درگیریهایی در کردستان – تهران و برخی شهرها بین نیروهای کمیته و سپاه با گروه های چپ مذهبی – مارکسیست – ملی گراها و مستقل صورت میگرفت و بازداشت افراد و حمله به خانه های تیمی و مراکز و دفاتر احزاب شدیدتر می شد.
در شهر شاهی هم شدت فعالیت ها و درگیریها بسیار زیاد بود. برخی مراکز و دفاتر مرکزی احزاب و سازمانها در این شهر قرارداشت . در یکی از محافل فردی بنام ابراهیم که قبلا در یک وزارتخانه در تهران کارمند بود و اخیرا از محل کارش اخراج شده بود،تعریف میکرد که اختلاف بین خمینی و بنی صدر که رئیس جمهور و فرمانده کل قوا بود شدیدتر شده است و نامه هایی که بین این دو مقام حکومتی رد و بدل میشود بسیار سنگین است . مثلا نامه ای از سوی بنی صدر به خمینی نوشته شد که بیان داشت اگر من فرمانده کل قوا هستم پس چرا کمیته ها و سپاه را مستثنی کردید. از طرفی آخوندهای اطراف خمینی او را بسیار تحت فشار میگذاشتند تا بنی صدراز صحنه سیاسی حذف شود.
از سوی دیگر با بروز اختلافات بین سران حکومتی با بنی صدر سازمان مجاهدین خلق به طرفداری از بنی صدر موضع گرفت و تظاهراتی که اکثرا به درگیری می انجامید صورت میگرفت.
آخوندهایی که خمینی را تحت فشار قرارمیدادند رفسنجانی – خلخالی – ری شهری – روحانی- غفاری – بهشتی- باهنر بودند . البته عده ای از اینها از سوی خمینی بعنوان هیات حل اختلاف با بنی صدر تعیین شده بودند. محمدقصاب که در بیت خمینی حضور داشت اینچنین گفت:که شخصیت های سیاسی عضو حزب جمهوری اسلامی عزم خود را جزم کرده بودند تا گروه ها و مقاماتی که غیر طرفدارانشان هستند را از صحنه حذف نمایند.
درگیری ها بین احزاب مخالف و طرفدار نظام هر روز بیشتر و به خشونت کشیده می شد. هر کدام از گروه ها دیگری را متهم به اعمال خشونت آمیز میکردند. در این بین لاجوردی که بعنوان دادستان انقلاب و رئیس زندان اوین بود علنا تهدید به کشتار و اعلام میکرد و حتی در تلوزیون اعلام کرد که هر کسی در خیابان و در تظاهرات شرکت کند بدون وقفه اعدام می کنیم.
یکی از اقدامات خشن که به سازمان مجاهدین نسبت داده اند ربایش و شکنجه شدید و وحشتناک سه پاسدار کمیته بودکه بسیار جامعه را تحت تاثیر قرارداد. بعد از آن هم هیچ یک از طرفین از مواضع خود کوتاه نمی آمدند تا اینکه یک تظاهرات سراسری از سوی مجاهدین خلق در کشور ترتیب داده شد که با تیراندازی و کشتار به خشونت کشیده شد.
بعد از آن در 30 خرداد 1360 سازمان مجاهدین اعلام جنگ مسلحانه کرد که وضعیت را دشوارتر نمود.
حجم وسیع درگیریهای مسلحانه ادامه یافت . بسیاری از افراد سازمان مجاهدین دستگیر شدند و به گفته شاهدان عینی و اخباررسیده اکثرا مورد شکنجه های سخت قرارگرفتند ، مسئولین اصلی مجاهدین رجوی و خیابانی بودند که از آن پس در مخفیگاه بودند و اعضاء سازمان که اکثریت از جوانان و حتی نوجوانان بودند بتدریج دستگیر و شکنجه و حتی برخی بدون محاکمه اعدام می شدند.
تخمین زده می شود در 90 شهر ایران حدودا ده هزار نفر کشته شدند که اکثریت از سازمان مجاهدین و برخی گروه های سیاسی از جمله چریک های فدایی خلق – سازمان پیکار و راه کارگرو جبهه ملی بوده اند که با اتهام هایی از قبیل محاربه – ارتداد- بغی- مفسدفی الارض و ...... تیرباران شدند. افراد شناخته شده برخی سازمانها هم بازداشت – محاکمه و زندانی شدند.
محمد قصاب تعریف میکرد که برخی آخوندها رفسنجانی را نزد خمینی فرستادند و او به محل سکونت خمینی رفت و تقاضای دیدار کرد اما خمینی امتناع ورزید و رفسنجانی اصرار فراوان کرد و حتی گفت اگر امام او را نپذیرد همین جا تحصن خواهد کرد تا دیدار صورت بگیرد که بالاخره خمینی را ملاقات کرد و از او درخواست کرد تا بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل نماید که به خواسته شان رسیدند . خمینی بنی صدر را عزل کرد و مجلس به ریاست رفسنجانی و تلاش های وسیع غفاری و روحانی و دیگر آخوندهای مربوطه عدم کفایت سیاسی بنی صدر را اعلام کردند.
بنی صدر مدتی در خفا در کشور ماند و مدتی پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به اتفاق رجوی با هواپیما بصورت پنهانی به مقصد فرانسه رفتند . یکی از موضوع هایی که بسیاری آن را شرم آور میدانستند تغییر چهره بنی صدر که خود را به شکل زن درآورده بود و بعضی ها هم این موضوع را یک تاکتیک برای حفظ امنیت وی مطرح میکردند.
بنی صدر در آخرین لحظات حضورش در ایران با افراد مختلفی در دولت و نیروهای مسلح مخفیانه ارتباط داشت و اخبار مهم را کسب میکرد که یکی از مهمترین آن تحقیق و بررسی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 1360 بود که طبق اخبار موثق از سوی سازمان های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی نبود، و از سوی عواملی از درون حکومت و نزدیکان رفسنجانی و خمینی صورت گرفت . در آن واقعه به گفته حکومت , بهشتی و 70 نفر از مقامات حکومتی از جمله تعدادی وزراء و نمایندگان مجلس کشته شدند . همین اتفاق موجب گردید تا سرکوب احزاب سیاسی شدت یابد و خشونت های زیادی صورت گیرد.
سال 1360 برای مردم آن زمان بسیار دردناک و تلخ بود، بطوریکه در هر محله ای هم شهیدان جنگ و هم اعدامی ها را مشاهده میکردند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر