پیشگویی های حیرت انگیز - فصل چهارم - قسمت پنجاهم و ششم


بنام خدا

قسمت پنجاه و ششم
تابستان خونین سال 1360 و حوادث پیش رو


روزها در مناطق مختلف درگیری بود . مدارس تعطیل شده بودند . نیروهای طرفدار حکومت و حزب جمهوری اسلامی از مساجد بعنوان پایگاه های اصلی خود استفاده میکردند.

خانه های تیمی هم مراکز فرماندهی و سازماندهی گروه های سیاسی مخالف بود. تقریبا در اکثر شهرهای کشور درگیریها ادامه داشت.

یک روز عبدالحمید و پسر عمه اش که برای خرید نان از نانوایی نساجی معروف به ؛ نانوایی فروشگاه ؛میرفتند، در خیابان اصلی با جمع گروه های سیاسی مواجه شدند و چند نفر از محلی ها که در حال تظاهرات و درگیری بودند آنها را از معرکه خارج کردند و در سوی دیگر مجددا با گروه های مخالف مواجه شدند و از آنجا هم توانستند عبور کنند دوگروه اصلی با پرتاب سنگ و آلات فلزی به همدیگر حمله ور می شدند، گاهی یکی از گروه ها عقب نشینی و گاهی هم پیشروی میکردند . عمده درگیریها در منطقه پل هوایی – مجاور محله و سمت پل سه تیر و جمنان بود . افراد زیادی زخمی می شدند . و در یکی از روزها فرماندار شهرستان بنام مرتضی حاجی که کت و شلوار طوسی رنگ پوشیده بود ، در جمع پاسداران جلوی ساختمان فرمانداری حاضر شد و شخصا فرماندهی هجوم به گروه های سیاسی را در میدان بدست گرفت . او با عصبانیت و فریاد کت خود را در آورد و اسلحه ای از دست یکی از پاسداران گرفت و شروع به تیراندازی به سمت مخالفان کرد . به تبعیت از او دیگر پاسداران هم شروع به تیراندازی کردند. آن روز چند جوان کشته شدند و روز بعد تشییع جنازه شان برگزار شد. جمعیت زیادی حضور داشتند و به سمت آرامگاه سید نظام الدین میرفتند . بلندگوها شعار میدادند و جمعیت تکرار میکردند . عمده شعارها بر علیه حکومت بود . در مسیر تشییع پیکرهای کشته شدگان زن ها و خانواده از خانه هایشان بیرون میآمدند و به گریه و زاری می پرداختند و افرادی از سازمان هم خطاب به آنها میگفتند این سند جنایت حکومت است.

در سیدنظام الدین جمنان جمعیت زیادی حضور داشتند . میز و بلندگوها استقرار یافت و نیروهای مجاهدین بمدت چند ساعت سخنرانی کردند و شعار دادند و سپس جنازه ها را دفن نمودند.

این حجم وسیع جمعیت موجب شد تا اذهان بسیاری از مردم تغییر کند و تحت تاثیر مظلومیت کشته شدگان قرارگیرد.. از طرف دیگر آخوندها در مساجد مردم را گردآوردند و بر منابر رفتند و سخنرانیهایی در حمایت از حکومت میکردند .

آنها تاکید میکردند این گروه های سیاسی بودند که میخواستند کشته سازی کنند تا مردم را تحت تاثیر قرار دهند . یکی از آخوندها میگفت این سازمان و احزاب قبل از کشته شدن نیروهایشان جلسه هایی برگزار کردند و تاکید داشتند که هر طوری که شده باید در این روزها چند کشته بدهیم تا مشروعیت خود را حفظ کنیم.

از آن سو گروه های سیاسی بر خلاف روحانیون صحبت و سخنرانی میکردند.

درگیریها ادامه داشت .به منازل برخی کوکتل مولوتف پرت می شد و از گروه های طرفین مورد هجوم قرارمی گرفتند. اوضاع هر روز بدترو وخیم تر می شد.

هر گروه و حزبی مخالفین خود را متهم می کردند . برخی مغازه ها و دکه ها به آتش کشیده می شد. در مجاور محله شاهی، کنار مسجد، یک دکه حصیری که کبابی و قهوه خانه بود را نیروهای حزب الهی به آتش کشیدند و هر کسی که احساس می کردند گرایش به احزاب داشتند را مورد هجوم قرار میگرفتند و این اتفاق ها در حالی بود که زبانه جنگ ایران و عراق شعله ورتر می شد و در جبهه های جنگ نبرد ادامه داشت.

درگیریهای سیاسی و فیزیکی تا روز هفتم تیر 1360 به شدت ادامه داشت و واقعه انفجار حزب جمهوری اسلامی ورق را برگرداند . با این حادثه نیروهای حکومتی تحت عنوان حزب الله جان تازه ای گرفتند و اکثر مکان ها و خیابان ها را تسخیر کردند. شعارهایی همچون بنی صدر رای ما رو پس بده و ابوالحسن پینوشه .. ایران شیلی نمیشه ..که قبلا سر میدادند را گذر کردند و به شعارهای مرگ بر بنی صدر و حزب الله میمیرد سازش نمی پذیرد را سر دادند.

وضعیت اقتصادی و اجتماعی نیز با اخلال فراوان همراه شده بود. در این گیر و دار قیمت اجناس و کالاهای اساسی هم افزایش یافت.

پس از این حادثه سرکوب شدید مخالفان دور تازه ای گرفت و سازمان های سیاسی بعنوان منافقین نام برده می شد.

در محافل خصوصی و جمع های مردم اظهار نظرهای مختلفی در این رابطه مطرح می شد. برخی این انفجار را به حکومت نسبت می دادند .بطوریکه هم برخی چهره های غیر همسو و رقیب را از صحنه حذف کنند و هم با این هدف که چنین حادثه ای موجب مشروعیت بخشیدن برای سرکوب مخالفین باشد.

در همین روزها در یک جمع چند نفره جلو مغازه عمو در جمنان صحبتهایی مطرح شد. یکی بیان داشت که این انفجار کار رفسنجانی بود . او قبلا هم افرادی مثل طالقانی و مطهری و دیگران را برای تحکیم موقعیت خودش از میان برداشت. یکی دیگر گفت اینطور نیست او از دوستان و هم حزبی های آنها بود . اما یک پیرمرد که بازنشسته فرهنگی بود پس از اینکه با دقت به صحبت های افراد گوش میداد به سخن آمد و گفت: اگر تاریخ را بخوانیم این موضوع را متوجه می شویم که هر زمانی که روحانیون ادیان قدرت و حکومت را در دست گرفتند اوضاع را آشفته کرده اند ، چه در دوران قرون وسطی و چه در عصر حاضر به هرشکلی که دین با سیاست همراه شد سوابق و نتایج خوبی بدست نیامد و اینها در این زمانه هم نخواهند توانست مدیریت نمایند و آینده حکومت روحانیت بسیار تلخ خواهد بود.از طرفی اینها شعارهایی می دهند که فاقد عمل است و با شلوغ کردن جو جامعه هر واقعیتی را انکار خواهند کرد. اینها اصولا برای حکومت و مدیریت ساخته نشدند و با تفکر و ذهنیت خودشان و بصورت محفلی و هیاتی میخواهند مملکت را اداره کنند .آینده مشخص میکند که نتیجه اعمال اینها چه خواهد شد.

او ادامه داد هم اکنون شاهد هستید که جوانان کشور عده ای در جبهه های جنگ کشته میشوند و عده ای هم در درگیریهای سیاسی داخل کشور اعدام می شوند . وقتی در آغاز کار حکومت چنین کشتار و سرکوبی انجام می پذیرد یقین داشته باشید تا وقتی که این حکومت پا برجا باشد ، این روند ادامه خواهد داشت.

شنیده ام که علاوه بر جوانان حتی نوجوانانی در میان اعدام شدگان هستند . اینها همان کسانی هستند که در صف های اول این انقلاب بوده اند و حتی به بلوغ جسمی نرسیده اند چه رسد که به بلوغ سیاسی رسیده باشند . اینها بجای استقلال فکری و تفکر برای یافتن مسیر مشخص از خط سیاسی احزاب پیروی میکنند . مطمئنا این نسل برای چند سال آینده تفکر و ذهنیت دیگری نسبت به این وقایع فعلی خواهند داشت و نباید بخاطر پیروی احساسی از یک حزب یا سازمان سیاسی اینطور از بین بروند . تا وقتی این حکومت بجای تصمیم گیری و مدیریت طبق اصول علمی و استراتژی بصورت محفلی و برداشت مذهبی و سیاسی شخصی پیش برود اوضاع پیشرفته ترین کشور آسیا و خاورمیانه هر روز بدتر خواهد شد.

یک موضوع را خوب دقت کنید تمام رهبران و سران گروه های سیاسی که در اتفاق تلخ 57 شرکت داشتند هیچکدام به فکر منافع کشور نیستند .

آخوندها به فکر موقعیت خودشان هستند . سازمان های چپ و مارکسیستی برخی تحت نظر و دستور شوروی و بعضی هم تابع ایدئولوژی خاص خودشان میباشند . وقتی گروه های مختلف به اهدافشان که حضور در قدرت و حکومت است نرسند دست به اقدامات خصمانه ای میزنند که برای چنین اعمالشان نام ها و عناوینی همچون مبارزه و مقاومت میگذارند. در همین موقع یک نفر به سخن آمد و گفت وقتی میگویی تمام سران به فکر ایران نیستند – آیا منظورت ملی گراها هم هستند؟ و او پاسخ داد مگر در دوره کوتاه دولت موقت که در دست همین ملی گراها بود ندیدید چه اتفاق هایی افتاد؟ در همین دولت بازرگان بود که مانع تحویل پیشرفته ترین سلاح های جهان شدند ، در حالی که 200 پرتابگر پیشرفته آمریکایی در بنادر ایران آماده تحویل بود را نپذیرفتند و به کشورهای خلیج فارس هدیه دادند . قراردادهای بزرگ تسلیحاتی که در زمان شاه با آمریکا از جمله یک صدو شصت فروند جنگنده اف16 را بطور یکطرفه لغو کردند. قرارداد بیست هزار دستگاه خودروی زرهی بنز که برای اولین بار در جهان بصورت بسیار پیشرفته از آلمان را لغو کردند . در همین دولت بازرگان ببنید چقدر قراردادهای نفتی و تجاری که همگی بنفع کشور بود را لغو کردند . همین ها بودند که به یاسر عرفات یک میلیارد دلار فقط علی الحساب پرداخت کردند. آیا این موارد به نفع کشور بود یا به ضرر کشور؟؟؟؟؟

اگر این مجموعه بزرگ نظامی و تجاری را لغو نمیکردند الان جنگ بسیار به نفع نیروهای مسلح ایران پیش میرفت.

در این میان یکی دیگر گفت که مردم انقلاب کردند اما آخوندها انقلاب را مصادره کردند و او در پاسخ گفت منظور چه کسانی هستند؟ اگر منظورت گروه های سیاسی چپ و مجاهدین هستند چرا بعد از انقلاب به ایدئولوژی و جمهوری اسلامی رای آری و مثبت دادند ، می توانستند همان موقع فاصله بگیرند و خط خودشان را جدا نمایند. همین سازمانی که از آن سخن میگویی چرا در این شرایط سخت و بحرانی فرماندهان و سران آن مخفی شده اند و یا از کشور خارج گشتند؟ یعنی ده ها هزار جوان عضوو هوادار خود را به راحتی رها کردند و رفتند . حداقل یک سازماندهی مناسب میکردند تا در مکان های امنی قرار میگرفتند . این جوان هایی که هر روز در مناطق و خانه ها دستگیر می شوند جای مشخص و پایگاه امنی نداشتند و ندارند و به راحتی ردیابی و پیدا میشوند .

شما باید واقعیات را درک کنید و در تله و دام دشمنان ایران نیافتید . دشمنان این مملکت وقتی شکوه و پیشرفت و قدرت ایران را دیدند حسادت و خباثت کرده و با ترفندهای ناجوانمردانه اینگونه مردم را به جان هم انداختند تا هم سرمایه انسانی و هم منابع عظیم مالی کشور را نابود کنند . تمام این نقشه های شوم از سوی دشمنان خارجی و خائنین و جاهلان داخلی در حال اجرا شدن هست . اینها در هر جبهه و حزب و سازمانی که در این حادثه 57 شرکت داشته اند خواسته یا ناخواسته موجب ویرانی این سرزمین میشوند.

صحبت ها ادامه داشت و کسی نمی توانست تحلیل درست از روند اتفاق ها ارائه دهد ، عبدالحمید نزد پدربزرگش رفت و با او در مورد این موضوع ها و بحث ها که شنیده بود صحبت کردو گفت آیا واقعا اینها راست می گویند و پدربزرگ پاسخ داد در این سن و سال در این موضوع ها وارد نشو ، آنچه من میبینم اینها تازه حکومت را بدست آوردند و حالا حالاها نمی روند . اینها در همه جای مملکت حضور دارند و بر منبرها میروند و آنچه می خواهند میگویند خودت را درگیر این ها نکن. روزی می آید که مردم خودشان همه چیز را متوجه می شوند، اما تا مدت ها نمی توانند با آنها مقابله کنند .

از پدربزرگش پرسید اینها چند سال هستند؟ و پاسخ شنید خدا میداند... ده سال یا پنجاه سال معلوم نیست اما چند وقت قبل یادت هست در مورد اعداد صحبت کردی ؟ که در مدرسه انشاء خوانده بودی، خوب دقت کن که همان اعدادی که آن پیرمرد رفیقم هم تائید کرد به حقیقت نزدیک است . عبدالحمید به پدربزرگ گفت یعنی حدود 48 سال ؟ و پدربزرگ مکثی کرد و گفت الله اعلم. و خدا به این مملکت و مردمش رحم کند چون من از یک سید شنیدم و او گفته بود در کتاب خوانده است که روزی میرسد که مردم به آخوندها طوری حمله می کنند که هر تیر برق و درختی یکی را آویزان میکنند حالا مشخص نیست اینها چه کارهایی خواهند کرد که مردم آنطور عمل میکنند.

در مورد دیگر هم یکی گفته بود مردم قدر نشناسی کردند و شاه که نعمت بزرگ و برکت برای ایران بود را بیرون نمودند و خداوند هم سختی و رنج را برای مردم میگذارد. همین هایی که با شادی مرگ بر شاه گفتند روزی فرزندانشان همان شاه را با بغض و گریه صدا میزنند و تا زمانی که اکثریت مردم پشیمان نشوند و عذرخواهی نکنند وضعیت مملکت بدتر می شود.

در این موقع از پدر بزرگ پرسید آن کسی که قبلا صحبت کردید و همنام برادر حضرت یوسف بود چطور برای کمک مردم ایران میآید ؟ و پدربزرگ از قول همان فرد دانا پاسخ داد تنها برادر یوسف که از یک مادر بودند و او همیشه طرفدارش بود، نامش بنیامین است به همین نام فردی به کمک مردم ایران می آید ، اما بعد از مدتی میرود و آن در زمانی اتفاق می افتد که مردم به ستوه می آیند و یک اتفاق بزرگی روی میدهد که عده ای کشته میشوند و در آخر گفت پسرم فعلا دنبال این موضوع ها نباش و اگر هم چیزی شنیدی برای دیگران بازگو نکن . الان هرچه این حرفها را بگویی برای مردم قابل قبول نیست تازه این حرفها همه گفته و فرض است و معلوم نیست همه اتفاق بیافتد . بیشتر به درس و کارهای خوب فکر کن و تا میتوانی از این جریان ها فاصله بگیر.

سخنان افراد جمع و گفته های پدربزرگ عبدالحمید را به فکر عمیق فرو برد و به یک نقطه خیره شده بود و سکوت کرد.

از آن زمان بیشتر احتیاط میکرد ولی ناخواسته شنونده حرفها و بحث های مختلف در مسیر محل و خیابان بود. واقعا چه اتفاق های تلخ و ناگواری روی خواهد داد....



هیچ نظری موجود نیست: